| |
يازده دستور ماندگار از حضرت آيت الله بهجت

دستورالعمل اول
بسمه تعالي
الحمدلله رب العالمين، و الصلاة علي سيد الأنبياء و المرسلين، و علي آله سادة الأوصياء الطاهرين و علي جميع العترة المعصومين، واللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين.
جماعتي از اين جانب، طلب موعظه و نصيحت مي کنند؛ اگر مقصودشان اين است که بگوئيم و بشنوند و بار ديگر در وقت ديگر، بگوييم و بشنوند، حقير عاجزم و بر اهل اطلاع پوشيده نيست.
و اگر بگويند کلمه اي مي خواهيم که امّ الکلمات باشد و کافي براي سعادت مطلقه دارين باشد، خداي تعالي قادر است که از بيان حقير، آن را کشف فرمايد و به شما برساند.
پس عرض مي کنم که غرض از خلق، عبوديت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. سوره ذاريات/56 ) و حقيقت عبوديت؛ ترک معصيت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
و ترک معصيت، حاصل نمي شود به طوري که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و ياد خدا در هر حال و زمان و مکان و در ميان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».
ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست مي داريم، چون امير نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسيله او به ما مي رسد؛ و او را پيغمبر صلوات الله عليه براي ما امير قرار داده؛ و پيغمبر را دوست داريم، چون خدا او را واسطه بين ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داريم، براي اينکه منبع همه خيرات است و وجود ممکنات، فيض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانيم، بايد دوست خدا باشيم؛ و اگر دوست خداييم، بايد دوست وسائط فيوضات از نبيّ و وصيّ، باشيم؛ وگرنه يا دوست خود نيستم، يا دوست واهب العطايا نيستيم، يا دوست وسائط فيوضات نيستيم.
پس کيمياي سعادت، ياد خداست، و او محرّک عضلات به سوي موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خيرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. بايد اهتدا به هدايات آنها نماييم و رهروي به رهبري آنها نماييم تا کامياب شويم.
ديگر توضيح نخواهيد و آنکه عرض شد، ضبط نماييد و در قلب ثبت [کنيد]، خودش توضيح خود را مي دهد.
اگر بگوييد چرا خودت عامل نيستي؟! مي گويم: « اگر بنا بود که بايد بگوييم ما عامليم به هر چه عالميم، شايد حاضر به اين حضور و بيان نمي شديم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شايد به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علي العباد أن يتعلّموا حتي أخذ علي العماء أن يعلّموا ».
مخفي نماند اگر ميسور شد براي کسي، نصيحت عملّيه بالاتر است از نصايح قوليه « کونوا دعاة إلي الله بغير أاسنتکم »
وفقّنا الله و اياکم لما يرضيه و جنبنا جميعاً عن ما يسخطه و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علي محمد و آله الطاهرين واللعن علي أعدائهم أجمعين.
مشهد، ربيع الثاني 1420

سوتیترهایی از آیت الله بهجت پیرامون قرآن

1. اگر کتابی بود که عکس اشیا را نشان می داد، آن کتاب همین قرآن است که بهشت و جهنم را نشان می دهد. [در محضر بهجت:1/11]
2. خدا می داند قرآن برای اهل ایمان – مخصوصاً اگر اهل علم باشند – چه معجزه ها و کراماتی دارد و چه چیزهایی از آن خواهند دید! [در محضر بهجت:1/55]
3. اگر قرآن را به صورت واقعی


الله الذى لا اله الا هو، رحمان ، رحيم ، ملك ، قدوس ،
سلام ، مؤ من ، مهيمن ، عزيز، جبار، متكبر، خالق ،
بارى ، مصور، غفار، قهار، وهاب ، رازق ، فتاح ، عليم ،
قابض ، باسط، خافض ، رافع ، معز، مذل ، سميع ،
بصير، حكم ، عدل ، لطيف ، خبير، حليم ، عظيم ، غفور،
شكور، على ، كبير، حفيظ، مقيت ، حسيب ، جليل ،
كريم ، رقيب ، مجيب ، واسع ، حكيم ، ودود، مجيد، باعث ،
شهيد، حق ، وكيل ، قوى ، متين ، ولى ، حميد،
محصى ، مبدى ، معيد، محيى ، مميت ، حى ، قيوم ،
واجد، ماجد، واحد، احد، صمد، قادر، مق تدر، مقدم ،
موخر، اول ، آخر، ظاهر، باطن ، بر، تواب ، منتقم ، عفو،
رووف ، مالك الملك ، ذو الجلال و الاكرام ، والى ، متعال
، مقسط، جامع ، غنى ، مغنى ، مانع ، ضار، نافع ، نور،
هادى ، بديع ، باقى ، وارث ، رشيد، صبور
دستور العمل علامه طباطبائی برای یک جوان
در این سیاهه، شما نوشتاری را خواهید خواند كه میان یك جوان 22 ساله و حضرت آیتالله، علامه طباطبایی درسال 1355 مكاتبه شده است.آنچه آن جوان سوال كرده است نیاز آشكار یا نهان هر انسان مكلفی است، در هر فصلی از حیات كه باشد، آنگاه كه در پیچ و خم زندگی و در فراز و نشیب این دنیا پای گذارده و در تاریكنای این مسیر، كور مال كور مال در امید مقصد است، و جواب علامه چراغی است راه نما از خضر، و تو! به هوش باش كه:
محضر مبارک حضرت آیتالله العظمی جناب آقای طباطبایی
سلام علیکم و رحمةالله و برکاته
جوانی هستم 22ساله، که تنها ممکن است شما باشید که به این سوال من پاسخ گویید. در محیط و شرایطی زندگی میکنم که هوای نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسیر خود ساختهاند و سبب باز ماندن من از حرکت به سوی الله شدهاند. درخواستی که از شما دارم این است که بفرمایید بدانم به چه اعمالی دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و این طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفاً نصیحت نمیخواهم،بلکه دستورات عملی برای پیروزی لازم دارم.
۲۳/۱۰/۱۳۵۵
یازده دستورالعمل از آیة الله بهجت
دستورالعمل اول
بسمه تعالی
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند کلمه ای...

سخنان ارزشمند بزرگان وحکیمیان
هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند . جبران خلیل جبران
جمع مال ، تحصیل کامیابی ، کسب دانش و شهرت ، هیچکدام با تندرستی برابری نمی کند . برای حفظ تندرستی باید از هر چیز که برای تندرستی مضر است پرهیز کرد . مخصوصاً از شهوت روانی . شوپنهاور
اکنون به شما مي گويم که مرا گم کنيد وخود را بيابيد.وتنها آن گاه که همگان مرا انکار کرديد، نزد شما باز خواهم آمد . فردریش نیچه
میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر . اُرد بزرگ
آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم

اگر كسى علم واقعى و حقيقى به رازقيّت مطلقه حضرت احديّت داشته باشد هرگز نبايد براى تحصيل مال خود را به هلاكت افكند بلكه بايد اكتفا نمايد به مقدار طلبى كه در شرع امر به آن شده، با كمال آرامش خيال و سكون خاطر به قدر وسع براى تحصيل قدر كفاف معيشت خود و عيال خود كوشش كند. امّا اگر براى تحصيل معيشت در غلق و اضطراب افتد و بيش از حدّ معروف تلاش بنمايد معلوم مىشود كه علم به رازقيّت مطلقه خدا ندارد بلكه علم او به رازقيّت مقيّده بوده است. خدا را رازق مىدانسته در صورتى كه تا اين سر حدّ تلاش كند و خود را به تعب افكند و مثلا او را رازق مىدانسته مقيّد به پول داشتن و در صورت شهريّه گرفتن و غير ذلك. بنابراين اضطراب خارجى يا درونى حكايت مىكند از عدم العلم يا علم به رازقيّت مقيّده. اين معناى توريث علم است براى عمل، و امّا مثال براى توريث عمل براى علم، مثلا اگر كسى از روى واقع بگويد: سبحان ربّى الأعلى و بحمده[1]
ذلّت خود را مشاهده مىكند. و بديهى است كه ذلّت بدون عزّت متحقّق نيست، هميشه ذليل در برابر عزيز و مقتدر خواهد بود، پس ناچار متوجّه مقام عزّت مطلق مىگردد و سپس مىفهمد بايد همراه اين عزّت علم و قدرت نيز موجود باشد. بنابراين از يك عمل بسيار كوچك كه همين ذكر سجده باشد پى مىبرد به عزّت مطلقه و علم و قدرت مطلقه خداوند تبارك و تعالى، و اين معناى مورث بودن عمل است نسبت به علم، و به اين معنى ناظر است قوله عزّ من قائل: و العمل الصّالح يرفعه[2]
[1] پاك و منزه مىدانم پروردگار بلند رتبت خودم را همراه با حمد و ستايش او
أميرالمؤمنين عليه السّلام بيل دست ميگرفت، تخم ميكاشت، زراعت مينمود، درخت خرما ميكاشت، نخلستان ايجاد ميكرد، زمين را حفر مينمود، قنات آب روان جاري ميساخت؛ مردم كافر هم همين كارها را ميكنند، فرقش چيست ؟ اين غفلت است و آن بيداري است. اين به آرزوي تمتّع از همين لذّات ميكاود و بر پايه حبّ نفس و زيادي ثروت و مال و فرزند و مفاخره بهرهبرداري ميكند؛ و آن بر اساس اعانت و كمك و دستگيري به مساكين و فقرا و عدالت و رحمت براي رضاي پروردگار و عالم ابديّت و اصالت معني و روح انجام ميدهد.
أميرالمؤمنين عليه السّلام براي چه قنات جاري ميكرد ؟ براي چه خطبه ميخواند ؟ براي چه شمشير بدست ميگرفت و در سرما و گرما با مواجهۀ با هزاران مشكل فعّاليّت مينمود ؟ آيا براي زياد كردن مال يا حبّ رياست و خودنمائي مظاهر كمال و جمالش بود ؟ ابداً ابداً! او كار ميكرد با ديدۀ واقعبين، با چشم خدا بين. كار ميكرد چون نفس كار مطلوب بود. ديگران كار ميكنند براي مقاصد جزئيّه. همين است مَفرق طرق و بس.
مؤمن و كافر هر دو به موازات هم عمر خود را طي ميكنند، بازي ميكنند، و از دنيا متمتّع ميشوند، و دست به تجارت و زراعت و صناعت ميبرند، نكاح ميكنند، زن ميگيرند، بچه ميآورند؛ امّا مؤمن بر پايۀ اصيل ايمان به معني و روح و بر جلوۀ خدا و اتّكاء بر بقاء انجام ميدهد و كافر بر پايۀ سست دعاوي نفسانيّه و لذائذ فانيه و شهوات و زينتهاي فريبنده. كافر نظر به ظاهر دارد و مؤمن در شكم ظاهر نظر به باطن دارد. منبع
قرآن کتابی است که در ابعاد مختلف زندگی، آدمی را رهنمون است و همچون خورشیدی فروزنده، کس یارای انکار خصائص و ویژگیهای گوناگون وجودی آنرا ندارد و هر کس به سهم خویش و به اندازه ظرف درونیش از بحر لایزال آن رفع عطش میکند. در این قسمت آرای مختلف از بزرگان و اندیشمندان غیر مسلمان را در خصوص آن بررسی مینماییم که به نوبه خود بیانگر فراگیر شدن تعالیم آسمانی این کتاب الهی است و البته یادآوری این نکته ضروری است که هر اندیشمند، از زاویه دید خود به قرآن نگریسته است و بدیهی است که قادر به کشف تمام ابعاد و ویژگیها و همچنین عمق معارف آن نبوده باشد.
۱- آلبرت اینشتاین (۱۹۵۵ - ۱۸۷۹): "قرآن کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست، بلکه مجموعهای از قوانین است که بشر را به راه راست، راهی که بزرگترین فلاسفه دنیا از تعیین و تعریف آن عاجزند، هدایت میکند."
۲- ویل دورانت (متولد۱۸۵۵): "رفتار دینی در قرآن شامل رفتار دنیوی نیز هست و همه امور آن از جانب خدا و به طریق وحی آمده است. قرآن شامل مقرراتی دربرگیرنده: ادب، تندرستی، ازدواج، طلاق، رفتار با فرزندان و حیوانات و بردگان، تجارت، سیاست، ربا، دین، عقود، وصایا، امور صناعت، مال، جریمه و مجازات و جنگ و صلح است. قرآن در جانهای ساده، عقایدی آسان و دور از ابهام پدید میآورد که از رسوم و تشریفات ناروا و از قید بتپرستی و کاهنی آزاد است. قرآن اصول نظم جمعی و وحدت اجتماعی را در بین مسلمانان استوار کرده است."
۳- ناپلئون بناپارت (۱۸۲۱- ۱۷۶۹): "قرآن به تنهایی عهدهدار سعادت بشر است. امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان و تحصیلکردگان تمامی کشورها را با یکدیگر متحد کنم و نظامی یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مردم را به سعادت رهبری میکند، تشکیل دهم."
۴- مهاتما گاندی (۱۹۴۸ - ۱۸۹۶): "از راه آموختن دانش قرآن، هر کس به اسرار وحی و حکمتهای دین بدون داشتن خصوصیات مصنوعی، نایل میشود. در قرآن چیزی دیده نمیشود که اعمال زور را جهت برگرداندن مذهب اشخاص تجویز کند. این کتاب مقدس به سادهترین وضع ممکن میگوید: اکراه در دین وجود ندارد."
۵- گوته (شاعر آلمانی) در سال۱۸۳۲گفت: "سالیان دراز کشیشان از خدا بیخبر، ما را از پیبردن به حقائق قرآن و عظمت آورنده آن محروم و دور نگهداشتند، لیکن بر اثر پیشرفت علم، عن قریب این کتاب توجه افراد بشر را به خود جلب میکند و محور افکار همگان میگردد."
۶- لئون تولستوی (فیلسوف روسی): "قرآن مشتمل بر تعلیمات و حقایق روشن است. و عموم افراد بشر میتوانند از آن بهرهمند شوند."
۷- برنارد شاو (فیلسوف انگلیسی) پیش بینی میکند که اروپا در آینده، دین و کتاب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را قبول خواهد کرد.
۸- دکتر مارکس (۱۸۸۳ - ۱۸۱۸): "قرآن شامل تمام پیامهای خدایی است که در تمام کتب مقدسه، عموماً، برای جمیع ملل آمده است. در قرآن آیاتی موجود است که اختصاص به طلب علم و دانش و تفکر و بحث و تدریس دارد و چارهای جز این اعتراف ندارم که این کتاب محکم، بسیاری از اشتباهات بشر را تصحیح کرد."
۹- دکتر شبلی شمیل (۱۹۱۷ - ۱۸۵۳) (شاگرد ویژه داروین): "رسول و پیامبر اسلام با بلاغت قرآن، عقول بشری را متوجه خویش ساخت و آنها را در برابر کتاب خویش از خود بی خود کرد."
۱۰- شارلس فرانسیز (استاد آمریکایی): "انجیل کتابی است که در آمریکا کسی آن را نمیشناسد ولی قرآن کتابی است که هر مسلمان با آن آشناست؛ و این ادعا گزاف نیست. ولی باید گفت که نشناختن انجیل، از خوششانسی مذهب مسیحیت است."
۱۱- پروفسورهانری کربن (اسلام شناس معاصر فرانسوی): "اگر اندیشه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خرافی بود و اگر قرآن او وحی نبود، هرگز جرأت نمیکرد بشر را به علم دعوت کند. هیچ طرز فکری و هیچ بشری به اندازه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن، آدمی را به دانش دعوت نکرده است. تا آنجا که در قرآن 95 بار از علم و فکر و عقل سخن به میان آمده است."
|
چندخاطره جالب دفاع مقدس از زبان رهبر انقلاب |
|
* ما ميتوانيم در روزهاي اول جنگ ، يك نفر نظامي پيش من آمد و فهرستي آورد كه انواع و اقسام هواپيماهاي ما - جنگي و ترابري- در آن فهرست ذكر شده بود و مشخص گرديده بود كه چند روز ديگر همه فروندهاي اين نوع هواپيماها زمينگير خواهد شد؛ مثلاً اين نوع هواپيما در روز هشتم، اين نوع هواپيما در روز دهم، اين نوع هواپيما در روز پانزدهم! اين فهرست را به من داده بود كه خدمت امام ببرم، تا ايشان بدانند كه موجودي ما چيست. من به آن فهرست كه نگاه كردم، ديدم ديرترين زماني كه هواپيمايي از انواع هواپيماهاي ما زمينگير خواهد شد، در حدود بيست و چند روز است؛ يعني ما بيست و چند روز ديگر هيج هواپيمايي نداريم كه بتواند از روي زمين بلند شود! من وظيفهام بود كه اين فهرست را ببرم و به امام نشان دهم. ايشان به آن كاغذ نگاه كردند و گفتند: اعتنا نكنيد؛ ما مي توانيم! برگشتم و به دوستاني كه بودند گفتم: امام مي گويند ميتوانيد،آن هواپيماها، به همت شما و با توانستن شما هنوز پرواز مي كنند؛ هنوز از بسياري از تجهيزات پرنده اين منطقه پيشترند؛ هنوز در مصاف با بسياري از كساني كه وسايل مدرن دارند، برتر و فايقترند. از آن روز، نزديك بيست سال ميگذرد. اين است معجزه همت انسان
برای خواندن بقیه خاطرات اینجا کلیک کنید
|

بسم الله الرحمن الرحیم
نوجوانها و جوانها باید ملتفت باشند که همچنانی که خودشان در این سن هستند و روز به روز به سن بالا می روند، علم و ایمانشان هم باید همین جور باشد، مطابق این باشد، معلوماتشان، از همان کلاس اول علوم دینیه، به بالا برود، ایمانشان ملازم با همین علمشان باشد.
باید بدانید اینکه ما مسلمانها، امتیازی از غیر مسلمانها نداریم الا به قرآن و عترت، و الا ما هم مثل غیر مسلمانها می شویم. اگر ما قرآن نداشته باشیم، مثل غیر مسلمانها هستیم، اگر ما عترت را نداشته باشیم، مثل مسلمانهایی که اهل ایمان نیستند هستیم.
باید ملتفت باشیم روز به روز در این دو امر ترقی بکنیم. همچنان که سنّ ما به بالا می رود، معلومات ما هم در همین دو امر، بالا برود. این طرف، آن طرف نرود و الا گم می شود، گمش نکنند؛ گمراهش نکنند؛ این دو اصل اصیل را از اینها نتوانند بگیرند
ما می گوییم: اگر [می گویید] اسلام درست نیست [و] شما قرآن را قبول ندارید، [پس] مثل قرآن بیاورید، یک سوره ای مثل قرآن بیاورید. می گویند: نه، نمی توانیم بیاوریم و نمی آوریم و مسلمان هم نمی شویم!
این ادعا و این کلام، جواب ندارد، برای اینکه می گویند: « ما می دانیم و عمل نمی کنیم »
ما می گوییم: اگر [می گویید] اسلام درست نیست [و] شما قرآن را قبول ندارید، [پس] مثل قرآن بیاورید، یک سوره ای مثل قرآن بیاورید. می گویند: نه، نمی توانیم بیاوریم و نمی آوریم و مسلمان هم نمی شویم!
این ادعا و این کلام، جواب ندارد، برای اینکه می گویند: « ما می دانیم و عمل نمی کنیم »
همچنین کسانی که صورتاً با قرآن هستند و با عترت نیستند، به اینها می گوییم که این آثار عترت؛ این فضائل عترت؛ این ادعیه اینها؛ این احکام اینها؛ این خطب اینها؛ این رسائل اینها؛ این « نهج البلاغه »؛ این « صحیفه سجادیه »؛ در مخالفین عترت، مثل اینها را بیاورید! اگر آوردید، ما دست بر می داریم.
این علمیّاتشان، این عملیاتشان، این ایمانشان، این کراماتشان این معجزاتشان، باید بدانیم این دو تا را از ما نگیرند.
می دانید چقدر پول به ما می دهند اگر اینها را به آنها بدهیم؟ خیلی می دهند؛ لکن این پول ارزش ندارد، فردا از راه غیر مستقیم همین پول را از ما می گیرند و یک بلایی هم بر سر ما می آورند. اینها به ما وفا نمی کنند؛ تا خودشان استفاده شان را از ما بگیرند، دیگر کار ما را می سازند.
بالاخره باید ملتفت باشیم قرآن را یاد بگیریم، الفاظش را یاد بگیریم که از غلط، محفوظ باشد. آنچه را که می دانیم، قرائتش را تصحیح کنیم، تجویدش را تصحیح کنیم، در نمازمان صحیح القراءة باشیم.
و همچنین تفسیرهای آسان و ساده را ما که فارسی زبانیم، بدانیم؛ و [یک] تفسیر فارسی پیدا کنیم که از روی آن سهل باشد ما قرآن را بفهمیم؛ مثلاً «منهج الصادقین» را کم و بیش مطالعه کنیم، بلکه از اول تا به آخر، چون کتاب فارسی است و کتاب خوبی هم هست. اگر بهتر از او پیدا بکنیم عیب ندارد، اما کجا پیدا شود بهتر از او که معتبر باشد؟
حفظ کنیم قرآن را که همیشه با ما باشد، ما با او باشیم، تحصن بکنیم به قرآن، تحفظ بکنیم به قرآن، وسیله حفظمان در فتن و شدائد دنیا قرار بدهیم.
از خدا بخواهیم که از قرآن ما را جدا نکند، همچنین از خدا بخواهیم ما را از عترت جدا نکند که عترت با قرآن است و قرآن هم با عترت است، اگر کسی یکی از این دو تا را ندارد هیچ کدام را ندارد.
ملتفت باشیم دروغ به ما نگویند و دروغ خودشان را به ما نفروشند! از مردم دنیا، دروغ را نخریم!
ما از عترت و قرآن نمی توانیم دوری کنیم؛ اگر دوری کردیم، در دامن گرگها می افتیم، [و] خدا می داند آیا بعد، از دستشان نجات می یابیم؟ بعد از اینکه سرها شکست و دستها بریده شد و بلاها به سر ما آمد.
ملتفت باشید! از این دو اصل کسی را بیرون نبرند.
شما مدرسه می روید، معلم خودتان را ملتفت باشید در صراط مستقیم باشد. اگر معلم را با رشوه و غیر رشوه، منحرف کردند دیگر کار بچه ها زار است، چرا؟
به جهت اینکه او، از راه مستقیم یا غیر مستقیم، باطل خودش را به بچه ها می فروشد، به این بچه ها می خوراند.
ملتفت باشید! خیلی احتیاط بکنید! احتیاط شما هم فقط در همین است که از یقین، تجاوز نکنید، بلکه امروز بزرگها هم همین جورند، باید خیلی سعی بکنید که غیر یقین را، داخل یقینیات ما نکنند، آب را توی شیر ما نریزند!
اگر یک نفر، هزار کلمه حقیّ گفت، این هزار کلمه را خوب تأمل بکنیم، و از او بگیریم، بعد[ تأمل کنیم که] هزار و یکم هم درست است؟ [یا] نه آن ظنّ است، یقین نیست.
هر کلمه ای از هر کسی شنیدید، دنبال این بروید که « آیا این صحیح است، تام است، مطابق با عقل و دین هست، یا نه؟ » [و بدانید که] در وقتی [که] ما خلوت کردیم [ خداوند] مطلع است، وقتی جلوی مردم هستیم مطلع است، حرف می زنیم مطلع است، ساکتیم مطلع است.
همین که شخص مطلع شد: [که] « صاحب این خانه، صاحب این عالم، از هر فرد فرد، به تمام افعال و تروک، به تمام نوایا، مطلع شد، آنچه که نیت کرده و می کند، آنها را هم مطلع است؛ بلکه نیّت خیر را می نویسد؛ نیت شّر را نمی نویسد تا شّر محقق نشده؛ شر هم که محقق شد، یک مقدار صبر می کند تا ببیند، توبه می کند یا نه، برمی گردد یا نه »؟ کار تمام است.
مقصود، همین که انسان بداند که خدا می داند، کار تمام شد، دیگر معطل نباشد، همه چیز را تا به آخر می فهمد [که] چه باید بکند و چه باید نکند، از چه منتفع می شود و از چه متضرر می شود، [خداوند] ما را می بیند.
[آیا] میتوانیم [با اینکه] سر سفره او نشسته ایم، با همدیگر نزاع بکنیم؟ [مثلاً] آن غذا را من جلوتر دیدم، من باید بخورم؛ او می گوید من اول این را برداشتم، من باید این غذا را بخورم، سر این دعوا بکنیم و مقاتله بکنیم؟!
تمام این جنگهایی که حکومتها دارند، از همین قبیل است؛ سر سفره کریم نشسته اند، او هم می بیند.
دستور هم معلوم است که چیست، [خداوند] از چه خوشش می آید، از چه بدش می آید. از آزار به غیر حقّ، بدش می آید؛ از احسان به حق در جایش، خوشش می آید، همه اینها را می داند و ما هم می دانیم که او این دستور را داده و اینها را می داند و می بیند، آیا این کار[ها] را می کنیم؟
آدم جلوی یک نفر آدم عادی هر گونه معصیت نمی کند، با اینکه شخص عادی است، شاید قدرت من از قدرت او بیشتر باشد نتواند به من[ کاری کند]، اما همین قدر به من بدبین می شود، با من بد می شود، یک وقتی اگر فرصت پیدا کرد کار ما را تصفیه می کند. اما خدا که این جور نیست، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و می داند « چه کسی می داند و چه کسی نمی داند »، همه اینها را می داند.
[آیا] جلوی او می توانیم مخفی بکنیم، یا نه آشکار کنیم طوری نمی شود، نمی تواند کاری بکند، آیا این جور است؟ [آیا] هیچ فایده برای ما دارد، [آیا] می توانیم مخفی کنیم؟
انسان، یا غیر انسان- مکلّف- به جایی شقاوتش می رسد که اصلاً این مطالب کأنه به گوشش نخورده که خدایی داریم بیناست، شنواست، داناست، قادرست، رحیم و کریم است. قادرست یک سر سوزنی اگر در راه او صرف بشود، مزدش را بدهد، یک همچنین [خدایی است].
در انجیل برنابا- که اقرب اناجیل به صحّت است- نوشته شده که حضرت عیسی علیه السلام برای ابلیس شفاعت کرد: « خدایا این مدتها عبادت تو را می کرد، تعلیمات می کرد، فلان می کرد، بیا از گناهانش بگذر »! با اینکه از زمان آدم تا زمان عیسی علیه السلام چه کارها، چه فسادها کرده بود. این چه نوری است که حتی به این هم ترحّم کرد [که گفت]: خدایا از تقصیراتش بگذر!
[ خداوند] فرمود: « بله، من حاضرم ببخشم، بیاید بگوید: من گناه کردم، اشتباه کردم، ببخش، همین؛ بیاید بگوید: « اخطأت فارحمنی »، بیاید این دو کلمه را بگوید. »
حضرت عیسی علیه السلام خیلی خوشحال شد که کاری در عالم انجام داد، یک کاری که دیگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه می شود و وساطتش اثر کرد، قبول شد.
از همان راهی که داشت، شیطان را صدا زد، گفت: بیا، من برای تو بشارت آوردم!
گفت: از این حرفها زیاد است. [ حضرت عیسی (ع)] گفت: « تو خبر نداری، اگر بدانی، سعی می کنی، حریص می شوی کار را بفهمی. »
گفت:« من به تو می گویم اعتنا به این حرفها نداشته باش، از این حرفها زیاد است».
گفت: « تو خبر نداری[ خداوند] می خواهد تمام این مفاسد با دو کلمه خلاص شود. »
گفت: « بگو ببینم چه بوده است. »
گفت: « اینکه تو بیایی و در محضر الهی بگویی:
« خدایا! أخطأت فارحمنی؛ من اشتباه کردم، تو ببخش. »
ببینید چقدر ما به خودمان ظلم می کنیم که به سوی خدا نمی رویم، به سوی چه کسی می رویم؟ آخرش افتادن میان چاه است، آخرش پشیمانی است؛ خوب چیزی که می دانی آخرش پشیمانی است، حالا دیگر نرو.
[شیطان] گفت: « نه، او باید بیاید و بگوید من اشتباه کردم! تو ببخش!، چرا؟! به جهت اینکه لشکر من از او زیادتر است! آن ملائکه ایی که با من سجود نکردند و تابع من شدند، آنها لشکر من هستند! شیاطین هم لشکر من هستند، آن اجنّه ای هم که ایمان به خدا نیاوردند، لشکر من هستند، تمام بت پرستهای بشر، لشکر من هستند! »
این، به زیادتی لشکر در روز قیامت می خواهد مغرور شود! آنجا جای زیادتی و کمی نیست. هر چقدر زیاد باشد جهنّم می گوید: ( هل من مزید؟ سوره ق/30 ). آن وقت تو می خواهی با زیادتی لشکر کار بکنی! بله، لشکر تو زیاد است؛ [اما] جهنم جایشان می شود؛ جهنم نمی گوید: «اتاق نداریم» جهنم می گوید:
« هرچقدر هست بیاورید، هل من مزید؟ » یعنی اینکه بیاورید، هرچه زیادتر بیاورید. جا داریم!
[حضرت عیسی (ع)] گفت: « برو ملعون! نتوانستم برای تو هم کاری بکنم. تو می گویی: خدا باید بیاید من او را ببخشم!؟ »
مقصود، حلّ این مطالب به علم و جهل است، دانستن و ندانستن، عالم بودن و جاهل بودن، دور می زند. اصل مطلب، از جهل این بدبخت است. تو ای جاهل! می گویی: « چیزی که آتش شد دیگر ممکن نیست برای خاک خضوع بکند؟ » آدم خاکِ به تنهایی است؟ یا مجموع خاک و یک پاک دیگری است. تو هم که فقط آتش نیستی، مثل آتش های جامد، روح داری، مکلفی، یک آتش مکلف هستی. [خداوند] به تو فرمود: «اسجدوا»، سجده نکردی؛ قهراً مجموع روح و جسم، انسان یا جنّ یا شیطان یا ملک می شود.
این بدبخت خیال کرد که همین بدن او با بدن این، این ظلمانی و آن نورانی است؛ دیگر محال است نورانی برای ظلمانی سجده و خضوع کند؛ دیگر نمی داند که این، نورانی است.
ای جاهل! آیا نمی دانستی آن وقتی که مجلس امتحان، درس امتحان شد، تمام ملائکه، عاجز بودند و عاجز ماندند از اسامی آنهایی را که خداوند اشاره کرد اسمهای اینها را بگویید، یا خودشان، یا سایر ملائکه، یا سایر اشیاء، همه عاجز بودند. [گفتند]: ما خودمان از خودمان چیزی نداریم؛ هر چیزی که به ما یاد دادی بلد هستیم و هر چیزی را که یاد ندادی بلد نیستیم. [خداوند] به آدم فرمود: « تو بگو! »، [آدم] تمام اسامی را بیان کرد.
حالا که فهمیدی آدم بر تمام ملائکه- با آن همه عظمت ها و اختلاف مراتب در ملائکه- تفوّق پیدا کرد و مقدم شد و حال که فهمیدی که آدم بر تو و همه ملائکه مقدم است، باز هم، خجالت نکشیدی، باز هم گفتی: ( خلقتنی من نار و خلقته من طین. سوره ص/76 ) ؟ باز هم جای این [حرف] است؟ باز هم نفهمیدی؟
ببینید: میزان، علم و جهل است.
خوب، اگر [تا به حال] نفهمیدی که آدم باید [به] آنچه معلوماتش است عمل کند، از حالا توبه بکن، اقلاً حالا بپرس: « آیا توبه من قبول می شود یا نه؟ »
و علی هذا، ببینید چقدر ما غافلیم! چقدر ما به خودمان ظالمیم که واضحات را زیر پا می گذاریم! مطلب همین است، دائر مدار این است که اگر معلومات ما زیر پا نباشد، مجهولات ما عملی نشود، کار تمام است.
معلومات را نباید زیر پا گذاشت، آدم پشیمان می شود، اگر به معلوماتش عمل کرد، دیگر روشن می شود، دیگر توقف ندارد.
اگر دید باز هم توقف دارد، بداند- به طور یقین- بعضی از معلومات را زیر پا گذاشته است، کفشش ریگ دارد، خوب دقت نکرد که این ریگ را خارج کند:
« من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم. » بحار الانوار، ج78، ص189.
( و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا ) سوره عنکبوت/69.
( ومن عمل بما علم کفی ما لم یعلم ) ثواب الاعمال،ص134.
هیچ کس نیست که بگوید هیچ چیز نمی دانم، [اگر بگوید] دروغ می گوید هر کسی [که] هست، غیر معصوم بعضی چیزها را میداند و بعضی چیزها را نمیداند؛ آن چیزهائی را که می داند، اگر عمل کند، آن چیزهایی را که نمی داند می فهمد.
آن چیزهایی را که می دانید، عمل کنید؛ و آن چیزهایی را که نمی دانید، از حالا توقف کنید و احتیاط کنید تا روشن شود، وقتی به آنها عمل کردی روشن می شود؛ به همان دلیلی که اینها را برای شما روشن کرد، آنهای دیگر را هم روشن می کند.
علی هذا، ببینید، برای چه توقف داریم. آنچه می دانی بکن و آنچه نمی دانی، احتیاط کن، هرگز پشیمان نخواهی شد.خداوند بر توفیقات همه شما بیفزاید. و خداوند ان شاءالله، سلامتی مطلقه روحیّه و جسمیّه، به همه مرحمت فرماید.
« والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته »
ماخذ : کتاب به سوی محبوب و کتاب برگی از دفتر آفتاب
ماه رمضان ماه بیرون آمدن از گناهان
در کتاب کمال الدین و تمام النعمة از حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم آمده است:" إنّ الله عز وجل اختار من الأیام الجمعة، و من الشهور شهر رمضان ومن اللیالي لیلة القدر، و اختارني علی جمیع الأنبیاء، و اختار مني علیاً علیه السلام و فضّله علی جمیع الاوصیاء، و اختار من علي الحسن و الحسین، و اختار من الحسین الاوصیاء من ولده، ینفون عن التنزیل تحریف الغالین، و انتحال المبطلین، و تأویل المضلین، تاسعهم قائمهم و هو ظاهرهم و هو باطنهم " همانا خدای عز وجل از میان روز ها روز جمعه را اختیار فرمود، و از میان ماه ها ماه رمضان را، و از میان شب ها شب قدر را، و از میان پیامبران مرا، و از من علی علیه السلام را اختیار فرمود و او را بر همۀ اوصیاء برتری داد، و از علی حسن و حسین را اختیار کرد، و عده ای از فرزندان حسین را اوصیاء قرار داد که تحریف غلو کنندگان و کسانی که به باطل قرآن را تفسیر و تأویل می کنند را نفی می کنند، نهمین از فرزندان حسین قیام کنندۀ به حق و ظاهر کنندۀ احکام دین می باشد.
در یکی از روز های ماه رمضان حضرت رسول صلی الله علیه و آله به جابر بن عبد الله انصاری فرمودند:" یا جابر! هذا شهر رمضان، من صام نهاره و قام ورداً من لیله، و عفّ بطنه و فرجه و کفّ لسانه، خرج من ذنوبه کخروجه من الشهر... " ای جابر! این ماه رمضان است، کسی که این ماه را روزه بگیرد و مقداری از شب را به نماز و عبادت برخیزد، و شکم و فرج خود را از حرام حفظ نماید و زبان خود را نیز [از غیبت و دروغ و بهتان و....] باز دارد، از گناهان خود بیرون آید آنچنانکه ماه رمضان را تمام کرده و از آن بیرون می آید. جابر گفت: ای رسول خدا! چه زیباست این حدیث. حضرت فرمودند: ای جابر! و چه سخت است این شرط هائی که بیان شد!!
آری تنها کسانی می توانند به این فرمایش رسول خدا عمل کنند که اراده ای قوی دارند و شیطان و نفس امارۀ خود را در بند کرده اند، تنها آن ها هستند که ورع و دوری از گناه پیشۀ آنان شده مخصوصاً در این ماه که حضرت رسول صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: برترین اعمال در این ماه دوری از گناه می باشد :" ... افضل الأعمال في هذا الشهر الورع من محارم الله ".
ماه رمضان بهار قرآن
برای رسیدن به نعمت غفران و آمرزش و بیرون آمدن از گناهان نیاز به شناخت گناه داریم و شناخت گناه ممکن نیست مگر با مراجعه به قران و تفسیر آن و مراجعه به احادیث اهل بیت علیهم السلام و احکام شرعیه، برای رسیدن به این هدف ماه رمضان فرصت بسیار مناسبی برای این کار می باشد چرا که این ماه بهار قرآن است.
حضرت باقر علیه السلام می فرمایند:" لکلّ شي ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان " برای هر چیزی بهاری (وقتی) است و بهار قرآن ماه رمضان است. زیرا در ماه رمضان قلب و روح انسان صفای دیگری دارد، زیرا در ماه رمضان انسان خود را به خدا نزدیکتر می بیند، زیرا در ماه رمضان کتاب خدا قرآن بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد " شهر رمضان الذي اُنزل فیه القرآن ".
چه خوب است در این ماه اهمیت بیشتری به تعلیم قرآن داده شود، نه تنها به تلاوت آن بلکه به تفسیر و تأویل آن، چرا که اگر هدف تنها روخوانی آیات باشد و به مفهموم آیات توجه و عمل نشود چه بسا بر خلاف دستور قرآن عمل شود، حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرمایند:" رُبّ تالي القرآن و القرآن یلعنه " چه بسیار هستند کسانی که قرآن را تلاوت می کنند اما قرآن آنان را لعنت می کند!!
در ماه رمضان خدای متعال فرصت دیگری به بندگان خود می دهد تا خود را از گناه شستشو دهند، و در این ماه باید که تجدید عهد با قرآن کرد تا آمرزیده از آن خارج شویم و محروم از غفران و آمرزش الهی نمانیم، حضرت صادق علیه السلام فرمودند:" أنّ الشقي حقّ الشقي: من خرج من هذا الشهر و لم تغفر ذنوبه، فحینئذ یخسر حین یفوز المحسنون بجوائز الرّبّ الکریم " شقاوتمند حقیقی کسی است که از این ماه (ماه رمضان) بدون آمرزش گناهان خارج شود، در این صورت زیان کرده است در حالی که نیکوکاران به ثواب و پاداش های الهی نائل می شوند!!
ماه رمضان ماه مغفرت
ماه رمضان از ایامی است که گناه کردن در آن عقوبتی مضاعف دارد و همچنین اجر و پاداش کارهای نیک در آن مضاعف است، خدای تعالی در این ماه مبارک شیاطین را در غل و زنجیر نموده و بسیار شقی و بدبخت و بیچاره است کسی که در این ماه از رحمت پروردگار محروم بماند و از این ماه پر برکت استفاده نبرده و گرد گناه بگردد. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند:" ... فمن ادرکه (شهر رمضان) و لم یغفر له فأبعده الله " کسی که ماه رمضان را درک کند و در این ماه از گناهان پاک و آمرزیده نشود پرورگار او را از رحمت خود دور نماید.
حضرت باقر علیه السلام فرمودند: حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله در آستانۀ ماه رمضان به اصحاب خود می فرمودند:" یا معشر المسلمین! إذا طلع هلال شهر رمضان غلت مردة الشیاطین، و فتحت أبواب السماء و ابواب الر حمة، و غلقت ابواب النار، و..... " ای گروه مسلمانان! هنگامی که هلال ماه رمضان طلوع نماید شیاطین سرکش را خدای تعالی به زنجیر می کشد، و درهای آسمان و رحمت الهی باز می شود و در های جهنم بسته می گردد، و دعا به اجابت می رسد، و هنگام افطار در هر شب پروردگار عدۀ زیادی را از آتش جهنم نجات می دهد، و در هر شب منادی پرودگار ندا می کند: آیا سؤال کننده ای هست [تا از پرودگار خواهش و درخواست نماید؟] آیا طالب مغفرتی هست که از گناهان خویش توبه کند؟ و هنگامی که هلال عید سر می زند منادی ندا می کند: به سوی جائزه و پاداش خود رو کنید زیرا که امروز روز دادن جائزه است.
آنگاه حضرت باقر علیه السلام فرمودند:" أما و الذي نفسي بیده ما هي بجائزة الدینار و الدرهم " سوگند به کسی که جانم در دست اوست این جایزه و پاداش ها دینار و درهم نیست [بلکه رحمت و مغفرت و نعمت های پروردگار می باشد].
افطار دادن به روزه دار
در مکتب اسلام سیر کردن گرسنه اجر و پاداش فراوانی دارد، اما روز ها و ایامی در طول سال می باشد که سیر کردن گرسنگان پاداشی مضاعف دارد، از جمله در ماه رمضان است که ثواب افطار روزه دار معادل آزاد کردن برده است!! و به یقین اگر آن روزه دار مؤمنی بی بضاعت باشد اجر و پاداش افطار دادن به او بیشتر خواهد بود.
شخصی به نام سدیر خدمت حضرت باقر علیه السلام می رسد، حضرت به او می فرمایند: ای سدیر! آیا می دانی این شب ها چه شب هائی است؟ سدیر می گوید: پدرم به فدای شما بله می دانم، شب های ماه رمضان است، حضرت فرمودند: آیا قدرت مالی تو به قدری هست که در هر شب ده برده از فرزندان حضرت اسماعیل را آزاد کنی؟! [آن زمان که برده و اسیر در جامعۀ اسلامی بود، اسلام برای آزاد کردن آن ها از قید اسارت ــ پس از تربیت دینی و رساندن آنان به جائی که بتوانند معیشت و زندگانی خود را تأمین کنند ــ سفارش زیاد به مسلمین دارد و اهل بیت علیهم السلام سبقت گیرنده بر این امر بودند. و اینکه حضرت به سدیر فرمودند " ده برده از فرزندان اسماعیل " برای این است که هرچه مقام معنوی شخص در نزد خدای تعالی والا باشد ارزش کمک به او بیشتر خواهد بود]
سدیر به حضرت عرض کرد: پدر و مادرم به فدای شما، قدرت مالی من این اجازه را به من نمی دهد، حضرت تعداد بردگان را از ده نفر پائین آوردند و پبوسته تعداد را کم کردند تا به یک برده رسید، اما سدیر نیز پیوسته می گفت: قدرت بر این کار ندارم.
حضرت فرمودند: آیا قدرت مالی تو به قدری نیست که هر شب انسانی را سیر کنی؟! سدیر عرض کرد: بله حتی ده نفر را می توانم سیر کنم. حضرت فرمودند: ای سدیر! این همان چیزی است که من از تو می خواهم، همانا افطار دادن تو به برادر ایمانی خود با آزاد کردن برده آن هم از فرزندان اسماعیل علیه السلام برابری می کند!!!
پایه و اساس اسلام بر پنج ستون است که وجود یکی از آن ها از بقیه اهمیت بیشتری دارد و در صورت فقدان آن دین انسان به خطر می افتد و هیچ عملی بدون آن مورد قبول حق نیست، و آن ستون ولایت امیر المؤمنین و اولاد طاهرین آن حضرت می باشد.
حضرت باقر علیه السلام فرمودند:" بني الاسلام علی خمس: إقام الصلاة و ایتاء الزکاة و حج البیت و صوم شهر رمضان و الولایة لنا أهل البیت، فجعل في أربع منها رخصة و لم یجعل في الولایة رخصة، من لم یکن له مال لم تکن علیه الزکاة، و من لم یکن له مال فلیس علیه حج، و من کان مریضاً صلی قاعداً و أفطر شهر رمضان، و الولایة صحیحاً کان أو مریضاً أو ذا مالٍ أو لا مال له فهي لازمةٌ واجبة " بنا و استواری اسلام بر پنج چیز قرار گرفته است: برپا داشتن نماز و پرداختن زکات و بجا آوردن حج خانۀ خدا و روزۀ ماه رمضان و ولایت اهل بیت علیهم السلام، و در چهار مورد آن خدای عز وجل رخصت و اجازه فرموده که ترک شود [و یا به صورتی دیگر انجام شود] اما در مورد ولایت هیچ اجازه ای داده نشده، کسی که متمول نیست و مال و اموال ندارد زکات بر او نیست، و کسی که متمکن نیست حج از او ساقط می شود، و کسی که بیمار است نماز را نشسته می خواند و روزۀ ماه رمضان بر او واجب نمی باشد، ولی ولایت اهل بیت علیهم السلام بر سالم و بیمار صاحب مال و فقیر نوشته شده است.
و همچنین حضرت صادق علیه السلام فرمودند: حدود ایمان اقرار به یگانگی پرودگار و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و اقرار به آنچه از نزد پروردگار آورده، و خواندن نماز های پنجگانه، و پرداختن زکات، و روزۀ ماه رمضان، و انجام حج، و ولایت و دوستی با دوستان ما و دشمنی با دشمنان ما و همراهی با درستکاران می باشد.
بجا آوردن نماز و روزه داشتن و انجام بقیۀ واجبات بدون قبول ولایت پشیزی ارزش ندارد " عبادت بی تولای علی هیچ " صحیح است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:" الصوم جنة من النار " همانگونه که در جنگ ها سپر آهنین انسان را از ضربات شمشیر حفظ می کند روزه نیز سپری است از آتش جهنم، اما پروردگاری که روزه و نماز و حج و.... را واجب و فرض بر مسلمانان کرده قبول تمام آن ها را ولایت اهل بیت و پیروی از دستورات آن بزرگواران قرار داده.
اللهم قد حضر شهر رمضان و قد افترضت علینا صیامه، و أنزلت فیه القرآن هدیً للناس و بیّناتٍ من الهدی و الفرقان، اللهم أعنّا علی صیامه و تقبّله منّا و تسلّمه منّا و سلّمه لنا في یسرٍ منک و عافیةٍ إنّک علی کلّ شیءٍ قدیر
|
|