تبليغاتX
به صفاي دل خوش آمديد ... مطالب بيشتر را در قسمت آرشيو بخوانيد ... لطفـا با ارائـه نظـرات خـود، مـا را در بهبـود بخشيـدن بـه اين وبلاگ کمـک کنيـد ... لطفا در نظر سنجي ها شرکت کنيد ... با تشکــر ... عبدالله
صفای دل صفاي دل
صفای دل
دوشنبه 29 تیر1388
گل واژه هایی ازواپسین پیام آور مهر ص
موضوع: سخنان معصومین ع

 

گل واژه هایی ازواپسین پیام آور مهر ص

سخنان گهر بار

مدینه

 

1- ما تقرب العبد الی الله بشیء افضل من سجود خفی

  ترجمه:

    هیچ كس به چیزی بهتر از سجده نهان ، به خدا تقرب نمیجوید .

منبع:   كنز العمال ، ج 3 ، ص 24 ، ح 5269

 

2- ما اوذی احد مثل ما اوذیت فی الله .

  ترجمه:

    هیچ كس آن قدر كه من در راه خدا اذیت دیدم ، اذیت نكشید

منبع:   كنز العمال ، ج 3 ، ص 130 ، ح 5818

 

3- ما من ساعة تمر بابن آدم...

 


 كليك كنادامه مطلب
+ نوشته شده در12:33 بعد از ظهرتوسط عبدالله
دوشنبه 29 تیر1388
چهل آموزه ی اخلاقی ازواپسین وصی
موضوع: سخنان معصومین ع

 

چهل آموزه ی اخلاقی ازواپسین وصی عج

گل1- توجّه امام مهدى ( عليه السلام ) به شيعيان خويش



إِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَ لا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَ لَوْ لا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللاَّْواهُ،

 وَ اصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا :

ما در رعايت حال شما كوتاهى نمی كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم ، كه اگر جز اين بود گرفتارى ها به شما روى می آورد و دشمنان ، شما را ريشه كن می كردند . از خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد.

گل2- عمل صالح و تقرّب به اهل بيت ( عليهم السلام )



فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِء مِنْكُمْ بِما يُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْيَتَجَنَّبْ ما يُدنيهِ مِنْ كَراهِيَّتِنا وَ سَخَطِنا،

 فَإِنَّ امْرَأً يَبْغَتُهُ فُجْأَةً حينَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا يُنْجيهِ مِنْ عِقابِنا نَدمٌ عَلى حَوْبَة :

هر يك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك مىسازد ، عمل كند و از آنچه كه خوشايند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزيند ، زيرا خداوند به طور ناگهانى انسان را می گيرد ، در وقتى كه توبه برايش سودى ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما به خاطر گناهش نجات نمی دهد.

گل3- تسليم در مقابل دستورهاى اهل بيت ( عليهم السلام )



فَاتَّقُوا اللّهَ، وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدو الاَْمْرَ إِلَيْنا، فَعَلَيْنَا الاِْصْدارُ، كَما كانَ مِنَّا الاِْيراد، وَ لا تَحاوَلُوا

 كَشْفَ ما غُطِّىَ عَنْكُمْ، وَ اجْعَلُوا قَصْدكُمْ إِلَيْنا بِالْمَوَدةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ :

از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما واگذاريد ، بر ماست كه شما را از سرچشمه، سيراب برگردانيم ، چنان كه بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى كشف آنچه از شما پوشيده شده نرويد . مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است به طرف ما قرار دهيد.

گل4- تحقّق حتمى حقّ

...

 


 كليك كنادامه مطلب
+ نوشته شده در12:15 بعد از ظهرتوسط عبدالله
جمعه 15 خرداد1388
بگذاريدو بگذريد,
موضوع: سخنان معصومین ع

صفاي دلsafayedelha.blogfa 

بگذاريدو بگذريد,ببينيدو دل نبنديد,چشم بيندازيدو دل نبازيد که دير

 يا زود بايد گذاشت و گذشت ...

اللهم انی اعوذبک من الکفر والفقر اللهم انی اعوذبک

 من عذاب القبر لا اله الا انت

صفاي دلsafayedelha.blogfa

+ نوشته شده در4:45 بعد از ظهرتوسط عبدالله
پنجشنبه 31 اردیبهشت1388
انتقام فاطمه را از او بگیر
موضوع: سخنان معصومین ع
 

 انتقام فاطمه را از او بگیر

 

صفاي دلsafayedelha.blogfa

امام محمد باقر علیه السلام فرمودند: وقتی قائم ما قیام نمود، خداوند حمیرا«عایشه» را از قبر درآورد تا او را به تازیانه ای حد بزند، و هم انتقام فاطمه(س) دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله را از او بگیرد.

راوی می گوید: عرض کردم: قربانت گردم! برای چه به او حد می زنند؟

حضرت فرمودند: برای افترایی که به مادر ابراهیم فرزند پیامبر(ص) بست.

راوی می گوید: عرض کردم:چرا خداوند حد او را تا روزگار قائم به تاخیر می اندازد؟

حضرت فرمودند: خداوند محمد(ص) را به عنوان رحمتی برای بندگانش فرستاد ولی قائم علیه السلام را برای کیفر آنها می فرستد

 

 

سودای تو را تا که به سر دارم من

بر کار دگر نیست دگر کارم من

هرگز غم دنیا نخورم مهدی جان

تا بر غم هجران تو غمخوارم من

 

+ نوشته شده در10:36 بعد از ظهرتوسط عبدالله
جمعه 15 شهریور1387
انتظار فرج
موضوع: سخنان معصومین ع
 

 دعای امام زمان عج (صفای دل)

                                              img/daneshnameh_up/b/b1/entezar.jpg

درباره‌ی انتظار فرج روایات زیادی از سوی امام معصوم در تاریخ موجود است، از جمله:
ابوبصیر از امام صادق علیه السلام پرسید:« فرج چه وقت است؟»
امام علیه السلام فرمود:« هر کس این امر را بشناسد، با انتظار، برایش فرج حاصل شده است.»

امام سجاد علیه السلام فرمود:« انتظار فرج بزرگترین فرج است.»


امام رضا علیه السلام فرمود:« آیا انتظار فرج، فرج نیست؟ خداوند عزوجل می فرماید: « فانتظروا انی معکم من المنتظرین »؛ ( منتظر باشید؛ همانا من نیز با شما از جمله منتظران هستم.)»


امام کاظم علیه السلام فرمود:« دویست سال است که شیعه با آرزو ( و امید فرج مهدی علیه السلام ) تربیت می‌شود.»

در توقیع ای که از سوی امام زمان علیه السلام به وسیله محمد بن عثمان برای اسحاق بن یعقوب صادر گردید، چنین آمده است: « برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، چرا که خود آن، برای شما فرج و گشایش است.»

منابع:
بحارالانوار، 52/ 142 حدیث 54
بحارالانوار، 52 / 102 حدیث 4 -------- غیبه الشیخ
بحار الانوار، 52 / 122 حدیث 4
بحار الانوار، 52 / 128 حدیث 22.
بحار الانوار، 52 / 130 حدیث 29


 برگرفته از سایت رشد

+ نوشته شده در12:1 بعد از ظهرتوسط عبدالله
جمعه 2 فروردین1387
100 حدیث از پیشوایان دین ع
موضوع: سخنان معصومین ع
 

                       100 حدیث از پیشوایان دین (ع)

 

             

حدیث (1) امام رضا علیه السلام فرمودند:
تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا و لا تحـاشمـوا
به دیدن یکدیگر روید تا یکدیگر را دوست داشته باشید و دست یکدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید.

(بحارالانوار،ج78،ص 347)

حدیث (2) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله
 
 
                   
 
                                         ادامه‌ مطلب
 
 
 
 
             
 
 
 
 

 كليك كنادامه مطلب
+ نوشته شده در6:18 بعد از ظهرتوسط عبدالله
پنجشنبه 6 دی1386
خطبة‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ در غدير خمّ
موضوع: سخنان معصومین ع

 

خطبة‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ در غدير خمّ

چون رسول خدا صلى الله عليه و آله در وادی غدیر از نماز ظهر فارغ شد، بر آن منبر جهازى بالا رفت و در حاليكه در وسط جمعيت قرار گرفته بود صداى خود را به خواندن خطبه بلند كرد و به طورى بلند خطبه مى‏خواند كه صدايش را به همه جمعيت مى‏رساند، و چنين ايراد خطبه كرد:

«حمد و ستايش مختص ذات خداوند است، و ما به او ايمان داريم، و توكل بر او مى‏نمائيم، و پناه مى‏بريم به خداوند از شرور نفس‏هاى خودمان، و از زشتى‏هاى كردارمان، آنچنان خداوندى كه اگر كسى گمراه شود، راهنماى او نخواهد بود، و اگر كسى را هدايت نمايد، ديگر گمراه كننده‏اى نخواهد داشت، و شهادت مى‏دهم كه معبودى جز خداوند نيست، و اينكه محمد بنده او و فرستاده اوست.

اما بعد، اى مردم! خداوند لطيف و خبير چنين به من آگاهانيده است كه: مقدار عمر هر پيغمبرى به قدر نصف عمر پيغمبرى است كه قبل از او آمده است [5]، و نزديك است كه مرا براى ارتحال به سوى خدا بخوانند و من اجابت كنم، و من در پيشگاه خداوند مورد سؤال و پرسش واقع مى‏شوم، و شما نيز مورد پرسش قرار مى‏گيريد! بنابراين در موقف قيامت در پيشگاه پروردگار چه خواهيد گفت؟!

مردم گفتند: ما در پيشگاه خداوندى، گواهى مى‏دهيم كه حقا تو رسالات‏خدا را ابلاغ كردى، و امت را نصيحت نمودى! و جديت و كوشش كردى! پس خداوند تو را پاداش خير دهد!

پيغمبر فرمود: آيا شما اينطور نيستيد كه شهادت دهيد كه: معبودى جز خداوند نيست! و محمد بنده او و فرستاده اوست! و اينكه بهشت‏خدا حق است! و جهنمش حق است! و مرگ حق است! و اينكه ساعت قيامت‏بدون شك مى‏رسد! و خداوند مردگان را از ميان قبرها برمى‏انگيزد؟!

همه گفتند: آرى! ما بدين مطالب گواهى مى‏دهيم!

پيغمبر عرض كرد: بار پروردگارا شاهد باش!

و سپس فرمود: اى مردم! آيا نمى‏شنويد؟!

گفتند: آرى! پيغمبر فرمود: من در اين راه خدا و قيامت، جلودار هستم، و پيشاپيش حركت مى‏كنم، و شما بعدا مى‏رسيد، و در كنار حوض كوثر بر من وارد خواهيد شد! حوضى كه مساحتش به اندازه فاصله صنعاء يمن و بصرى در شام است! در آن براى آب برداشتن قدح‏هائى است‏به اندازه تعداد ستارگان آسمان.و آن ظرف‏ها از نقره است! پس ملاحظه كنيد و نظر نمائيد كه: چگونه جانشينى و خلافت مرا در دو چيز نفيس و گرانبها كه از خود به يادگار مى‏گذارم رعايت مى‏كنيد، و چگونه مرا در آن دو نگاه مى‏داريد؟!

يك نفر از ميان آن مردم ندا كرد: اى پيغمبر خدا! مراد شما از دو چيز نفيس و گرانبها چيست؟!

فرمود: متاع نفيس بزرگتر: كتاب خداست، كه يك طرف آن به دست‏خداوند عز و جل است، و يك طرف ديگر آن به دست‏هاى شماست! پس بدان تمسك كنيد و محكم بگيريد كه گمراه نشويد!

و متاع نفيس كوچكتر: عترت من است، و خداوند لطيف و خبير مرا آگاه كرده است كه: اين دو متاع نفيس هيچگاه از يكديگر جدا نمى‏شوند، تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.و من اين عدم افتراق و جدائى را براى آن دو از پروردگارم تقاضا نموده‏ام! اى مردم از اين دو چيز جلو نيفتيد كه هلاك مى‏شويد! و درباره آنها كوتاه نباشيد كه هلاك مى‏شويد!

سپس دست على را گرفت و بلند كرد، به طورى كه سپيدى زير بغل هر دوى آنهاديده شد، و تمام مردم على را ديدند و شناختند.

پس از آن فرمود: اى مردم ولايت چه كسى از مؤمنين نسبت‏به خود مؤمنين بيشتر است؟!

گفتند: خداوند و پيغمبر او بهتر مى‏دانند!

فرمود: خداوند مولاى من است، و من مولاى مؤمنان هستم، و من از جان مؤمنان به خود مؤمنان ولايتم بيشتر است! پس بدانيد كه: من كنت مولاه فعلى مولاه هر كس كه من مولاى او هستم، على مولاى اوست.سه بار رسول خدا اين جمله را تكرار كرد.و در عبارت احمد حنبل كه رئيس حنبلى‏هاست آمده است كه: رسول خدا چهار بار اين جمله را تكرار نمود.

و سپس فرمود: اللهم وال من والاه! و عاد من عاداه! و احب من احبه! و ابغض من ابغضه! و انصر من نصره! و اخذل من خذله! و ادر الحق معه حيث دار!

«پروردگارا تو ولى و مولاى كسى باش كه ولايت على را گرفته است! و دشمن بدار كسى را كه او را دشمن دارد! و دوست‏بدار كسى را كه او را دوست دارد! و مبغوض بدار كسى را كه او را مبغوض دارد! و يارى كن كسى را كه على را يارى كند! و ذليل و خوار كن كسى را كه على را مخذول بنمايد! و پروردگارا! حق را با على به حركت و گردش درآور، آنجا كه على مى‏گردد و حركت مى‏كند!» آگاه باشيد كه بايد اين مطالب را حاضران به غائبان برسانند.

و هنوز مردم متفرق نشده بودند كه امين وحى خدا جبرئيل نازل شد، و اين آيه را آورد:

اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا.

خدا فرمود: «من امروز دين شما را براى شما كامل كردم، و نعمت‏خودم را بر شما تمام نمودم، و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد».

در اينحال رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: الله اكبر بر اكمال دين خدا، و بر اتمام نعمت‏خدا، و بر رضايت پروردگار به رسالت من، و به ولايت على بعد از من.

و پس از اين جريان، شروع كردند آن قوم و جمعيت‏به تهنيت و مباركبادامير المؤمنين - صلوات الله عليه - و از زمره كسانى كه در پيشاپيش اصحاب رسول خدا به امير المؤمنين تهنيت گفتند، ابوبكر و عمر بودند، كه هر يك از آنها گفتند: بخ بخ لك يابن ابيطالب! اصبحت و امسيت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة «به به بر تو! آفرين بر تو باد! اى پسر ابوطالب! صبح كردى و شام كردى در حالى كه آقا و مولاى من، و آقا و مولاى هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنه‏اى هستى‏»!

ابن عباس گفت: سوگند به خدا كه تعهد بر ولايت امير المؤمنين عليه السلام بر نفس‏ها و عهده‏هاى قوم ثابت و برقرار شد، و همه گردنگير شدند.

در اين حال حسان بن ثابت گفت: اى رسول خدا به من اجازه دهيد كه درباره على ابياتى از شعر را انشاء كنم كه اين قوم آن ابيات را بشنوند! (و يا شما آن را استماع فرمائيد).

حضرت رسول الله فرمودند: بگو با استمداد از بركات خدا!

حسان برخاست، و سپس گفت: اى بزرگان، و اى شيوخ قريش! من پس از آنكه شهادت مى‏دهم كه گفتار رسول خدا درباره ولايت على نافذ و مورد قبول است، گفتار خود را بدين ابيات دنبال مى‏كنم:

1- در روز غدير خم، پيغمبر اين قوم و جمعيت، اين قوم را ندا مى‏كند، و چقدر نداى اين پيغمبر كه منادى است‏شنوا كننده و فهماننده است.

2- در حالى كه جبرائيل به امر پروردگارش آمده بود، و چنين اعلام كرده بود كه تو در عصمت و مصونيت‏خدا هستى پس در بيان و ابلاغ اين امر سستى مكن!

3- و برسان و تبليغ كن به مردم آنچه را كه از طرف پروردگارشان به تو نازل شده است، و در آنجا از دشمنى و عداوت دشمنان مترس، و هراس نداشته باش!

4- پس پيغمبر، على را بپا داشت، و در آن هنگام با دست‏خود دست على را گرفته و بلند كرده بود، و با صداى بلند اعلان نموده و نشان مى‏داد.

5- پس رسول خدا فرمود: اى مردم مولا و ولى شما كيست؟! و آن قوم بدون آنكه تجاهلى كرده باشند گفتند:

6- خداى تو مولاى ماست! و تو ولى ما هستى! و امروز در ميان ما هيچكس را مخالف خود كه از فرمان تو سرپيچى كند نمى‏يابى!

7- در اين حال پيامبر به على فرمود: برخيز اى على! من راضى هستم و خوشايند دارم كه تو پس از من امام و هادى امت‏باشى.

8- پس اى مردم! هر كس كه من مولاى او هستم، اينك على ولى اوست! و شما مردم ياران صديق و مواليان راستين او در هر حال بوده باشيد!

9- در آنجاست كه پيامبر دعا كرد: بار پروردگار من! تو ولايت كسى را داشته باش كه او ولايت على را دارد! و نسبت‏به كسى كه با على خصومت ورزد، دشمن باش.

10- اى پروردگار من! تو يارى كن كسانى را كه على را يارى مى‏كنند به جهت‏يارى كردنشان.على آن پيشواى هدايت است كه همچون ماه شب چهاردهم ظلمت‏ها را مى‏شكافد، و تاريكى‏ها را نور مى‏بخشد».

چون حسان اين اشعار را انشاد كرد، رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمودند: يا حسان لا تزال مؤيدا بروح القدس ما نصرتنا بلسانك.[6] «اى حسان تو پيوسته از طرف روح القدس تاييد مى‏شوى، تا هنگامى كه ما را با زبانت‏يارى كنى‏»!...

متن عربی و سندهای این متن در ادامه مطلب



 كليك كنادامه مطلب
+ نوشته شده در7:1 قبل از ظهرتوسط عبدالله
سه شنبه 20 آذر1386
شهادت امام جواد
موضوع: سخنان معصومین ع
 

 

شهادت امام محمد تقي جواد الائمه رو خدمت همه شيعيان

وهمه دوستان محترم تسليت عرض ميكنم

1. قالَ الْجَوادُ (ع): عِزُّ الْمُؤمِنِ غِناهُ عَنِ النَّاسِ

عزّت مؤمن در بى‏نيازى او از مردم است.

2. قالَ (ع): لاتَكُنْ وَلِيّاً لِلَّهِ فِى الْعَلانِيَةِ وَعَدُوّاً لَهُ فِى السِّرِ

دوست خدا در آشكار و دشمن او در پنهان مباش.

3. قالَ (ع): مَنِ اسْتَفادَ اَخاً فِى اللَّهِ فَقَدِ اسْتَفادَ بَيْتاً فِى الْجَنَّةِ

كسى كه براى رضاى خداوند، برادر دينى‏اش را استفاده رساند،

خانه‏اى را در بهشت به استفاده خواهد برد.


4. قالَ (ع):اِيَّاكَ وَمُصاحَبَةِ الشَّريرِ فَاِنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ

يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَيَقْبَحُ آثارُهُ


از رفاقت با آدم بد بپرهيز؛ چه اين كه او به مانند شمشير كشيده‏اى

است كه منظرش نيكو و آثارش زشت است.


5. قالَ (ع):اَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ اِلى‏ ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللَّه،

 وَواعِظٍ مِن نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ‏


هر مؤمنى به سه خصلت نيازمند است:

توفيق الهى، واعظى از نفس او كه پيوسته او را موعظه كند،

 و قبول كند از آن كه او را نصيحت كند.

 

+ نوشته شده در7:49 قبل از ظهرتوسط عبدالله
چهارشنبه 7 آذر1386
اوصاف ياران مهدي موعود(عج)
موضوع: سخنان معصومین ع
 


 اوصاف ياران مهدي موعود(عج)



رواياتي كه اوصاف ياران حضرت مهدي(عج) را از نظر ايمان و اطاعت و شجاعت برمي شمرند بسيارند كه به نمونه هائي از آنها اشاره مي كنيم:

1. اخرج القندوزي في الينابيع عن ابي بصير، قال: قال جعفرالصادق رضي الله عنه: ما كان قول لوط عليه السلام لقومه: " لو ان لي بكم قوة او آوي الي ركن شديد"(1) الا تمنيا لقوة القائم المهدي و شدة اصحابه. و هم الركن الشديد، فان الرجل منهم يعطي قوة اربعين رجلا، و ان قلب رجل منهم اشد من زبر الحديد. لومروا بالجبال لتدكدكت، لايكفون سيوفهم حتي يرضي الله عزوجل.

قندوزي در كتاب ينابيع الموده(2) از ابي بصير نقل مي كند كه امام صادق(ع) فرمودند:

گفتار حضرت لوط عليه السلام درباره قومش كه فرمود:" اي كاش مرا قوتي و يا پناهگاهي امن و استوار مي بود كه از شر شما محفوظ مي ماندم" آرزويي است بر قدرت قائم ما " مهدي(ع)" و استواري يارانش كه همان اركان محكم مي باشند. هر كدام از مردان و ياران مهدي(ع) داراي قدرت چهل مرد هستند، دلهاي آنها از پاره هاي فولاد محكم تر است، اگر بر كوهها بگذرند كوهها در هم فرو ريزند، دست از شمشيرهاي خود(در پيكار با دشمنان دين) باز نمي گيرند تا آنكه خداي تعالي راضي شود.

2. قندوزي در حديث ديگري از ابي نعيم نقل مي كند كه امام باقر(ع) فرمودند:

 

 


 كليك كنادامه مطلب
+ نوشته شده در11:57 بعد از ظهرتوسط عبدالله
دوشنبه 19 شهریور1386
آداب دعا
موضوع: سخنان معصومین ع

فيض كاشانى - بر اساس روايات - ده چيز را از آداب دعا ذكر نموده است :
مترصد بودن اوقات شريفه ؛ از روزها مانند روز عرفه كه روز نهم ذيحجه است . و از ماه ها ماه رمضان و از ايام هفته روز جمعه و از اوقات هنگام سحر يعنى آخر شب نزديك به صبح كه در فضيلت تمام اين اوقات روايت شده است و در اين مواقع دعا به اجابت مى رسد.
غنيمت شمردن حالات شريفه ، مانند حالى كه دوصف كفر و اسلام روبرو مى شوند و آن حالت انقطاع است و دعا در آن حال به اجابت مى رسد. روايت شده است از حضرت صادق عليه السلام كه فرمود: اطلبواالدعا فى اءربع ساعات عند هبوب الرياح و زوال الافياء و نزول المطر و اول قطرة من دم القتيل المومن فان ابواب السماء تقتح عندهذة الاشياء

در چهار ساعت (وقت ) دعا كنيد و وخواسته هاى خود را از خد بخواهيد: هنگام وزش بادها و هنگام زوال ظهر و هنگام نزول باران و هنگامى كه اول قطره خون شهيد در راه خدا به زمين ريخته مى شود كه در اين اوقات درهاى آسمان گشوده مى شود.
و همچنين هنگام اقامه نماز و بين اذان و اقامه و در حال روزه كه در تمام اين حالات دعا مستجاب است .
روبه قبله دعا كند و دستهاى خود را طورى بلند كه زير بغل او ظاهر گردد، سلمان نقل مى كند كه پيغمبر اكرم فرمود: ان ربكم حى كريم يستحى من عبده اذا رفع يديه اليه ام يردهما صفرا
پروردگار شما زنده و حيات بخش و بزرگوار است ، از بنده خود حياء مى كند كه دست او به طرفش بلند شود و او را دست خالى برگرداند.
خفض الصوت  يعنى در هنگام دعا كردن نه آواز خود را خيلى بلند و نه خيلى آهسته بلكه حال متوسط داشته باشد. در روايت دارد هنگامى كه پيغمبر اكرم به مدينه مهاجرت كرد وقتى نزديك مدينه رسيدند مردم صداى خود را به تكبير بلند كردند، حضرت فرمود:
يا ايها الناس ان الذى تدعون ليس باصم ولا غائب ان الذى تدعون بينكم و بين اعناق ركابكم
آن خدايى را كه شما مى خوانيد نه كر است و نه غائب و به تحقيق آن كس را كه شما مى خوانيد هميشه با شما است و از رگ كردن به شما نزديكتر است .
در دعا خود را به زحمت قافيه سنجى مقيد نكند؛ زيرا حال دعا كننده حال تضرع است و تضرع با تكلف سازگار نيست چنانچه خداى تعالى مى فرمايد: ادعواربكم تضرعا و خفيه انه لايحب المعتدين 
خدا را با تضرع و پنهانى بخوانيد كه خدا متجاوزين را دوست ندارد.
تجاوز در دعا را اميرالمؤ منين بيان فرموده است كه : اى دعا كننده چيزى كه نشدنى و چيزى كه مشروع نيست از خدا تقاضا مكن .
غزالى مى گويد مقصود از آيه اين است كه دعا كننده از دعاهاى ماءثور تجاوز نكند، يعنى دعاهايى كه از پيغمبر و ائمه معصومين رسيده از آنها تجاوز نكند.
6 -
تضرع وزارى كردن در دعا، چنانكه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود: اذا احب الله تعالى عبدا ابتلاه حتى يسمع تضرعه وقتى خداى تعالى بنده اى را دوست بدارد او را مبتلا مى كند تا تضرع وزارى او را بشنود.
و در فقره دعا است كه : ولا ينجينى منك الالتضرع اليك 
رهايى نمى دهد مرا از بلاها مگر تضرع وزارى به سوى ذات مقدس تو.
7 -
يقين داشته باشد كه دعاى او اجابت مى شود چنان كه پيغمبر اكرم فرمود: ادعواالله تعالى و انتم موقنون بالا جابة و اعلموا ان الله سبحانة لا يستجيب دعاء من قلب غافل خدا را بخوانيد در حالى كه يقين داشته باشيد كه خدا شما را اجابت مى كند و بدانيد كه خداى تعالى اجابت نمى كند دعا را از دل انسان غافل .
در حديث ديگر از اميرالمؤ منين نقل شده كه اذا دعوت الله فاقبل بقلبك وظن ام حاجتك بالباب
هنگام دعا با حضور قلب دعا كن و اطمينان داشته باش كه حاجت تو بر در خانه است .
 
الحاح و اصرار در دعا كردن و دعا را سه مرتبه تكرار كردن . ابن مسعود نقل مى كند كه پيغمبر اكرم وقتى دعا مى كرد سه مرتبه آن را تكرار مى كرد. از حضرت باقر عليه السلام نقل شده كه فرمود: و الله لايلح عبد مومن على الله فى حاحته الا قضاها له قسم به خدا كه بنده مومن اصرار نمى كند در دعا مگر آنكه خداى تعالى حاجت او را بر آورده مى كند.
دعا را با ذكر خدا شروع كند، كه از حضرت صادق نقل شده كه به حارث بن مغيره فرمود:
اياكم اذا اراد ان يسال احدكم ربه شيئا من حوائج الدنيا حتى يبدا بالثناء على الله عزوجل و المدحة له و الصلاة على النبى (صلى الله عليه و آله ) ثم يسل الله حاجتة 
بر شما باد كه هر گاه خواستيد چيزى از امور دنيا بخواهيد اول به حمد و ثناى خداى تعالى و درود و صلوات بر پيغمبر ابتدا كنيد سپس حاجت خود را از خدا بخواهيد.
يعنى از شرائط دعا است كه اول به حمد ثناى الهى شروع كند و بعد مشغول دعا شود به خصوص صلوات بر محمد و آل او؛ زيرا معصوم مى فرمايد: قبل از دعا صلوات بفرستيد و بعد از دعا نيز صلوات بفرستيد دعاى شما مستجاب مى شود به واسطه آنكه صلوات دعايى است كه اجابت مى شود و ذات مقدس منزه است كه دعاى اول آخر را اجابت كند و دعاى وسطى را رد كند.

هشام بن سالم از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: لايزال الدعاء محجوبا حتى يصلى على محمد و آل محمد 
دعا به آسمان بالا نمى رود مگر هنگامى كه دعا كننده بر محمد و آلش ‍ صلوات بفرستد.
آداب باطنى است كه در اجابت دعا نقش مهم و موثرى دارند مانند توبه ورد مظالم و توجه به طرف خداى تعالى به تمام وجود، لذا در روايت وارد شده كه پيغمبر اكرم فرمود: من احب ان يستجاب دعاءه فليطب مطعمه و كسبه  كسى كه دوست دارد دعاى او مستجاب شود بايد اجابت دعا را در خوراك و كاسبى خود جستجو كند.
و نيز پيغمبر اكرم فرمود: ترك لقمه حرام احب الى الله من الفى ركعة تطوعا ورد دانق حرام يعدل عندالله سبعين حجة مبرورة
ترك يك لقمه حرام نزد خداوند متعال محبوب تر است از دو هزار ركعت نماز مستحبى ، و يك دانه حرام را رد كردن نزد خداى تعالى برابر است با هفتاد حج پسنديده و مبرور.
و همچنين پيغمبر اكرم فرمود: العبادة مع اكل الحرام كالبناء على الرمل
عبادت با حرام خوردن مانند ساختمانى است كه بر روى شن بنا شده باشد و در بعضى از روايات دارد: مانند ساختمانى اسن بر روى آب بنا شده باشد. علامه فيض مى فرمايد: از اين اخبار ده ادب ديگر استفاده مى شود، بعد به اين ترتيب آنها را مى شمرد:
1 -
بيان حاجت و نام بردن آن در دعا، چنانچه امام صادق عليه السلام مى فرمايد: خداى تعالى اراده بنده را مى داند ولى دوست دارد كه حوائج نزد او ذكر شود.
2 -
تعميم در دعا؛ يعنى دعاى عمومى كردن .
3 -
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) مى فرمايد: اگر يكى از شما دعا مى كند بايد عمومى دعا كند. مثلا براى همه از خدا طلب سلامت و سعادت و روزى بنمايد.
4 -
اجتماع در دعا؛ يعنى دستجمعى دعا كردن ، چنانچه از امام سجاد روايت شده كه : هيچ جمعيت چهل نفرى خدا را نمى خوانند مگر آن كه خداى تعالى ايشان را اجابت مى كند.
و اگر چهل نفر نبودند چهار نفر ده مرتبه خدا را بخوانند و اگر چهار نفر نبودند يك نفر چهل مرتبه تكرار كند، خداوند عزيز جبار دعاى ايشان را اجابت مى كند.
5 -
گريه كردن در حال دعا. سيد بن طاووس در كتاب عدة الداعى  گويد اين از بزرگترين آداب و نقطه اوج آداب در دعا كردن است لذا حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد:
اذا اقشعر جلدك ودمعت عيناك و وجل قلبك فدونك فقد قصد ولان جمود العين من قساوة القلب على ما ورد به الخبر وهو يوذن بالسعد من الله سبحانه و فيما اوحى الله تعالى الى موسى يا موسى لاتطول فى الدنيا املك فيقسو قلبك وقاسى القلب منى بعيد 
هرگاه پوست بدن تو لرزيد و اشك چشمت جارى شد و دل تو لرزيد در آن هنگام از آن حال استفاده كن و بدان به مقصود خود نائل شده اى زيرا خشكى چشم از قساوت قلب است چنان كه در روايت وارد شده و همان حال اعلام مى كند كه بنده از خدا دور است و از چيزهايى كه به موسى وحى شده كه اى موسى آرزوى خود را در دنيا دراز مكن تا گرفتار سنگ دلى شوى چون كسى كه سنگ دل شود از من دور است .

 اعتراف به گناه كه منشاء دو چيز است:
اء - انقطاع الى الله ؛ يعنى منقطع شدن از مردم و توجه كامل به خداوند متعال.
ب - شكسته نفسى و تواضع در مقابل عظمت حق تعالى چنان كه معصوم مى فرمايد من تواضع لله رفعه الله 
كسى كه براى خداى تعالى تواضع كند خدا او را بلند مى گرداند و خداى تعالى نزد دلهاى شكسته است .
حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد: اذارق احدكم فليدع فان القلب لايرق الا حين يخلص 
هر زمانى كه حالت رقت بر شما دست داد دعا كنيد زيرا قلب رقت پيدا نمى كند مگر هنگامى كه خالص شود.
وشكس نيست كه گناه مانع استجابت دعا است . و در روايت از حضرت صادق نقل شده كه درباره دعا مى فرمايد: انما هى المدحة ثم الثناء ثم الاقرار بالذنب ثم المسئلة انه والله ما خرج عبد من ذنب الا بالاقرار كه در اين حديث دعا را به مراتبى تقسيم مى كند:


اء - مدح و ثناى خداى تعالى
ب - اقرار به گناهان
ج - حاجت خواستن


سپس معصوم مى فرمايد: قسم به خدا به كسى از گناهان بيرون نمى رود مگر به وسيله اقرار به گناهان .
توجه قلبى ؛ يعنى در حال دعا تمام اقبال و توجهش به طرف ذات مقدس ‍ باشد، زيرا كسى كه توجه به او نكند شايسته آن نيست كه به او توجه نمائى همان طور كه اگر كسى با تو سخن بگويد در حالى كه مى دانى توجهش به طرف تو نيست او مستحق است كه تو نيز به او توجه نداشته باشى ، لذا اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد: لا يقبل الله دعاء قلب لاه
خدا قبول نمى كند دعا را از دلى كه به غير او مشغول است و نيز حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد: اذا دعوت الله فاقبل بقلبك 
هر گاه دعا مى كنى با دل خود توجه به خداى تعالى كن .
 
اول دعا بعد حاجت خواستن. پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) به ابوذر فرمود: الا اعلمك كلمات ينفعك الله عزوجل بهن قال بلى رسول الله ، قال : احفظ الله تجده امامك تعرف الى الله فى الرخاء يعرفك فى الشدة 
اى ابوذر تعليم ندهم به تو كلماتى كه به وسيله آنها خداوند بتو سود مى رساند؟ عرض كرد بلى يا رسول الله . حضرت فرمود خدا را فراموش ‍ نكن هميشه او را جلو خود مى بينى (يعنى ترا از بلاها حفظ مى كند) در هنگام آسايش خدا را بشناس در شدت به داد تو مى رسد.
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: كسى كه از بلا و مصيبتى مى ترسد و قبل از نزول مصيبت دعا كند آن مصيبت بر او وارد نمى شود.
دعا براى برادران و در خواست دعا از ايشان ، لذا از حضرت صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: من قدم اربعين من المؤ منين ثم دعا استجيب له
كسى كه اول براى چهل نفر از مومنين دعا كند بعد براى خودش دعا كند خدا دعاى او را اجابت مى نمايد. پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود: هيچ دعائى سريعتر از دعاى مومنى كه براى برادر غائبش مى كند به اجابت نمى رسد.
و نيز حضرت صادق عليه السلام فرمود: دعاء الرجل لاخيه بظهر الغيب يدر الرزق و يدفع المكروه 
دعاى شخصى پشت سر برادرش سبب زيادتى رزق و دفع شدت و مكروه مى شود.
 
در حوائج خود بر غير از خدا تكيه نكند، چنان كه خداى تعالى مى فرمايد: و من يتوكل على الله فهو حسبه 
كسى كه بر خدا تكيه كند خدا امر او را كفايت مى كند.
و نيز حفض بن غياث از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: اذا اراد احدكم ان لا يسل ربه شيئا الا اعطاه فليياس من الناس كلهم ولايكون له رجاء الا [من ] عندالله فاذا علم الله ذلك من قلبه لم يسله شيئا الا اعطاه
هر گاه مى خواهيد يكى از شما هر چه از خدا بخواهد خدا به او عطا فرمايد بايد از تمام مردم ماءيوس شود و اميدى جز به خدا نداشته باشد وقتى كه اين حالت را خداى تعالى در باطن او يافت هر چه از او بخواهد به او عنايت مى كند).

از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود: در دعا رعايت ادب كن و ببين چه كسى را مى خوانى و چگونه مى خوانى و براى چه مى خوانى و عظمت و كبريائى او را در نظر بگير كه بر سر و باطن تو آگاه است و آنچه از حق باطل در دل تو هست آنها را مى داند، و ضمنا هلاك و نجات خود را بشناس تا گاهى به عوض اين كه دعا براى نجات خود كنى دعا براى هلاك خود ننمايى ، و بدان اگر چنانچه خدا ما را امر به دعا نمى كرد ولى خالصانه او را مى خوانديم ما را اجابت مى نمود پس به طريق اولى ما را اجابت مى كند در صورتى كه ما را امر كرده به دعا نمودن . از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) سوال كردند كه اسم اعظم  كدام است فرمود: كل اسم من اسماء الله اعظم و فرغ قلبك عن كل من سواه و ادعه باى اسم شئت
هر اسمى از اسماء خداى تعالى اسم اعظم است ، دل خود را از غير خدا خالى كن و به هر اسمى مى خواهى او را بخوان ترا اجابت مى كند.

 

 

 

+ نوشته شده در0:2 قبل از ظهرتوسط عبدالله
یکشنبه 18 شهریور1386
ماه شعبان
موضوع: سخنان معصومین ع
پيامبرصلى الله عليه وآله :

إِنَّما سُمِّيَ شَعبانَ لِأَنَّهُ يَتَشَعَّبُ فِيهِ أرزاقُ الْمُؤمِنينَ


ماه شعبان ، شعبان ناميده شد زيرا روزى‏هاى مؤمنان ، در اين ماه تقسيم مى‏شود

+ نوشته شده در10:54 بعد از ظهرتوسط عبدالله
چهارشنبه 7 شهریور1386
امام زمان عج
موضوع: سخنان معصومین ع

 

 فاکثَروا الدُّعاء بِتَعجيلِ الفَرَج فَإنَّ ذَلِکَ فَرَجَکُم

 

براي تعجيل در فرج بسيار دعا کنيد که گشايش و فرج شما نيز در آن است

 

بحارالأنوار، ج 52، ص 92


 

+ نوشته شده در3:41 بعد از ظهرتوسط عبدالله
چهارشنبه 7 شهریور1386
دعای عهد
موضوع: سخنان معصومین ع

 

دعای عهد

 

ازامام صادق عليه السلام منقولست كه هر

 

كه چهل صباح اين عهد را بخواند از ياوران

 

قائم ما باشد و اگر پيش از ظهور آن حضرت

 

بميرد خدا او را از قبر بيرون مي آورد

 

كه در خدمت آن حضرت باشد. و حق تعالي

 

به ازاي هر كلمه هزار حسنه او را كرامت فرمايد

 

وهزار گناه از او محو كند و آن عهد اين است:

 

**بسم الله الرّحمن الرّحيم**

 

اَللّهُمَّ رَبَّ النّوُرِ الْعَظيمِ ، وَ رَبَّ الْكُرْسيّ ِالْرَفيعِ ،


 وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ، وَ مُنْزِلَ الْتَّوْر'يةِ وَ الْاِنْجيلِ


 وَ الْـزَّبُورِ ، وَ رَبَّ الْظّـِلّ ِوَالْـحَرُورِ ، و مُنْزِلَ الْقُرْانِ


 الْعَظيمِ ، وَ رَبَّ الْمَلآئِكَةِ الْمُقَرَّبينَ ، وَ الْاَنْبيآءِ


 وَ الْمُرْسَلينَ ، اَللّهُمَ اِنّي اَسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ ،


 وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنيرِ ، وَ مُلْكِكَ الْقَديمِ ، يا حَيَُّ


 يا قَيُّومُ ، اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي اَشْرَقَتْ بِهِ


 السَّماواتُ وَ الْاَرْضُونَ ، وَ بِاسْمِكَ اَّلذي يَصْلَحُ


 بِهِ الْاَوَّلوُنَ وَ الْاَخِرُونَ ، يا حَيًّا قَبْلَ كُلّ ِحَيّ ٍ،


 و يا حَيًّا بَعْدَ كُلّ ِحَيّ ٍ، وَ يا حَيًّا حينَ لا حَيَّ ،


 يا مُحْيِيَ الْمُوْ تي' وَ مُميتَ الْاَحْياءِ ،


 يا حَــُّّي لا ِالهَ اِلّا اَنْتَ ، اَللّهُمَّ بَلّـِغْ


 مَوْلانَا الْاِمامَ الْهادِيَ الْمَهْدِيَّ الْقآئِمَ بِاَمْرِكَ ،


 صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ وَ عَلي' ابآئِهِ الْطّاهِرينَ ،


 عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ في


 مَشارِقِ الْاَرْضِ وَ مَغارِبِها ، سَهْلِها وَ جَبَلِها ،


 وَ بَرّ ‌ِها وَ بَحْرِها ، وَ عَنّي وَ عَنْ والِدَ‌يَّ مِنَ الصَّلَواتِ ،


 زِنَةَ عَرْشِ اللهِ ، وَ مِدادَ كَلِماتِهِ ، وَ ما اَحْصاهُ


 عِلْمُهُ ، وَ اَحاطَ بِهِ كِتابُهُ ، اَللّهُمَّ اِنّي اُجَدِدُّ لَهُ


 في صَبيحَةِ يَْومي هذا وَ ما عِشْتُ مِنْ اَيّامي ،
 

عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ في عُنُقي ، لا اَحُولُ عَنْها


 وَ لا اَزوُلُ اَبَداً ، اَللّهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنْصارِهِ


 وَ اَعْوانِهِ ، وَ الذّابّينَ عَنْهُ ، وَ الْمُسارِعينَ اِلَيْهِ


 في قَضآءِ حَوآئِجِهِ ، الْمُمْتَثِلينَ لِاَوامِرِهِ ،


 وَ الْمُحامينَ عَنْهُ ، وَ السّابِقينَ اِلي اِرادَتِهِ ،


وَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ ، اَللّهُمَّ اِنْ حالَ بَيْني


 وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذي جَعَلْتَهُ عَلي عِبادِكَ حَتْماً


 مَقْضيّاً ، فَاخْرِجْني مِنْ قَبْري مُؤْتَزِراً كَفَني ،


 شاهِراً سَيْفي ، مُجَرَّداً قَناتي ،مُلَبّـِياً دَعْوَةَ الْدّاعي


 فِي الْحاضِرِ وَ الْبادي ، اَللّهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الَّرشيدَةَ ،


 وَ الْغُرَّةَ الْحَميدَةَ ، وَاكْحُلَ ناظِري بَنَظْرَةٍ مِنّي اِلَيْهِ ،


 وَ عَجّـِلْ فَرَجَهُ ، وَ سَهّـِلْ
َخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ ،


 وَ اسْلُكْ بي مَحَجَّتَهُ ، وَ اَنْفِذْ اَمْرَهُ ، وَ اشْدُدْ اَزرَهُ ،


 وَ اعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ ، وَ اَحْيِ بِهِ عِبادَكَ ،


 فَاِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ، ظَهَرَ الْفَسادُ


 فِي الْبَـرّ ِوَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ اَيْدِي النّاسِ ،


فَاَ ظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيّـِكَ ،


 اَلْمُسَمّي' بِاسْمِ رَسُولِكَ ، حَتّي لا يَظْفَرَ بِشَيْءٍ


 مِنَ الْباطِلِ اِلّا مَزَّقَهُ ، وَ يُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحِقّـِقَهُ ،


 وَ اجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلوُمِ عِبادِكَ ،


 وَ ناصِراً لِمَنْ لا يَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْرَكَ ، وَ مُجَدّدِاً


 لِما عُطّـِلَ مِنْ اَحْكامِ كِتابِكَ ، وَ مُشَيّـِداً


 لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دينِكَ ، وَ سُنَنِ نَبِيّـِِكَ


 صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ ، وَ اجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمَّنْ


حَصَّنْتَهُ مِنْ بَاْسِ الْمُعْتَدينَ ، اَللّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِيَّكَ


 مُحَمَّداً صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ بِرُؤْيَتِهِ ،


 وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلي دَعْوَتِهِ ، وَ ارْحَمِ اسْتِكانَتَنا


 بَعْدَهُ ،اَللّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ


 الْاُمَّةِ بِحُضُورِهِ ، وَ عَجّـِلْ لَنا ظُهُورِهُ ،


 اِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَر'يهُ قَريباً ،


 بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.


سپس سه مرتبه دست بر ران راست

 خود مي زني و هر مرتبه مي گويي:


 

اَلْعَجَلَ الْعَجَلَ

 يا مَوْلايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ.

 

 

**التماس دعا**

 

توضیحات:

 

 

برای دیدن متن دعای عهد با فونت های اصلی(یعنی BHOMA و BTABASSOM)

 

 بر روی لینک های زیر، کلیک راست کرده و گزینه ی Save target As روانتخاب

 

کنید. پس از دانلود ، آنها را Copy کرده و بعد به Control Panel  رفته

 

 و در قسمت Font آنرا Paste  کنید ( توجه داشته باشید که حتماً Control Panel 

 

 در حالت Classic View  باشد )

 

پس از دانلود دعای عهد نیز به شیوه ی بالا و از روی لینک زیر، برای شنیدن آن باید از

 

برنامه ی Quick Time Player 6.5 و یا Real Player 10 استفاده کنید

 

 فونت BHOMA

 

 فونت BTABASSOM

 

 دعای عهد

 

**التماس دعا**

+ نوشته شده در12:46 بعد از ظهرتوسط عبدالله
چهارشنبه 7 شهریور1386
وظايف منتظران در زمان غيبت امام زمان (عج)
موضوع: سخنان معصومین ع

در زمان غيبت امام زمان (عليه السلام) منتظران آن حضرت چه وظايفى بر عهده دارند؟ در تفكر شيعى انتظار موعود به عنوان يك اصل مسلّم پذيرفته شده، و از آن به عنوان برترين اعمال ياد شده و تأييدشده است كه منتظر فرج باشيد و از رحمت خدا مأيوس نباشيد (به جهت طولانى شدن غيبت) چرا كه بهترين اعمال در پيش خداوند انتظار فرج است... از بررسى اخبار و روايات معصومين(عليهم السلام)وظايفى چند در عصر غيبت براى منتظران استفاده مى شود: 1 ـ شناخت حجت خدا و امام زمان (عليه السلام): مهم ترين وظيفه ى يك فرد منتظر تلاش براى كسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام زمان (عليه السلام) است; چرا كه انسان بدون شناخت امام و منزلت او نمى تواند وظيفه ى خود را در رابطه ى با او تشخيص دهد. در روايت آمده است: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليه». «هر كس بميرد و امام زمان خويش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.» 2 ـ تهذيب نفس و كسب فضايل اخلاقى (خود سازى فردى): منتظر واقعى هميشه در صدد كسب فضايل اخلاقى و آراسته شدن به صفات خوب انسانى است. 3 ـ تلاش براى اصلاح جامعه (خود سازى اجتماعى): تلاش براى برطرف كردن مفاسد اجتماعى از طريق امر به معروف و نهى از منكر و اهتمام براى تربيت نسل مهذّب و كارا و خلاصه آماده سازى زمينه براى ظهور امام زمان (عليه السلام)يكي از وظايف منتظر واقعى است، چون تا زمينه ى ظهور فراهم نگردد امكان ظهور امام زمان (عليه السلام)ميسر نخواهد شد. 4 ـ كسب آمادگى هاى فكرى و فرهنگى و نظامى براى ياري امام زمان (عليه السلام): چرا كه آن حضرت پس از قيام به يارانى نياز دارند كه حداقل در يكى از عرصه ها بتواند مفيد واقع گردد. 5 ـ توبه از گناهان 6 ـ اطاعت و پيروى از نايبان امام زمان (عليه السلام): همان طور كه مى دانيم در زمان غيبت امام زمان (عليه السلام) مردم موظفند در تمام كارها و حوادث، به توصيه ى ائمه ى اطهار(عليهم السلام)بويژه امام زمان (عليه السلام) به فقهاى جامع الشرايط ـ كه نواب عام آن حضرت هستند ـ مراجعه كنند و به احكامى كه آن ها طبق موازين شرعى صادر مى كنند، عمل نمايند. 7 ـ دعا براى سلامتى امام زمان (عليه السلام) و تعجيل فرج ايشان: منتظر واقعى در هر صبح و شام با خلوص نيت از پيشگاه خداى مهربان سلامتى و ظهور امام زمان (عليه السلام)را درخواست مى نمايد. 8 ـ صدقه دادن براى سلامتى امام زمان (عليه السلام) 9 ـ انجام اعمال عبادى مانند خواندن نماز و قرآن، زيارت نمودن به نيابت از امام زمان (عليه السلام) 10 ـ توجه به اماكنى كه مورد عنايت امام زمان (عليه السلام) است نظير مشاهد مشرفه، مسجد سهله، مسجد جمكران و ... 11 ـ توسل به امام زمان (عليه السلام) و زيارت آن حضرت با زيارت ها و دعاهايي كه در كتب ادعيه مانند مفاتيح الجنان آمده و از آن جمله موارد ذيل است: الف) دعاى عهد كه هر روز صبح بعد از نماز خوانده مى شود: اللهم رب النور العظيم و رب الكرسى الرفيع ... ، ب) دعاى اللهم عرفنى نفسي فاني لم ان لم تعرفنى نفسي ... اين دعا در عصر روز جمعه خوانده مى شود، ج) دعاى كه براى برآورده شدن حاجات ذكر شده است و با اين عبارت شروع مى شود: الهى عظم البلاء و برح الخفاء ...، د) دعا براى سلامتى امام زمان (عليه السلام): اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن ...، هـ) دعاى حضرت مهدى (عليه السلام) كه با اين عبارت آغاز مى شود: اللهم ارزقنا توفيق الطاعة و بعد المصيبته ...، و) زيارت آل ياسين . 

+ نوشته شده در12:37 بعد از ظهرتوسط عبدالله
چهارشنبه 7 شهریور1386
نشانه هاى قطعى ظهور امام عصر(عج)
موضوع: سخنان معصومین ع

ظهور قائم(عج) پنج نشانه حتمي دارد و آن عبارتست از: قيام يمنى، خروج سفيانى، نداى آسمانى، فرورفتن سپاهي در يمن و كشته شدن نفس زكيه.
 نـشانه هاى تخلف ناپذير ظهور امام مهدى عليه السلام كه بى هيچ ترديدى مقارن ظهور آن حضرت رخ خواهند داد و ارتباط گسست ناپذيرى با آن دارند، پنج نشانه اند. بـرخى از اين پنج نشانه، اندكى پيش از ظهور و برخى چند ماه پس از آمدن آن گرامى و برخى اندكى پيش از قيام نجات بخش و جهانى آن حضرت ، پديدار خواهند شد.در ايـن مـورد، روايـات بـسـيـارى وارد شده است كه با اندك تفاوت در ترتيب پيدايش اين علايم و نشانه ها، آنها را نشان مى دهد. نـخست، برخى از روايات را كه اين علايم پنجگانه را به صورت كوتاه ترسيم مى كـنـد مـى آوريـم، آنگاه هر كدام از آن نشانه ها را با توضيحى كه در روايات در مورد آن آمده و تفسير مناسبى كه به ذهن مى رسد، ترسيم مى نماييم.
امام صادق عليه السلام در اين مورد فرمود: خـمـس قـبل قيام القائم عليه السلام : اليمانى و السفانى و المنادى ينادى من السماء و خسف بالبيداء و قتل النفس ‍ الزكية .(1) پيش از قيام مهدى عليه السلام پنج رخداد بزرگ در پيش خواهد بود:
1 ـجنبش ترقى خواهانه مرد يمنى،2 ـ جنبش ارتجاعى سفيانى، 3 ـ نداى روح بخش آسمانى، 4 ـ فرو رفتن زمين، 5 ـ و قتل نفس زكيه
امام در ادامه فرمود: قـبـل قـيـام القـائم خـمـس عـلامـات مـحـتـومـات : اليـمـانـى و السـفـيـانـى و الصـيـحـة و قتل النفس الزكية و الخسف بالبيداء.(2) پيش از قيام قائم ، پنج علامت و نشانه مهم در پيش خواهد بود: جـنـبـش مـردم تـرقـى خـواه يـمـنـى، جـنـبـش ارتـجـاعـى سـفـيـانـى، نـداى آسـمـانـى، قتل نفس زكيه و فرو رفتن زمين.


و نيز فرمود: النداء المحتوم و السفيانى من المحتوم و خسف البيداء من المحتوم و اليمانى من المحتوم و قتل الفنس الزكيه من المحتوم .(3) نـداى آسـمـانـى بـه هـنگامه قيام قائم ، جنبش ارتجاعى سفيانى ، جنبش مترقى مرد يمنى ، فرو رفتن زمين و ديگر، كشته شدن نفس زكيه ، اين پنج نشانه ، از علايم قطعى ظهورند.
پي نوشت:
1- اكـمال الدين ، صدوق ، ج 2، ص 649، غيبت طوسى ، ص 267، با اندك تفاوت در ترتيب علائم پنجگانه و بحارالانوار، ج 52، ص 203.
2- اكمال الدين ، ج 2، ص 650 و بحار الانوار، ج 52، ص 204.
3- غيبت نعمانى ، ص 252 و 257، و بحارالانوار، ج 52، ص 233.
منبع: سايت منتظر 

+ نوشته شده در12:36 بعد از ظهرتوسط عبدالله
چهارشنبه 7 شهریور1386
منتخبی از گفتار امام مهدي در توصيف خود
موضوع: سخنان معصومین ع

(1) سخن آن حضرت در توصيف خود منم مهدى ، منم قائم ، منم آنكه زمين را از عدالت پر گرداند ،

 همانگونه كه از ستم لبريز شده باشد .


( 2 ) سخن آن حضرت در توصيف خود منم باقيمانده حجتهاى الهى در زمين ، منم انتقام گيرنده از دشمنان خداوند .


( 3 ) سخن آن حضرت در توصيف حجتهاى خداوند خداوند ايشان را از گناهان دور ، و از عيبها و زشتيها منزه ، و از

آلودگى پاك ، و از اشتباه و خطا مبرا و محفوظ داشته ، و آنان را نگاهبانان گنجينه علم خويش ، و امانت دار حكمت

خود ، و رازدار اسرارش قرار داده ، و با دلائل روشن تأييد و پشتيبانى نموده است . 


( 4 ) سخن آن حضرت در اينكه خدا با آنان است خدا با ماست ، و با بودن أو نيازى به ديگرى نداريم ، و حق با

ماست ، و از اينكه كسى از ما روى گرداند ترس و وحشتى نداريم .


 ( 5 ) سخن آن حضرت در اينكه حق با آنان و در آنان است و بايد بدانند كه براستى حق با ما و نزد ماست ، و

غير از ما هر كسى اين سخن را بگويد دروغگو و تهمت زننده مى باشد ، و جز گمراه و گمراه كننده غير از ما كسى

ادعاى آن را نمى كند .


 ( 6 ) سخن آن حضرت در اينكه آنان ساخته شده هاي خداوند مى باشند . ما ساخته شده هاي پروردگار مان

هستيم ، و آفرينش بعد از ما ساخته شده هاي ماست .


( 7 ) سخن آن حضرت در اينكه قلبهاى آنان كانون اراده الهى است . دلهاى ما ظرف مشيت و اراده الهى است ،

 پس هر گاه أو بخواهد ما خواهيم خواست .


( 8 ) سخن آن حضرت در رد امور به آنان از خدا بترسيد و تسليم ما شويد ، و كار را بما واگذار نمائيد ، و برماست

كه شما را از سرچشمه سيراب بيرون آوريم ، چنان كه بردن شما بسوى چشمه بوسيله ما بوده است ، و

در پى كشف آنچه از شما پوشيده شده است نرويد .


( 9 ) سخن آن حضرت در عدم انحراف بسوى غير آنان از راه راست به راه چپ منحرف نشويد ، و با مودت و

دوستى نسبت بما حركت مستقيم خود را بر آئينى روشن استوار سازيد .


( 10 ) سخن آن حضرت در مورد طلب معرفت از غير ايشان يافتن معارف جز از راه ما خاندان پيامبر ، برابر

با انكار ما مى باشد .


( 11 ) سخن آن حضرت در مورد ستم كنندگان به ايشان هر كس بما ستم روا دارد در زمره ستمكاران بما

خواهد بود ، و مشمول لعنت الهى مى گردد ، زيرا كه خداوند فرموده است : " آگاه باشيد كه لعنت الهى

بر گروه ستمكاران مى باشد " .


( 12 ) سخن آن حضرت در مورد كسانى كه از آنان بيزارى مى جويند از هر كس كه ما از أو اظهار برائت

كنيم ، خداوند و فرشتگان الهى و پيامبران و اوليائش نيز از أو بيزار خواهد بود .


( 13 ) سخن آن حضرت در مورد كسانى كه أو را انكار مى كنند بين خدا و هيچ كس خويشاوندى نيست ، و

هر كه مرا انكار كند از من نمى باشد .


( 14 ) سخن آن حضرت در مورد كسانى كه أو را مىآزارند نادانان و كم خردان شيعه و كسانى كه پر و بال

پشه از ديندارى آنان برتر و محكم تر است ، ما را آزار مى دهند .


( 15 ) سخن آن حضرت در مورد كسانى كه اموال ايشان را به ناحق تصاحب مى كنند هر كس به ناحق چيزى

از اموال ما را تصاحب كند ، براستى درون خويش را از آتش انباشته است و به زودى به رو در آتش افكنده خواهد شد .


( 16 ) سخن آن حضرت در علت گرفتن خمس اموال شما را نمىپذيريم مگر به خاطر اينكه پاك شويد ، پس

 هر كه مى خواهد بپردازد ، و هر كس كه مى خواهد نپردازد .


( 17 ) سخن آن حضرت در علت غيبت ايشان هيچ يك از پدران من نبودند مگر اينكه بيعتى از طغيانگران زمانش

را بر گردن داشته است ، و من ظهور مى كنم ، و در هنگام ظهور ، بيعت احدى از گردنكشان و طاغيان بر گردنم

نيست . ( 18 ) سخن آن حضرت در كيفيت بهره ورى مردم از ايشان در زمان غيبت كيفيت بهره ورى از من در

دوران غيبتم ، همچون بهره ورى از خورشيد در هنگامى كه ابرها آن را از ديدگان مىپوشانند ، مى باشد . 


( 19 ) سخن آن حضرت در كيفيت بهره بردن از ايشان در دوران غيبت من براى اهل زمين موجب امان و امنيت

مى باشم ، هم چنان كه ستارگان براى اهل آسمان اين گونه هستند .


 ( 20 ) سخن آن حضرت در كيفيت بهره بردن از ايشان در زمان غيبت خداوند بوسيله من بلا را از خاندان و

شيعيانم دور مى سازد .


منبع: صحيفه مهدويه، جواد قيومي اصفهاني

+ نوشته شده در8:46 قبل از ظهرتوسط عبدالله
چهارشنبه 7 شهریور1386
حدیث
موضوع: سخنان معصومین ع
علي عليه اسلام:  قَدْرُ اَلرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَيْرَتِهِ  نهج البلاغه  الحكمة47علي عليه السلام:  مقام و مرتبت هركس به قدر همت اوست و صدق او به قدر جوانمردى اوست و شجاعتش به قدر حميّت اوست و عفّت او به قدر غيرت اوست .    نهج البلاغه حكمت 47

+ نوشته شده در8:30 قبل از ظهرتوسط عبدالله
یکشنبه 4 شهریور1386
چهل حدیث از ائمه اطهار(ع) درباره حرام بودن موسیقی و آوازه خوانی
موضوع: سخنان معصومین ع
چهل حدیث از ائمه اطهار(ع) درباره حرام بودن

موسیقی و آوازه خوانی:

منع موسیقی و آوازه خوانی در قرآن

1.امام صادق (ع):بدانید که موسیقی و آوازه خوانی از جمله چیزهایی است که خداوند تعالی در کتابش بر آن وعده عذاب داده است آنجا که در سوره لقمان آیه6میفرماید: (ومن الناس من یشتری لهو الحدیث) (از جمله مردم کسی است که میخرد کلام لهو وباطل راتا گمراه کند با آن مردم را) که منظور از" لهوالحدیث"در این آیه اشاره به موسیقی و آوازه خوانی می باشد.     منبع : فروع کافی جلد4صفحه433 

2.امام صادق (ع):هشام گوید از امام صادق(ع)درباره تفسیر آیه 31سوره حج سوال کردم که خدا می فرماید : (فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور) (اجتناب کنیدپلیدی را که بت پرستی است و دوری کنید از قول باطل) حضرت فرمودند :منظور ازپلیدی شطرنج است و منظور از قول زور (موسیقی و آوازه خوانی) میباشد.      منبع : تفسیر قمی جلد 2صفحه 84

 3.امام صادق (ع):درباره قول خدای عزوجل سوره مومنون آیه 3(والذین عن اللغو معرضون) (مومنان کسانی هستند که از لغو گریزان هستند)فرمودند : منظور از"لغو" "موسیقی و آوازه خوانی" است.                     منبع : فروع کافی جلد4صفحه433 

 4.امام صادق (ع):درباره قول خدای متعال سوره فرقان آیه 72(والذین لا یشهدون الزور)(بندگان خدا کسانی هستند که حاضر نمی شوند زور را )فرمودند منظور از زور مجلس موسیقی و آوازه خوانی است.       منبع : مستدرک الوسائل جلد 13باب 78ح7

منع موسیقی و آوازه خوانی در سنت رسول الله ص

5.رسول اکرم  (ص):در ضمن حدیث مناهی فرمودند : شما را از بازی با نرد وشطرنج و نواختن در طبل و عود و طنبور و همچنین خرید و فروش آنها نهی میکنم.  منبع:ترجمه من لا یحضره الفقیه جلد 5صفحه 308   

6. رسول اکرم  (ص):همانا خدای تعالی مرا به عنوان هدایت و رحمت از برای جهانیان مبعوث فرموده است و به من فرمان داده است تا نواختن در نی ها و دایره ها وتارو مزمارها را نابود سازم.         منبع:امالی صدوق صفحه 422

موسس و مخترع موسیقی و آوازه خوانی شیطان و قابیل اند

7.امام صادق (ع):هنگامی که آدم(ع)از دنیا رفت ابلیس و قابیل از مرگ او اظهار شادمانی کردند و در زمین به هم پیوستند برای همین شیطان اولین آلت موسیقی را به شکل طنبور اختراع نمود و شروع به نواختن کرد و قابیل با شنیدن نوای ساز شیطان اقدام به خوانندگی نمود پس هرچه در زمین از این قبیل وسائل باشد که مردم از آن لذت میبرند از همان زمان منشإ می گیرد .                  منبع: فروع کافی جلد 4صفحه 431

درباره کسی که به نوای موسیقی و آوازه خوانی گوش می دهد

8.امام رضا (ع):گوش فرا دادن و شنیدن صدای تارها و آلات موسیقی از گناهان کبیره است.               منبع :وسائل الشیعه کتاب تجارت باب 100

9.امام صادق (ع):شخصی از امام(ع)درباره حکم گوش دادن به آلات موسیقی و صوت شخص آوازه خوان سوال نمود حضرت پاسخ دادند ای مرد آیا سخن خدای متعال در سوره اسری آیه 17را نشنیدی که می فرماید:همانا چشم وگوش و قلب نسبت به آن چیزهایی که کسب نموده اند مسئولند .پس گوش خود را از شنیدن صداهای حرامی مانند موسیقی و آوازه خوانی حفظ کن که در قبال آن مسئول هستی .              منبع:مستدرک الوسائل جلد 13باب80حدیث2 

10.امام صادق (ع):شخصی به امام (ع)عرض کرد :پدر و مادرم فدایت وقتی در منزل به مستراح می روم از خانه همسایه ام نوای موسیقی و آوازه خوانی به گوشم می رسد و من گاهی برای آنکه صدای موسیقی آنها را بشنوم نشستن در مستراح را طول می دهم .پس امام (ع)فرمود :ای مرد شنیدن موسیقی و خوانندگی را ترک کن آن مرد گفت ای مولای من آخر من که به مجلس آنها نرفته ام بلکه فقط صدای آوازی از آنها را می شنوم پس امام (ع)فرمودند:آیا گفتار خدای متعال سوره اسری آیه 17را نخوانده ای  همانا چشم و گوش و قلب نسبت به آن چیزی که کسب کده اند مسئول هستند .آن مرد پس از شنیدن این آیه گفت:به خدا این آیه از کتاب خدا را تا کنون از هیچ عرب و عجم نشنیده بودم ودیگر این عمل را تکرار نخواهم کرد .پس امام فرمودند :برخیز و غسل توبه کن زیرا بر گناه بزرگی مداومت می کردی .                                 منبع :من لا یحضر الفقیه ج1 صفحه 73

شرکت نکردن در مجلس موسیقی و آوازه خوانی

11.حضرت امام صادق (ع):ابو ایوب گوید من در مدینه خدمت امام صادق (ع)مشرف شدم حضرت به من فرمودند :کجا منزل کرده ای ؟گفتم منزل فلان مرد که در خانه اش آلات موسیقی می نوازد و چند آوازه خوان خوانندگی می کنند .پس امام (ع)آیه 72سوره فرقان را تلاوت نمودند :هنگامی که بندگان خدا با لغو روبرو می شوند با کرامت از آن می گذرند .ابو ایوب گوید من در فکر خود گمان نمودم منظور از کرم جود وبخشش است پس امام (ع)قبل از اینکه من حرفی بزنم :فرمودند:نه این طور که تو فکر می کنی نیست .بلکه شما باید از مجلس موسیقی و خوانندگی دوری کنید تا صاحب کرامت شوید.             فروع کافی جلد 4صفحه 434

12.رسول خدا (ص) : در زمان پیامبر اکرم (ص)روزی ابن مسعود از مکانی عبور می کرد که جمعی در آن مشغول نوازندگی و خوانندگی بودند پس چون این وضع را مشاهده کرد به سرعت وشتاب از آن مجلس عبور کرد .روز بعد پیامبر اکرم (ص)او را ملاقات نموده و فرمودند:ابن مسعود صبح کرد در حال که کریم و با کرامت بود.  منبع:تفسیر جامع جلد5صفحه 53

13.امام صادق  (ع):شخصی به امام صادق (ع)عرض کرد فدایت شوم دیروز فلانی پیش من آمد ودستم را گرفت و به خانه اش برد ودر منزل وی گروهی بودند که در نی و دایره می نواختند و شخصی هم آواز می خواند و من تا شب در آنجا بودم پس امام (ع)فرمودند:وای برتو نترسیدی که در آن حال عذاب خدا بر تو فرود آید همانا آن مجلسی که تو در آن بودی مجلسی است که خدای متعال به اهل آن نمی نگرد زیرا نوای موسیقی و آوازه خوان پلید ترین آفریده های خدا می باشد 

منبع:مستدرک الوسائل کتاب تجارت باب 78

حرام بودن درآمد و کسب شخص نوازنده

14.مولا علی (ع):روزی امیرالمومنین (ع)شنیدند که مردی طنبور می نوازد .آن حضرت او را از این کار بازداشته و نهی فرمودند .پس طنبور او را گرفته و شکستند .سپس چند درهم به آن مرد دادند و فرمودند :برخیز و با این پولی که به تو دادم به حمام برو و غسل توبه کن .زیرا پولی که از این راه بدست آوردی حرام و در نتیجه غسل هایی هم که می کردی باطل بود.سپس فرمود آیا می دانی طنبور در هنگامی که نواخته می شود چه می گوید ؟آن مرد گفت شما به آن داناتر هستید .امام علی (ع)فرمودند :طنبور در آن حال می گوید :ای صاحب من به زودی پشیمان می شوی .ای نوازنده من بزودی در آتش دوزخ خواهی رفت .و این گونه به نفرین او ادامه می دهد  تا نواختنش پایان یابد.                 منبع :مستدرک کتاب تجارت باب 79

حرام بودن درآمد و کسب شخص آوازه خوان

15.حضرت صادق (ع):مزد مرد و زن خواننده حرام است.                 منبع من لایحضر الفقیه جلد 3 صفحه105

16.حضرت رضا (ع):از امام (ع)درباره کسب شخص آوازه خوان سوال شد.حضرت فرمودند : پول این شخص مانند پول سگ حرام است.     منبع :وسائل الشیعه جلد12صفحه 88

تذکر:منظور از پول سگ یعنی پولی که در خرید و فروش سگ مورد استفاده قرار می گیرد

17.حضرت صاحب الزمان (ع):در نامه ای به محمد ابن عثمان فرمودند :و اما آن چیزی را که به عنوان صله برای ما ارسال کردی نمیپذیرم .زیرا ما خاندان رسول خدا (ص)فقط چیزی را قبول می کنیم که پاک و پاکیزه باشد .واین مالی که ارسال نمودی دستمزد و پول شخصی خواننده می باشد .و همانا پول این شخص حرام است

منبع :وسائل الشیعه جلد 12صفحه 86

درباره زنان آوازه خوان و نوازنده

18.رسول خدا (ص):در شب معراج که به آسمانها رفته بودم ملکوت زنی را دیدم که سر تا پایش تماما به شکل سگ بود و آتش از پائین اش داخل می شد و از دهانش خارج می شد از جبرئیل پرسیدم این شخص کیست ؟گفت:او زنی بوده که در دنیا آوازه خوانی یا نوازندگی می نموده است.         منبع:حیوه القلوب مجلسی باب معراج

19.حضرت صادق (ع):زن خواننده یا نوازنده ملعون است و هرکس در آمد او را بخورد ملعون است و مزد او مانند پول سگ حرام است.    منبع : وسائل الشیعه جلد12صفحه 85

تذکر:منظور از پول سگ یعنی پولی که در خرید و فروش سگ مورد استفاده قرار می گیرد

حرام بودن خرید و فروش وسائل و آلات موسیقی

20.حضرت صادق (ع):درباره خرید و فروش آلات موسیقی فرمودند:صفتی که هیچ جهت حلالی در آن نباشد و جز شر و فساد چیزی در آن مترتب نباشد مانند آلات موسیقی و شطرنج و صلیب سازی و یا نوشابه های مست کننده و هرچیزی که از این قبیل باشد پس یاد دادن و یاد گرفتن و خرید و فروش و اجرت دادن به کسی در رابطه با آن و یا اجرت گرفتن در رابطه مثلا حمل وسائل آن و کلا جمیع تصرفات در آنها حرام است .       منبع : تحف العقول صفحه 335

21.حضرت باقر(ع):ابوبصیر گوید از امام (ع)در موردکسب و معامله آلات موسیقی و نوازندگی سوال کردم پس حضرت فرمودند:خرید و فروش آنها و جمیع تصرفات در این رابطه حرام می باشند .زیرا خدای عزوجل وعده عذاب بر عامل آنها داده است .پس حضرت آیه 6سوره لقمان را تلاوت نمود :بعضی از مردم کسانی هستند که میخرند کلام بیهوده را(یعنی موسیقی)را برای گمراه ساختن مردم از یاد خدای متعال آن گروه برای ایشان عذابی خوار کننده مهیاست.    منبع : تفسیر جامع جلد 5 صفحه 282

حرام بودن آموزش دادن و یادگیری آلات موسیقی و نوازندگی

22.حضرت کاظم (ع):آموزش دادن آلات موسیقی کفر و یادگیری آلات موسیقی کفر و گوش دادن به آن کفر است و پولش نیز حرام است.      منبع : وسائل الشیعه جلد 12صفحه 87

خانه ای که در آن وسایل و آلات موسیقی باشد

23.امام علی (ع):ملائکه در خانه ای که در آن آلات موسیقی باشد داخل نمی شوند.و دعای اهل آن خانه مستجاب نمی گردد و برکت از اهل آن خانه برداشته می شود.   منبع:وسائل الشیعه کتاب تجارت باب 100

24.امام صادق (ع):خانه ای که در آن آلات موسیقی باشد از بلاهای ناگهانی و سکته و مرگ های ناگهانی و...در امان نیست و دعا در آن خانه مستجاب نمی شود.            منبع : مستند مرحوم عراقی

25.امام رضا (ع):کسی که چهل روز در خانه اش آلات موسیقی یا قمار و لهو باشد گرفتار خشم الهی می شود و اگر در این مدت بمیرد فاجر و فاسق مرده و جایگاهش دوزخ است.                منبع : وسائل الشیعه کتاب تجارت باب 100

درباره شخصیت پست افراد نوازنده و خواننده

26.امام صادق (ع):شخصی از امام صادق (ع)سوال کرد فرومایه و پست فطرت (لئیم)که در قرآن به آن اشاره شده منظور چه کسی می باشد ؟حضرت فرمودند:لئیم و پست  فطرت کسی است که شراب بنوشد یا که آلات موسیقی بنوازد.        منبع : خصال جلد 1 صفحه 32

27.رسول خدا (ص):هیچ شخصی صدای خود را به آواز خوانی بلند نمی کند مگر اینکه خداوند دو شیطان می فرستد که بر دوشهای او سوار می شوند و با پاشنه های خود بر سینه او می کوبند.(مانند حیوانی که افسارش در دست انسان است و او را کنترل می کند )تا وقتی که خوانندگی او تمام شود.        منبع : مستدرک الوسائل جلد 13 باب80

حضرت علی (ع):در این باره می فرماید که به شش شخص سلام نکنید :1.یهودی 2.اهل موسیقی و نوازندگی 3.مسیحی 4.شخص آوازه خوان 5.کسی که در حال بازی شطرنج است 6.کسی که شوخی اش فحش مادر است.              منبع : خصال الصدوق جلد 1 صفحه 275

نحوه عذاب اشخاص نوازنده خواننده و گوش دهنده بعد از مرگ

28.رسول خدا(ص):کسی که به نوای موسیقی وآوازه خوانی گوش کند بعد از مرگش در گوش او سرب مذاب شده می ریزند.   منبع : مستدرک الوسائل کتاب تجارت باب 100

29.رسول اکرم (ص):نوازنده طنبور و آلات موسیقی در قیامت در حالی محشور می شوند که صورتش سیاه است و طنبور یا آلات موسیقی که در دنیا با آن سر کار داشته به دستش می دهند اما جنس آن آلت از آتش است که همه بدنش را می سوزاند و هفتاد هزار فرشته از بالای سرش برسر و صورت او می کوبند.                       منبع:جامع الاخبار صفحه 180

30.رسول خدا (ص):شخص آوازه خوان کور و لال از قبرش مشهور می شود و شخص نوازنده نی و نوازنده دایره به همین شکل مشهور می شوند.    منبع:جامع الاخبار صفحه 180                              

اهل موسیقی و آوازه خوانی در آخرالزمان

31.رسول خدا (ص):گروهی از امت من در آخرالزمان به صورت خوک و میمون مسخ می شوند .عرض شد:یا رسول الله آیا اینها شهادت به یگانگی خدا و رسالت شما میدهند و روزه می گیرند و نماز می گذارند ؟ فرمود بلی عرض شد پس چرا باید مسخ شوند؟ فرمود برای اینکه ایشان آلت موسیقی می نوازند و شراب می نوشند .پس ایشان صبح می کنند در حالی که به صورت خوک و میمون مسخ شده اند.                  منبع:کنزالعمال جلد 14صفحه 281

32.رسول خدا (ص):از نشانه های آخرالزمان این است که آلات لهو و موسیقی و تار و طنبور و آواز خوانی به دست شرور ترین این امت ظاهر می گردد .ومردم درآن زمان آلات لهو و موسیقی را نیکو می شمارند .در آن زمان اشخاصی هستند که قرآن را یاد می گیرند و در آلتهای مثل بوق و نی و به شکل آوازه خوانی می خوانند و مردم نرد و شطرنج بازی می کنند پس ایشان در ملکوت آسمان و در میان فرشتگان پلید و نجس خوانده می شوند.          منبع:تفسیر جامع جلد 6صفحه 347

چند حدیث دیگر درباره حرام بودن موسیقی و آوازه خوانی

33.مولا علی بن ابیطالب (ع):مردی از امیر المومنین (ع)درباره معنی سخن کبوتر راعبی (بلبل)سوال کرد .حضرت فرمودند:آن پرنده چهار گروه را نفرین می کنند 1.اهل ساز و آلات موسیقی 2.آواز خوانها 3.آنانکه در سازها می دمند مثل فلوت زن و نی زن و شیپور و قره نی4.طنبور زنان و نوازندگان تارها و مزمارها                   منبع:علل الشرایع جلد2صفحه 897

34.حضرت صادق (ع):یکی از مصادیق قول الزور که خدای متعال در سوره حج آیه 31از آن نهی فرموده این است که شخص به خواننده و آوازه خوان بگوید:احسنت خوب خواندی.منبع:عین الحیوه صفحه 231

35.امیر المومنین (ع):موسیقی و آوازه خوانی باعث فقر است و کسی که زیاد به صدای موسیقی و آوازه خوانی گوش بدهد عاقبت به فقر و نداری مبتلا می شود .      منبع :عین الحیوه صفحه 230

36.امام صادق (ع):کسی که خدای متعال به او نعمتی عطا کند (مثلا فرزند یا زن)پس اگر وی بخاطر آن نعمت مجلس موسیقی تشکیل دهد پس همانا کفران آن نعمت را نموده است.                 منبع :فروع کافی جلد4صفحه 432

37.امام صادق (ع):محمد بن عمر روایت کرده :من بر امام صادق(ع)وارد شدم پس حضرت فرمودند :(بپرهیزید از قول الزور و...)و همین طور حضرت پیوسته این کلام را تکرار نمود.تا آنجا که عرصه بر من تنگ شد و فهمیدم که منظور حضرت من هستم که در خانه ام نوازنده و آوازه خوان دارم .  منبع:وسائل الشیعه جلد12صفحه 309

38.  امام سجاد (ع):مجلس موسیقی و نوازندگی و آوازه خوانی مجلسی است که خداوند به سوی اهل آن مجلس نظر نمی کند و اهل آن مجلس از عذاب الهی در امان نیستند . منبع:وسائل الشیعه جلد 12 صفحه 233

39.حضرت صادق (ع):داخل خانه ها و مکان هایی که در آن نوازندگی و آوازه خوانی می شود نگردید زیرا حق تعالی از آن گروه اعراض و دوری فرموده و روی رحمت از ایشان برگردانیده و برایشان غضب نموده است.            منبع:عین الحیوه صفحه 230

40.حضرت صادق (ع):موسیقی و آوازه خوانی پلید ترین و نجس ترین چیزهایی هستند که خدای تعالی خلق فرموده و کسی که به این دو اشتغال ورزد از پلید ترین مخلوقات است.            منبع:مستدرک الوسائل کتاب تجارت باب 78

+ نوشته شده در11:47 بعد از ظهرتوسط عبدالله
یکشنبه 4 شهریور1386
روابط دختران و پسران
موضوع: سخنان معصومین ع
روابط دختران و پسران

 

 

مولا علی (ع) : اختلاط و گفتگو مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی

 

خواهد شد ، و دلها را منحرف میسازد.   بحارالانوار جلد 74 صفحه 291

 

+ نوشته شده در11:36 بعد از ظهرتوسط عبدالله
یکشنبه 4 شهریور1386
احادیث درباره حضرت مهدی (عج)
موضوع: سخنان معصومین ع
(بسم الله الرحمن الرحیم) اللهمّ کُن لِوَلیّک الحُجَّةِ بن الحسنِ العَسکری صلواتُکَ عَليهِ و علی آبائِه فی هذِهِ الساعةِ و فی کلِّ ساعَة ولياً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دَلیلاً و عيناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً و تُمَتِعَهُ فیها طَويلاً)

احادیث درباره حضرت مهدی (عج)

ارزش و فضیلت انتظار فرج

1. امام رضا (ع) : به نقل از پدران بزرگوارش فرمود : رسول خدا (ص) فرمود : برترین اعمال امت من انتظار فرج از خدای عزوجل میباشد.  بحارالانوار جلد 52 صفحه 122

2. رسول خدا (ص) : و انتظار فرج عبادت است.  بحارالانوار جلد 52 صفحه 122

3. رسول خدا (ص) : برترین عبادت انتظار فرج است.  بحارالانوار جلد 52 صفحه 125

4. مردی از امام علی (ع) سوال کرد : محبوب ترین اعمال پیش خدا کدام است ؟ امام (ع) فرمود : انتظار فرج.  بحارالانوار جلد 52 صفحه 122

5. امام سجاد (ع) فرمود : انتظار فرج از بزرگترین گشایشهاست.  بحارالانوار جلد 52 صفحه 122

6. امام جواد (ع) : با ارزش ترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.  منتخب الاثر صفحه 223

7. امام زین العابدین (ع) فرمود : انتظار فرج از جمله بزرگترین اعمال انسان است.  یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی صفحه 232

8. امام صادق (ع) : اگر کسی که منتظر حضرت است ( حضرت مهدی عج) از دنیا برود و حضرت بعد از او قیام کند اجر او همانند اجر کسی است که زمان او را درک کرده ، پس بکوشید و منتظر باشید ، گوارا باد بر شما ای یاران مورد لطف خدا.  کتاب غیبت نعمانی صفحه 200

9. مولا امیرالمومنین علی (ع) : کسی که مطیع فرمان ما باشد در حظیرة القدس با ما خواهد بود ، و کسی که منتظر امر ما باشد همانند کسی است که در راه خدا به خونش در غلتیده باشد.  بحارالانوار جلد 52 صفحه 123

10. امام صادق (ع) : کسی که مایل است جزء یاران حضرت مهدی (عج) قرار گیرد ، باید منتظر باشد و اعمال و رفتارش در حال انتظار با تقوی و اخلاق نیکو توءم گردد.  بحارالانوار جلد 52 صفحه 140

شخصیت منتظران حضرت مهدی (عج)

11. مولا علی (ع) : کسی که منتظر امر و فرمان ما باشد ، همانند کسی است که در راه خدا به خون خود غلتیده است.  منتخب الاثر صفحه 496

12. امام صادق (ع) : اگر کسی از شما بمیرد در حالی که منتظر حکومت امام زمان (عج) بوده ، همانند کسی است که با امام قائم (ع) در خیمه اش بوده است ، سپس اندکی درنگ کرد و فرمود : نه بلکه همانند کسی است که در کنار حضرت زد و خورد کند ( با دشمنان جنگ کند ) ، سپس فرمود : نه ، به خدا قسم ، بلکه مانند کسی است که در کنار رسول خدا به شهادت برسد.  بحارالانوار جلد 42 صفحه 126

13. امام صادق (ع) : کسی که در حال انتظار فرج امام زمان (عج) بمیرد به منزله کسی است که در راه خدا با شمشیرش جهاد کرده باشد.     بحارالانوار جلد 42 صفحه 126

14. امام باقر (ع) : بدانید کسی که منتظر حکومت حق باشد ، پاداش او همانند پاداش روزه دار شب زنده دار است.  اصول کافی جلد 2 صفحه 176

15. امام سجاد (ع) : بهترین مردم هر زمان کسانی هستند که منتظر ظهور حضرت مهدی (عج) هستند.  بحارالانوار جلد 52 صفحه 122

16. امام صادق (ع) : کسی که بر این امر ( ولایت ائمه (ع) ) بمیرد و منتظر امام (ع) باشد ، همانند کسی است که در خیمه امام قائم (عج) باشد.  بحارالانوار جلد 52 صفحه 122

17. امام صادق (ع) : ای ابوبصیر ، خوشا به حال شیعیان و پیروان قائم ما ، که در زمان غیبت او منتظر ظهور ، و در زمان ظهور مطیع او هستند آنها اولیای خدا هستند که ترس و اندوهی برای آنان وجود ندارد.  بحارالانوار جلد 52 صفحه 150

18. امام صادق (ع) : خوشا به حال کسی که در زمان غیبت قائم ما به فرمان ما چنگ زند و قلب هدایت شده اش به طرف باطل متمایل نشود.    بحارالانوار جلد 52 صفحه 123

انتظار و منتظر در فرهنگ اسلامی

19. امام صادق (ع) : از امام صادق (ع) نقل شده است که در مورد آیه (( هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب )) فرمود : متقین ، شیعیان علی بن ابیطالب (ع) هستند و غیب هم حضرت مهدی (عج) غایب است.  یوم الخلاص صفحه 223 ، الزام الناصب صفحه 137

20. امام صادق (ع) : نزدیکترین حالت بندگان به خدا و خشنودی او از آنها هنگامی است که حجت خدا در میان آنها نباشد و برای آنها ظاهر نشود و آنها محل او را ندانند. ولی در عین حال معتقد باشند که حجت خدا هست ، در این زمان شب و روز در انتظار فرج باشند.  بحارالانوار جلد 52 ، صفحه 145

21. حضرت محمد (ص) : خوشا به حال کسانی که در غیبت حضرت مهدی (عج) صبور باشند و خوشا به حال کسانی که در محبت ورزیدن در راه اهل بیت (ع) استوار ماندند ، خداوند آنها را در کتابش این طور توصیف نموده است : سوره مجادله آیه 22 (( آنها که به جهان غیب ایمان آوردند )) آنها حزب الله هستند ، آگاه باشید به درستی که حزب الله رستگار است.  بحارالانوار جلد 52 صفحه 143

22.  امام باقر (ع) : کسی که در حال انتظار امام زمان (عج) مرده باشد ، زیان نکرده اگرچه در میان خیمه با لشگر حضرت نمرده باشد. ( یعنی هرجا بمیرد ، پاداش شهید را دارد ) منتخب الاثر صفحه 498

23. امام باقر (ع) : زمانی بر مردم می آید که امام و پیشوای آنان غیبت میکند ، پس خوشا به حال کسانی که در آن زمان بر فرمان ما استوار و ثابت قدم باشند. بحارالانوار جلد 52 صفحه 145

24. امام رضا (ع) : شکیبائی و انتظار فرج چقدر نیکو است ، آیا گفته خدا را شنیدید که فرمود ( سوره هود آیه 93 ) : شما منتظر باشید که من هم با شما منتظرم . و همچنین فرمود :  ( سوره یونس آیه 20 ) انتظار بکشید که من هم با شما از انتظار کشندگانم . بنابراین صبور باشید ، چون فرج بعد از زمان یاس و ناامیدی می رسد و افراد قبل از شما صبورتر بودند.      بحارالانوار جلد 52 صفحه 629

25. امام صادق (ع) : تقوی و پاکدامنی و درستی و انتظار فرج با صبر و بردباری از راه و رسم ائمه (ع) است. بحارالانوار جلد 52 صفحه 122

26. حضرت محمد (ص) : به زودی بعد از شما گروهی می آیند که پاداش یک نفر از آنها به اندازه پاداش پنجاه نفر از شماست . آنها گفتند : ای رسول خدا ، ما در جنگ بدر و احد و حنین با تو بودیم و درباره ما قرآن نازل شد. رسول خدا (ص) فرمود : آنچه را که آنها به دوش گرفتند ، اگر بر دوش شما می نهادند ، مثل آنها صبر و استقامت نمی کردید.  بحارالانوار جلد 52 صفحه 130

27. امام صادق (ع) : کسی که در انتظار امام دوازدهم (ع) است ، همانند کسی است که شمشیر را در رکاب رسول خدا (ص) برهنه کرده و از او دفاع میکند. بحارالانوار جلد 52 صفحه 129

28. امام سجاد (ع) : کسی که در زمان غیبت قائم ما بر ولایت ما استوار باشد ، خداوند پاداش هزار شهید از شهدای جنگ بدر و احد را به او خواهد داد. بحارالانوار جلد 52 صفحه 125

29. امام حسن عسگری (ع) به ابن بابویه فرمود : بر تو باد به صبر و انتظار فرج ، چون پیامبر گرامی (ص) فرمود : برترین اعمال امتم انتظار فرج است. منتخب الاثر صفحه 234

30. امام صادق (ع) : به خدا قسم عبادت پنهانی شما در زمان غیبت در حکومت باطل از عبادت کسی که خدا را در زمان امام حاضر و دولت حق عبادت میکند برتر است.  یوم الخلاص صفحه 243

31. امام حسین (ع) : حضرت مهدی دارای غیبتی است که گروهی در آن مرحله مرتد میشوند و گروهی ثابت قدم می مانند و اظهار خشنودی میکنند.افراد مرتد به آنها می گویند (( این وعده کی خواهد بود اگر شما راستگو هستید ؟ ( منظور از وعده ظهور حضرت مهدی (عج) است ) )) ولی کسی که در زمان غیبت در مقابل اذیت و آزار و تکذیب آنها صبور باشد ، مجاهدی است که با شمشیر در کنار رسول خدا (ص) جهاد کرده است.  بحارالانوار جلد 51 صفحه 133

وظایف زمان انتظار

32. امام جواد (ع) : همانا قائم ما مهدی (عج) است که بر مسلمانان واجب است در زمان غیبت او منتظرش باشند و هنگام ظهورش از او اطاعت کنند. منتخب الاثر صفحه 223

33. حضرت مهدی (ع) در نامه مبارکش به سفیر خود محمدبن عثمان فرمود : برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید ، چون همین دعا موجب فرج شماست. منتخب الاثر صفحه 268

34. امام جواد (ع) : حضرت ( مهدی عج ) دارای غیبتی است که روزهایش زیاد و مدتش طولانی ، پس افراد مخلص منتظر ظهور او هستند و افراد شکاک منکر او هستند. منتخب الاثر صفحه 224

35. امام کاظم (ع) : خوش به حال شیعیان ما که در زمان غیبت قائم ما به دوستی ما چنگ می زنند و در دوستی ما و برائت از دشمنان ما استوارند آنها از ما و ما از آنها هستیم ، آنها به پیشوائی ما راضی شدند و ما هم به شیعه بودن آنها راضی و خشنودیم و خوشا به حال آنها ، به خدا قسم آنها در روز قیامت با ما و مرتبه ما هستند. بحارالانوار جلد 51 صفحه 151

36. حضرت محمد (ص) : مردم ! بشارت باد بر شما فرج (( مهدی )) (عج) ، چون وعده خدا تخلف پذیر نیست و حکم او برگشت ندارد و او حکیم و آگاه است و براستی فتح الهی نزدیک است.  یوم الخلاص صفحه 226

37. امام صادق (ع) به زراره فرمود : اگر زمان غیبت را درک کردی ، این دعا را همیشه داشته باش :

خدایا ، خودت را به من بشناسان ، چون اگر خودت را به من نشناسی ، پیامبرت را نخواهم شناخت ، خدایا رسول خود را به من معرفی کن چون اگر رسول تو را نشناسم ، حجت تو را نخواهم شناخت ، خدایا حجت خود را به من معرفی کن زیرا اگر حجت تو را نشناسم از دین خود گمراه شده ام.  بحارالانوار جلد 52 صفحه 146

38. حضرت محمد (ص) : کسی که در زمان غیبت ، حضرت قائم را که از فرزندان من است ، انکار کند همانند مردگان جاهلیت مرده است.   بحارالانوار جلد 51 صفحه 73

39. امام صادق (ع) : آیا ملاک قبولی اعمال بندگان را به شما خبر دهم ؟ روای گفت : بله ، امام فرمود : ملاک قبولی اعمال عبارتند از : 1.شهادت این که معبودی به جز خدا نیست و حضرت محمد (ص) بنده و رسول اوست 2.اقرار و اعتراف به دستور الهی 3.ولایت اهل بیت (ع) 4.برائت از دشمنان اهل بیت (ع) 5.تسلیم در مقابل اهل بیت 6.تقوی 7.کوشش در راه خدا و آرامش 8.انتظار حضرت مهدی (عج)  غیبت نعمانی صفحه 200

40.امام صادق عليه السلام فرمود: زمانيكه بندگان به خداى عزوجل ذكر نزديكترند و خدا از ايشان بيشتر راضى است ، زمانيست كه حجت خداى عزوجل از ميان آنها مفقود شود و آشكار نگردد و جاى او را هم ندانند و از طرفى هم بدانند كه حجت و ميثاق خداى جل ذكره باطل نگشته و از ميان نرفته است (فضيلت اين زمان براى بندگان ، از اين جهت است كه شخص امام و معجزات او را به چشم نمى بينند و تنها از روى تفكر و تامل در آثار و براهين به وجود او معتقد مى شوند و شبهات و وساس شياطين جن و انس هم در آن زمان بسيار است ) در آن حال در هر صبح و هر شام به انتظار فرج باشيد (و با اين عمل غم و اندوه را از خود بزدائيد و چون وقت ظهور معلوم نيست . هميشه احتمال آن مى رود، و اميد و نشاط شما را زنده نگه مى دارد، از رحمت خدا ماءيوس ‍ نباشد) زيرا سخت ترين موقع خشم خدا بر دشمنانش زمانى است كه ، حجت او از ميان بندگانش مفقود باشد و آشكار نشود، و خدا مى داند كه اوليائش (در زمان غيبت امام هم ) شك نمى كنند و اگر ميدانست شك مى كنند، چشم به هم زدنى حجت خود را از ايشان نهان نمى داشت ، و ظهور امام جز بز سر بدترين مردم نباشد (يعنى براى از بين بردن آنها و جايگزينى عدل و داد است . يا آنكه غضب خدا در زمان غيبت مخصوص مردم بد است ولى نسبت به مؤمنين رحمت و ثواب است ).  اصول كافى جلد 2 صفحه 127

41.جمعى از موثقين اصحاب اميرالمؤ منين عليه السلام نقل كردند كه شنيديم اميرالمؤ منين عليه السلام در يكى از خطبه هايش ‍ چنين مى فرمود: بار خدايا من ميدانم كه بساط علم و دانش برچيده نميشود و مايه هايش از ميان نميرود (يعنى هيچگاه روى زمين را كفر و ضلالت محض فرا نميگيرد و هميشه كم و بيش آثارى از توحيد و هدايت يافت ميشود) و ميدانم كه تو روى زمينت را از حجتى بر خلق خالى نسازى كه او يا آشكار باشد و فرمانش نبرند (مانند اميرالمؤ منين و امام حسن عليه السلام در دوران خلافت خود) و يا ترسان و پنهان (مانند امام زمان عليه السلام ) تا حجت تو باطل نگردد (و مردم بر تو حجت نداشته باشند) و دوستانت بعد از آنكه هدايتشان فرمودى گمراه نشوند، ولى آنها كجايند و چقدر؟ ايشان از لحاظ شماره بسيار اندك و از لحاظ ارزش نزد خداى جل ذكره بسيار بزرگند، ايشان پيرو پيشوايان دين و امامان رهبرند. همان امامانى كه به آدابشان پرورش يافته و براه آنها رفته اند.
اينجاست كه علم و دانش ايشانرا بحقيقت ايمان آگاه ساخته و روحشان نداى پيشوايان دانش را لبيك گويد و همان احاديثى كه بر ديگران مشكل آيد براى ايشان دلنشين باشد و بآنچه تكذيب كنندگان ، از آن وحشت دارند و متجاوزان سرباز ميزنند انس و الفت دارند. آنها پيرو دانشمندانند، براى اطاعت خداى تبارك و اوليائش با اهل دنيا معاشرت كنند و نسبت بدين و براى ترس از دشمن خويش تقيه را آئين خود سازند، روحهاى ايشان بمقام بالا مربوط است و دانشمندان و پيروانشان در زمان دولت باطل لال و خاموشند و هميشه بانتظار دولت حق نشسته اند، خدا هم با كلمات خود (ائمه يا آيات قرآن و يا تقدير خود) حق را ثابت كند و باطل را از ميان ببرد.
هاى : هاى ، خوشا بحالشان كه در زمان صلح و آرامش بر دينشان شكيبائى ورزيدند، هان از اشتياق بديدارشان در زمان ظهور دولتشان ، خدا ما و ايشان و پدران و همسران و فرزندان نيكوكارشان را در بهشت برين جمع خواهد كرد.  اصول كافى جلد 2 صفحه 130

از جمله اول خطبه شريفه پيداست كه خداى قادر و مهربان هيچگاه روى زمين را از وجود حجت و رهبر آثار علم و هدايت خالى نميگذارد، منتهى علم و هدايت شدت و ضعف دارد و امام و رهبر ظاهر و غايب ميشود، مخالفين ميگويند، امام غائب كه ممكن نباشد از او اخذ مسائل دينى كرد، چه ثمرى دارد ولى جوابش اينستكه : همان اعتقاد بوجود امام و حجت خدا امريست مطلوب و ركنى از اركان دين است ، مانند اشخاصى كه در زمان پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله بودند و آنحضرت را نديدند ولى بوجودش اعتقاد داشتند مانند نجاشى و اويس قرنى از اينجاست كه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله در حديثى كه مورد اتفاق شيعه و سنى است فرموده است : من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية ((كسى كه بميرد و امام زمانش را نشناسد،، مرگش مرگ جاهليت است )) شيعه ميگويد، مراد بامام زمان در اين دوران ، حجة بن الحسن حضرت مهدى عليه السلام است .
 

42. يمان تمار گويد: خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بوديم ، به ما فرمود: همانا صاحب الامر را غيبتى است ، هر كه در آنزمان دينش را نگه دارد مانند كسى است كه درخت خارقتاد را با دست بتراشد ( قتاد: درختى است كه خار بسيار دارد و خارهايش مثل سوزن است و تراشيدن خارش باين طريقست كه يكدست را بالاى شاخه محكم گرفته ، با دست ديگر تا پائين بكشند و اين جمله در عرب مثلى است براى انجام كارهاى دشوار و سخت ( کنایه از سختی و دشواری دیندار بودن در زمان غیبت حضرت مهدی (عج) )
 سپس فرمود: اينچنين و با اشاره دست مجسم فرمود كداميك از شما ميتواند خار آن درخت را بدستش نگهدارد، سپس لحظه ای سربزير انداخت و باز فرمود: همانا صاحب الامر را غيبتى است ، هر بنده ئى بايد از خدا پروا كند ، و بدين خود بچسبد ( دیندار باشد ). اصول كافى جلد 2 صفحه 132

. شخصی از حضرت رسول (ص) پرسید : در قرآن مجید چه آیه ای در باب حضرت مهدی (عج) نازل شده است ؟ حضرت عرض کردند : در سوره بقره آیه 1 : ( الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب ) مقصود از ایمان به غیب ایمان به حضرت مهدی (عج) و غیبت او.  کمال الدین و تمام النعمة جلد 1 صفحه 95

. امام صادق (ع) : درباره معنی آیه 1 سوره بقره (( الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب )) از امام صادق (ع) سوال شد : امام (ع) فرمود : متقین شیعیان حضرت علی (ع) هستند و غیب همان امام غائب است و گواهش فرموده خدا در سوره یونس آیه 20 (( می گویند چرا نازل نمیشود بر او نشانه ای از پروردگارش )) بگو همانا غیبت از آن خداست در انتظار باشید من هم با شما از منتظرانم ، خدا خبر داده که نشانه همان غیب است و غیب هم همان حجت است و تصدیق آن گفته خدای عزوجل است در سوره مومنون آیه 50 (( و گرداندیم فرزند مریم و مادرش را نشانه یعنی حجت )).  کمال الدین و تمام النعمة جلد 1 صفحه 95

 

+ نوشته شده در11:31 بعد از ظهرتوسط عبدالله
جمعه 4 خرداد1386
سخنان اهل ذکر
موضوع: سخنان معصومین ع
 

حضرت محمد (ص) : مومنان با یکدیگر برادرند و نیازهای همدیگر را برآورده میکنند و خداوند هم نیاز آنها را برطرف میکند. بحارالانوار جلد 74 صفحه 316

امام صادق (ع) : هر مسلمانی که نیاز و حاجت مسلمانی را برطرف نماید خدای متعال به او میفرماید : اجر و ثواب تو به عهده من است و به کمتر از بهشت برای تو راضی نخواهم شد. بحارالانوار جلد 73 صفحه 312

بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد.  سوره اعراف آیه 31

نقل شده است که امام صادق (ع) مشاهده کرد سیبی را نیم خورده از خانه بیرون انداخته اند خشمگین شد و فرمود : اگر شما سیر هستید خیلی از مردم گرسنه اند خوب بود آنرا به نیازمندی می دادید.  مجموعه الاخبار باب 171 حدیث 4

امام صادق (ع) : انسان مومن اسراف و زیاده روی نمی کند بلکه میانه روی را پیشه خود میسازد.( انسان مومن اسراف نمیکند )  مجموعه الاخبار باب 30 حدیث 1

امام صادق (ع) : کسی که آبی را از نهر فرات ( گوارا) برای خوردن بردارد و بعد از نوشیدن زیادی آنرا بیرون بریزد اسراف کرده است. مجموعه الاخبار باب 171 حدیث 3

امام صادق (ع) : اسراف آنست که انسان مالش را از بین ببرد و به بدنش صدمه بزند ( مانند سیگار کشیدن زیرا انسان با سیگار کشیدن هم پول خود را از بین برده و هم به بدنش ضرر رسانده )  مجموعه الاخبار باب 171 حدیث 1

امام صادق (ع) فرمودند : کمترین درجه اسراف عبارتند است از :

1.دور ریختن آبیکه از آشامیدن اضافه آمده است. ( یعنی آبیکه برای خوردن است اگر اضافه آمد دور نریزیم اگر دور بریزیم اسراف کرده ایم. )

2.اینکه لباس کار و لباس بیرونی یکی باشد. ( یعنی لباس کار و لباسی که برای میهمانی و بیرون رفتن از خانه استفاده میشود یکی نباشد و با هم فرق کند. برای مثال : لباس میهمانی را در موقع کار نباید بپوشیم. )

3.دور انداختن هسته خرما پس از خوردن خرما ( چون از هسته خرما ماده غذایی برای شتران تهیه میشد. ) وسائل الشیعه جلد 3 باب 28 صفحه 384 

 

+ نوشته شده در11:17 قبل از ظهرتوسط عبدالله
دوشنبه 24 اردیبهشت1386
حدیث
موضوع: سخنان معصومین ع
    

 

         

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم

«حسن از من است و من از اویم . هر که او را دوست بدارد ، خداوند دوستش دارد . / بحارالانوار جلد 43 صفحه 306 »

+ نوشته شده در6:48 قبل از ظهرتوسط عبدالله
جمعه 21 اردیبهشت1386
احادیث پیامبر
موضوع: سخنان معصومین ع

 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات شهیدً
آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص) شهید مرده است.

الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مغفوراً له
آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص) آمرزیده است.

الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات تائباً
آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص) تائب مرده است.

الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مستکمل الایمان


الا و من مات علی حبّ آل محمّد فتح فی قبره بابان من الجنّه
آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص) باز می شوند دو در از بهشت در قبر او.

الا و من مات علی حبّ آل محمّد بشره ملک الملک با الجنه ثم منکر و نکیر
آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص) بشارت میدهد ملک الملک او را به بهشت سپس منکر و نکیر.

الا و من مات علی حبّ آل محمّد یزف الی الجنه کما تزف العروس الی بیت زوجها
آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص) می شتابد به سوی بهشت مانند عروسی که می شتابد به خانه همسرش.

الا و من مات علی حبّ آل محمّد جعل الله تعالی زوار قبره ملائکه و الرحمه
آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص) قرار می دهد خداوند تعالی ملائکه را زوار قبر او و رحمت.

الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات علی السّنّه و الجماعه

>>>
الا و من مات علی بغض آل محمّد جاء یوم القیامه مکتوب بین عینه آیس من رحمت الله
آگاه باشید که کسی که بمیرد با بغض خاندان پیامبر (ص) نوشته شده بین چشم هایش ناامیدی از رحمت خدا

الا و من مات علی بغض آل محمّد مات کافرا
آگاه باشید که کسی که بمیرد با بغض خاندان پیامبر (ص) کافر مرده است.

الا و من مات علی بغض آل محمّد لم یشمّ رائحه الجنّه


منابع:
امان الامه
من اضلال و الاختلاف
آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
(اخرج اثعلبی فی تفسیره عن محمد بر اسلم الطوسی ، عن یعلی بن عبید ، عن اسماعیل بن ابی خالد، عن قیس ابن ابی حازم ، عن جریربن عبد اللهالبجلی.
و صلوات بر محمد و آل او

 

+ نوشته شده در8:15 بعد از ظهرتوسط عبدالله
جمعه 21 اردیبهشت1386
نشانی یوسف
موضوع: سخنان معصومین ع

 

از مسائلى كه درباره امام زمان(ع) مطرح است، مكان و محل زندگی ايشان است. رواياتى كه دراين زمينه وجود دارد سه دسته اند:

1.برخی ازآن ها محل خاصى را تعيين نمی كند وجايگاه حضرت را در بيابان ها وكوه ها معرفى می كند.ازآن جمله، حضرت مهدى(1) به پسر مهزيار مى فرمايد: فرزند مهزيار! پدرم امام حسن(ع) از من پيمان گرفت... و فرمان داد كه براى سكونت، كوه هاى سخت وسرزمين هاى خشك ودور دست را برگزينم.(1) اين بخش از روايات گوياى آن است كه حضرت ازحوزه دسترسى مردم به دوراست و به سختى و دشوارى زندگى می كند وكسی ازمحل زندگى وى آگاه نيست.

2. برخى روايات، منطقه خاصى را به عنوان محل سكونت آن حضرت نام مى برند ومحدوده آن را نيز تعيين می كنند:

الف. مدینه و پیرامون آن : ابی بصیر می گوید از امام باقر(ع) شنيدم كه فرمود: صاحب الزمان را عزلت وغيبتی است كه درآن، نيرومنداست به سى نفرى كه با حضرت هستند ووحشت وتنهايى را از وى دور می كنند، و خوب جايگاهی است مدينه(2). روايت دیگرى است كه مكان حضرت را كوه رضوى، دراطراف مدينه نام مى بردراوى می گويد: با امام صادق(ع) از مدينه خارج شديم، به روحاء اطراف مدينه كه رسيديم، حضرت نگاهش را به كوهى دوخت و مدت زمانی ادامه داد... و فرمود:اين كوه رضوى نام دارد. خوب پناهگاهی است براى خائف امام زمان (ع) در غيبت صغرى وكبرى. (3)

ب. مکه و پیرامون آن : برخى روايات استفاده مى شود كه آن حضرت در مكانى به نام ذى طوى پیرامون مكه زندگى می كند واز همان جا نيز همراه يارانش قيام خواهدكرد.امام باقر(ع) فرمود: امام زمان(ع) را غيبتی است در بعضی از دره ها واشاره كرد به منطقه ذى طوى (4).درادامه اين روايت و روايات ديگر، محل ظهور و خروج آن حضرت و مركز تجمع ياران و دوستان وى نيز، همين منطقه ياد شده است. (5)

ج. دسته سوم اخبارى است كه مانند دسته اول، جايگاهى خاص را نام نمى برد، ولی از وى به عنوان فردى كه با مردم حشر و نشر دارد و به گونه ناشناس زندگى می كند، نام برده است.امام صادق(ع) مى فرمايد: صاحب الامر(ع) در ميان مردم رفت وآمد می كند، در بازار قدم مى زند، لكن او را نمى شناسند تا زمانى كه خداوند به وى اذن دهد تا خود را معرفى كند... (6)

 

-------------------------

1. غيبة طوسى ص 266
2 . بحارالانوار، ج 52 ص 153 اصول كافى، ج1، ص 340
3. غيبة طوسى، ص 162
4 . غيبت نعماني ص 182
5 . همان ص 315
6 . همان ص 164

+ نوشته شده در7:47 بعد از ظهرتوسط عبدالله
جمعه 21 اردیبهشت1386
313نفر
موضوع: سخنان معصومین ع

 

به نام هستی بخش بخشنده

*امام باقر (ع) فرمودند:

     < امام قائم (عج) دارای 313 نفر یاور است که این افراد از نژاد عجم هستند، بعضی از آن ها در روز بر روی ابر سوار شده و راه می روند، و بنام پدر و اوصاف و نسب معروفند و بعضی از آن ها در بستر خود خوابیده و بدون وعده ی قبلی در مکه به حضور امام قائم (عج) شرفیاب می گردند.>

     < بزودی خداوند متعال 313 نفر را در همین مسجد (مسجدالحرام)حاضر کند، مردم مکه می دانند که هنوز پدران و اجداد آن ها خلق نشده اند، همراه آن ها شمشیرهایی است که بر هر شمشیری نام مشخص و نام پدر و اوصاف و نسبش نوشته شده، سپس به دستور امام شخصی اعلام می کند :

        این مهدی همچون داوود (ع) و سلیمان (ع) قضاوت می کند و گواهی نمی خواهد. >

*امام صادق (ع) می فرمایند:

       < وقتی امام قائم (عج) از سوی خداوند اجازه خروج و ظهور بگیرد، خدا را به اسم اکبر در لغت عبرانی بخواند و 313 نفر از اصحابش که از افراد نخستین در قبول ولایت امام هستند، مانند پاره های ابر پاییزی به سوی او می شتابند، جمعی شبانگاه از بستر خود ناپدید شوند و صبحگاه در مکه باشند و جمعی در روز دیده می شوند که بر روی ابر حرکت می کنند – و فرمود: آیه 148 سوره ی بقره درباره آن ها نازل شده است؛<< هر کجا باشید خداوند همه را حاضر می کند >>

       < بر شمشیر هر یک از 313 نفر آن ها هزار کلمه نوشته شده است که هر کلمه ی آن کلید هزار کلمه دیگر است و آنحضرت، باد را در هر دره ای بفرستد که ندا کند: این مهدی(عج) است که قضاوت و حکومتش همچون قضاوت و حکومت داوود (ع) است و گواهی متخلفین نمی خواهد>

 

+ نوشته شده در7:45 بعد از ظهرتوسط عبدالله
جمعه 10 فروردین1386
راه نجات ازشبهه
موضوع: سخنان معصومین ع

عبداللَّه بن سنان، يكى از ياران امام صادق(ع) نقل مى كند كه روزى آن حضرت خطاب به ما فرمود:به زودى شبهه اى به شما روى خواهد آورد و شما نه پرچمى خواهيد داشت كه ديده شود و نه امامى كه هدايت كند. تنها كسانى از اين شبهه نجات خواهند يافت كه «دعاى غريق»را بخوانند.
گفتم: دعاى غريق چگونه است؟

فرمود: مىگويى:يا الله يا رحمن يارحيم يامقلب القلوب ثبت قلبي علي دينك         ( اى خدا، اى بخشايشگر، اى مهربان، اى كسى كه قلبها را دگرگون مىسازى! قلب مرا بر دينت پايدار فرما.)

 

(بحار الانوارج 92ص326)

+ نوشته شده در9:56 قبل از ظهرتوسط عبدالله
چهارشنبه 1 فروردین1386
نوروز در روايات اسلامى
موضوع: سخنان معصومین ع

نوروز در روايات اسلامى

دين جهانى، با آداب و سُنن ملّى چه رفتارى دارد؟ آيا آنها را كنار مى نهد و خود به ساختن آداب و رسوم تازه مى پردازد؟ يا آنها را تأييد مى كند و در كنار خويش مى نشاند؟ و يا از ميان آنها گزينش مى كند؟

نخست بايد دانست كه دين كامل، آن نيست كه خود، همه چيز را برعهده گيرد و به جاى همه استعدادهاى آدمى و همه نهادهاى مدنى بنشيند؛ بلكه دين كامل، دينى است كه همه اينها را در جاى خود، به درستى مى بيند و جهتى كلّى به آنها مى دهد و آنچه را از توان (قُواى فردى) و (نهادهاى جمعى) خارج است، بر عهده مى گيرد و اين، فلسفه اى عميق دارد؛ زيرا چنان كه دين، فعل تشريعى خداوندى است، قواى آدمى و لوازم تابعه آن (مانند نهادهاى جمعى) نيز فعل تكوينى الهى اند و هيچ گاه تكوين و تشريع، ناسازگارى ندارند؛ چرا كه از مبدأ واحدى دستور مى گيرند.

اگر با اين پيش زمينه عقلى به منابع و مصادر دينى بنگريم، مى يابيم كه خواست دين، برچيدن بساط سُنن ملّى قومى نيست؛ بلكه بر آن است كه اين سنّت ها را سَمت و سوى عالى بخشد و دين، تنها آنچه را كه با فطرت آدمى مغايرت دارد، برمى چيند. چنان كه قرآن كريم، حرمت و احترام ماه هاى حرام را كه رسمى جاهلى بود پاس داشت:

فإذا انسلخ الأشهر الحُرم فاقتلوا المشركين. [1]

پس چون ماه هاى حرامْ سپرى شدند، مشركان را بكشيد.

يا أيها الذين آمنوا! لاتحلّوا شعائر اللّه ولا الشهر الحرام. [2]

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! حرمت شعائر خدا و ماه حرام را نگه داريد.

رسول خدا فرموده است:

مَنْ سَنَّ سُنَةً حَسَنَةً عُمِلَ بِها مِنْ بَعْدِهِ، كانَ لَهُ أجُرهُ وَ مِثْلُ اُجورهِم مِنْ غَيْرِ أنْ يَنْقُصَ مِنْ اُجورِهِمْ شَيْئاً وَمَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِئَةً فَعُمِلَ بِها بَعْدَهُ، كانَ عَلَيْهِ وِزْرهُ وَ مِثْلُ أوزارِهِمْ مِنْ غَيرِ أنْ يَنْقُصَ مِنْ أوزارِهِمْ شَيْئا. [3]

آن كه سنّتى نيك را پايه گذارى كند و بدان عمل شود، پاداش عمل خودش به اندازه پاداش ديگر عاملان، به وى داده مى شود، بدون آن كه از پاداش عاملان كم شود؛ و آن كه سنّتى بد را پايه گذارَد و بدان عمل شود، وَبال عمل خودش و ديگران برعهده اوست، بدون آن كه از وِزْر و وَبال ديگران كاسته شود.

اميرالمؤمنين به مالك اشتر فرمود:

ولاتَنْقُضْ سُنّةً صالِحَةً عَمِلَ بها صدورُ هذِهِ الاُمَةِ وَاجْتَمَعَتْ بِها الاُلْفَة وَصَلُحَتْ عليها الرعِيَّةُ وَلاتَحْدُثَنَّ سنّةً تَضُرُّ بشى‏ء مِنْ ماضى تلكَ السُّنَنِ فيكونُ الأجْرُ لِمَنْ سَنَّها وَالوِزْرُ عليكَ بِما نَقَضْتَ مِنها. [4]

آيين پسنديده اى را بر هم مريز كه بزرگان اين امتْ بِدان رفتار نموده اند و به وسيله آن، مردم به هم پيوسته اند، و رعيّت با يكديگر سازش كرده اند؛ و آيينى مگذار كه چيزى از سنّت هاى نيك گذشته را زيان رسانَد تا پاداش از آنِ نهنده سنّت باشد و گناه شكستن آن بر تو مانَد.

از سوى ديگر ،به نمونه هايى از سنّت هاى پيش از اسلام (جاهلى) برمى خوريم كه مورد تأييد اسلام قرار گرفته‏اند:

1) ديه در جاهليت، صد شتر بود. پيامبر(ص) آن را امضا نمود. [5]

2) زنان حائض، در جاهليت از شركت در اعياد مذهبى و مراسم قربانى ممنوع بودند و اسلام نيز آن را حفظ كرد. [6]

3) پيامبر(ص) در «حِلفُ الفضول» در سن 25 سالگى شركت كرد و بعدها بدان افتخار مى كرد و مى فرمود: (اگر بار ديگر بدان پيمان دعوت شوم، مى پذيرم). [7]

4) تحريم لباس شُهرت در فقه، شاهدى ديگر بر پذيرش سنّت هاى ملّى صالح است. [8] روشن است كه لباس شهرت در هر جامعه اى با آداب و رسوم همان جامعه مشخّص مى گردد.

5) ارجاع مسائلى چند به عُرف، گواه ديگرى بر اين موضوع است: مقدار نَفَقه، [9] استطاعت در حج‏ [10] و زكات‏ [11] اين شواهد، گواهى مى دهند كه آيين اسلام، بر محو همه سنّت ها توصيه نمى كند؛ بلكه آنچه را كه خير و صلاحى در پى دارد، و يا اين كه مفسده اى به دنبال ندارد، مى پذيرد و جز آن را طرد مى كند كه مى توان از اين نمونه ها نام بُرد:

1) سنّتى كه نشانگر يك آيين باطل باشد. حرمت حمل و ساخت و نگهدارى صليب، از اين قبيل است. [12] رسول خدا وقتى عَديّ بن حاتم را ديد كه صليب به گردن دارد، فرمود: «اين بت را كنار بگذار». [13]

2) سنّتى كه ترويج خُرافه باشد. حليمه سعديه، وقتى در كودكيِ پيامبر(ص)، خواست مهره اى به بازوى رسول خدا ببندد، با اعتراض پيامبر(ص) رو به رو شد. رسول خدا فرمود: «خداوند، نگهدار ماست و از اين مهره، كارى ساخته نيست». [14]

3) سنّتى كه با احكام شرعْ ناسازگار باشد. پيامبر(ص) با زينب، همسر زيد (پسر خوانده خود) ازدواج كرد تا نشان دهد اين سنّت جاهلى كه: «نمى توان با زنِ پسر خوانده ازدواج كرد»، غلط است. [15]

حال كه نظرگاه كلّى دين در باب آداب و سنن بومى و ملّى روشن شد، به يكى از رسم هاى كهن و ريشه دار ايرانى، يعنى نوروز، مى‏نگريم.

اگر در باب نوروز، دستورى خاص از سوى دين در تأييد يا رد، به دست ما نمى رسيد، براساس همان قاعده نخست مى گفتيم نوروز به عنوان رسمى ايرانى كه مردمانى آن را از ديربازْ حرمت مى نهاده اند، جاى مذمّت و منع ندارد؛ چرا كه اصل «نوروز» به عنوان نشانى از آيين هاى باطل، مورد تكريم و احترام نيست؛ بلكه رنگ و بوى ملّى و بوميِ آن، منظور نظر مردمان است. بلى؛ اگر در آن، ناشايستى نهفته باشد، يا ترويج خُرافه اى صورت گيرد، بايد آن را وانهاد.

ليك، احاديثى در مصادر شيعه و اهل سنّتْ روايت شده اند كه برخى بر آن، مُهر تأييد مى زنند و برخى ديگر، قهر مى ورزند و با آن مى ستيزند. اين دوگانگيِ روايت ها سبب شده است كه از ديرباز، عالمان حوزه دين، به چگونگيِ حلّ اين تعارض بينديشند؛ برخى جانب تأييد را گرفته، از آن دفاع كنند و برخى ديگر، جانب رد را اختيار نمايند.

رسالت اين نوشتار، نخست، گزارش تلاش عالمان در برخورد با اين روايت هاست و در پس آن مى كوشد از منظر ديگرى بِدان بنگرد. شايد ثمر بخشد!

پيش از طرح ديدگاه ها سزاوار است روايت ها نقل شوند. بر اين اساس، مباحث اين نوشتار، در سه بخشْ تنظيم مى گردد: نوروز در روايات، ديدگاه ها، و ارزيابى نهايى.


يك. نوروز در روايات

چنان كه گذشت، روايت ها در زمينه نوروز، به دو گروه تقسيم مى شوند: گروهى به تصريح يا اشاره، آن را تأييد كرده‏اند و گروهى ديگر، آن را مذمّت مى‏كنند.


1) روايات موافق


الف. احاديث شيعه

1. كلينى (م‏329ق) در «الكافى» چنين روايت مى كند:

عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زياد و أحمد بن محمد جميعاً، عن ابن محبوب، عن ابراهيم الكرخى، قال: سألتُ أباعبداللّه(ع) عن الرجل تكون له ضيعة، فإذا كان يوم المَهرَجان أو النَّيروز، أهدوا اليه الشى‏ء ليس هو عليهم، يتقرّبون بذلك اليه. فقال(ع): «أليس هم مُصلّين؟». قلتُ: بلى. قال: فليقبل هديّتهم و لْيُكافِهِم؛ فإنّ رسول اللّه(ص) قال: «لو أهدى اليّ كراع لقبلتُ، و كان ذلك من الدين، ولو أنّ كافراً أو منافقاً أهدى اليّ وسقاً ما قبلت، و كان ذلك من الدين. أبى اللّه عزّ وجلّ لى زبد المشركين والمنافقين وطعامهم». [16]

ابراهيم كرخى مى گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم كه: شخصى مزرعه اى دارد. روز مهرگان يا نوروز، هدايايى به او داده مى شود و قصد تقرّب جُستن به وى را ندارند [آيا بپذيرد؟ ]. فرمود: آيا نمازگزار هستند؟ گفتم: آرى. فرمود: بايد هديه آنان را بپذيرد و تلافى كند. به درستى كه رسول خدا فرمود: اگر برايم ران بُزى هديه آورند، مى پذيرم و اين، جزو ديندارى است و اگر كافر يا منافقى ران گاو يا گوسفندى برايم هديه آورد، نخواهم پذيرفت و اين هم جزو ديندارى است. خداوند، خوراك و دستاورد مشرك و منافق را براى ما روا نداشته است.

2. شيخ صدوق (م‏381ق) در «كتاب من لايحضره الفقيه» آورده است:

أتى على(ع) بهدية النَّيروز، فقال(ع): «ما هذا؟». قالوا: يا أميرالمؤمنين! اليوم النَّيروز. فقال(ع): «إصنعوا لنا كلّ يوم نَيروزاً». [17]

براى على(ع) هديه نوروز آوردند. فرمود: «اين چيست؟». گفتند: اى اميرمؤمنان! امروز، نوروز است. فرمود: هر روزِ ما را نوروز سازيد!

3. همو نقل مى كند: روى أنّه قال (ع): نيروز ناكل يوم. [18]

روايت شده است كه على(ع) فرمود: هر روزِ ما نوروز است.

4.نعمان بن محمد تميمى (م 363ق ) در كتاب «دعائم الاسلام» روايت مى كند:

عنه [على ](ع) أنّه اُهدى اليه فالوذج، فقال: «ماهذا». قالوا: يوم نيروز. قال: فَنَيرزوا إن قدرتم كلَّ يومٍ [يعنى تهادوا و تواصلوا فى اللّه ]. براى على(ع) فالوده هديه آوردند. فرمود: «اين چيست؟». گفتند امروز، نوروز است. فرمود: اگر مى توانيد، هر روز را نوروز سازيد [يعنى به خاطر خداوند، به يكديگر هديه بدهيد و به ديدار يكديگر برويد]. [19]

5. شيخ طوسى (م‏460ق) در «مصباح المتهجّد» چنين آورده است: عن المُعلَّى بنِ خُنيس، عن مولانا الصادق(ع) فى يوم النَّيروز، قال(ع): إذا كان يوم النيروز، فاغتسل و البس أنظف ثيابك و تطيب بأطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائماً، فإذا صلّيت النوافل والظهر والعصر فصلّ بعد ذلك أربع ركعات، تقرأ فى أوّل كلّ ركعة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «إنّا أنزلناه فى ليلة القدر»، و فى الثانية فاتحة الكتاب و عشر مرّات «قل يا أيها الكافرون»، وفى الثالثة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «قل هو اللّه أحد»، و فى الرابعة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «المعوّذتين»، و تسجد بعد فراغك من الركعات سجدة الشكر و تدعو فيها، يغفر لك ذنوب خمسين سنة. [20]

امام صادق(ع) در روز نوروز فرمود: هنگامى كه نووز شد، غسل كن و لباس پاكيزه بپوش و خودت را خوشبو ساز و آن روز را روزه بدار. پس هنگامى كه نماز ظهر و عصر و نافله هاى آن را به جاى آوردى، نمازى چهار ركعتى بگزار كه در ركعت اوّل آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره قدر را مى خوانى. در ركعت دوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره كافرون را مى خوانى. در ركعت سوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره توحيد را مى خوانى و در ركعت چهارم، سوره حمد را با سوره هاى فلق و ناس. پس از نماز هم سجده شكر مى گزارى و دعا مى كنى. [بدين ترتيب، ] گناهان پنجاه ساله‏ات بخشوده مى شود.

6. ابن فهد حلّى (م‏841ق) در كتاب «المهذّب البارع» چنين آورده است:

و ممّا ورد فى فضله و يعضد ما قلناه، ما حدّثنى به المولى السيد المرتضى العلاّمة بهاء الدين على بن عبدالحميد النسّابة دامت فضائله ، ما رواه بإسناده إلى المعلّى بن خُنيس عن الصادق(ع): إنّ يوم النوروز، هواليوم الّذى أخذ فيه النّبى(ص) لأميرالمؤمنين(ع) العهد بغديرخم، فأقرّوا له بالولاية، فطوبى لمن ثبت عليها والويل لمن نكثها، وهو اليوم الّذى وَجَّه فيه رسول اللّه(ص) عليّاً(ع) إلى وادى الجن، فأخذ عليهم العهود والمواثيق. وهو اليوم الذى ظفر فيه بأهل النَّهروان، و قتل ذَا الثَدْية. وهو اليوم الذى يظهر فيه قائمنا أهل البيت وولاة الأمر و يظفّره اللّه تعالى بالدجّال، فيصلبه على كناسة الكوفة. و ما من يوم نوروز إلاّ و نحن نتوقّع فيه الفرج؛ لأنه من أيّامنا حفظه الفرس وضيَّعتموه. ثم إنَّ نبيّاً من أنبياء بنى إسرائيل سأل رَبَّه اَنْ يُحييَ القوم الّذين خرجوا من ديارهم وهم اُلوف حذر الموت فأماتهم اللّه تعالى، فأوحى إليه أنْ «صُبِّ عليهم الماء فى مضاجعهم»، فصَبَّ عليهم الماء فى هذا اليوم، فعاشوا وهم ثلاثون ألفاً، فصار صبُّ الماء فى يوم النيروز سنّة ماضيةً لايعرف سببها إلاّ الراسخون فى العلم. وهم أوّل يوم ٍ من سنة الفرس.

قال المعلّى: وأَملى عليّ ذلك، فكتبته من إملائه. [21]

از آنچه در فضليت نوروزْ روايت شده و گفته ما را تأييد مى كند، حديثى است كه علامه سيد بهاءالدين على بن عبد الحميد، با سند خود از مُعلّى بن خُنيس نقل كرده است كه: روز نوروز، همان روز است كه پيامبر(ص) در غديرخم براى اميرالمؤمنين(ع) بيعت گرفت و مسلمانان به ولايت وى اقرار كردند. خوشا به حال آنان كه به اين بيعت، استوار ماندند و واى بر آنان كه آن را شكستند. و اين، همان روزى است كه پيامبر(ص) على(ع) را به منطقه جنّيان روانه ساخت و از آنان عهد و پيمان گرفت. و همان روز است كه على(ع) بر نهروانيان پيروز شد و ذوالثديه (صاحب پستان) را به قتل رساند. و همان روز است كه قائم ما و صاحبان حكومت، ظهور مى كنند و خداوند، او را بر دجّالْ پيروز مى گرداند و دجّال را در زباله دان كوفه به دار مى آويزد. ما در هر نوروز، اميد فرج داريم؛ چرا كه نوروز، از ايّام ماست كه پارسيانْ آن را پاس داشتند و شما آن را تباه نموديد.

همچنين پيامبرى از پيامبران بنى اسرائيل، از خداوند خواست كه گروهى چند هزار نفره را كه از بيم مرگ، ديار خويش را ترك گفتند و گرفتار مرگ شدند، زنده سازد. خداوند، بر آن پيامبر، وحى فرستاد كه بر محل گورستان آنان آب بپاشد. پيامبر در روز نوروز، چنين كرد. سپس زنده شدند و تعدادشان سى هزار نفر بود. از همين روز، پاشيدن آب در نوروز، سنّتى ديرينه شد كه سبب آن را جز آنان كه دانشى پايدار دارند، ندانند و همان، آغاز سال پارسيان است.

معلّى گويد: امام صادق(ع) اين سخنان را بر من املا كرد و من نوشتم.

7. علاّمه مجلسى (م‏1111ق) در «بحارالأنوار» آورده است:

رأيت في بعض الكتب المعتبرة، روى فضل اللّه بن على بن عبيد اللّه بن محمد بن عبداللّه بن محمد بن محمد بن عبيد اللّه بن الحسين بن على بن محمد بن الحسن بن جعفر بن الحسن بن الحسن بن على بن أبى طالب، عن أبي عبداللّه جعفر بن محمد بن أحمد بن العباس الدوريستي، عن أبي محمد جعفر بن أحمد بن علي المونسي القمي، عن علي بن بلال، عن أحمد بن محمد بن يوسف، عن حبيب الخير، عن محمد بن الحسين الصائغ، عن أبيه، عن مُعَلّى بن خُنَيس، قال: دخلت على الصادق جعفر بن محمد(ع) يوم النَّيروز، فقال(ع): «أتعرف هذا اليوم؟». قلت: جعلت فداك، هذا يومٌ تعظّمه العجم وتتهادى فيه. فقال أبو عبداللّه الصادق(ع): «والبيت العتيق الذي بمكة، ما هذا إلاّ لأمر قديم اُفسّره لك حتى تفهمه». قلت: يا سيدي! إن علم هذا من عندك أحب إليّ من أن يعيش أمواتي و تموت أعدائي. فقال: «يا مُعلّى! إن يوم النيروز هو اليوم الذي أخذ اللّه فيه مواثيق العباد أن يعبدوه و لا يشركوا به شيئاً، و أن يؤمنوا برسله و حججه، و أن يؤمنوا بالأئمة(ع)». وهو أوّل يوم طلعت فيه الشمس، و هبت به الرياح، و خلقت فيه زهرة الأرض. وهو اليوم الذي استوت فيه سفينة نوح(ع) على الجودي. و هو اليوم الذي أحيى اللّه فيه الذين خرجوا من ديارهم و هم ألوفٌ حذر الموت، فقال لهم اللّه موتوا ثمّ أحياهم. وهو اليوم الذي نزل فيه جبرئيل على النبي(ص). و هو اليوم الذي حمل فيه رسول اللّه(ص) أميرالمؤمنين(ع) على منكبه حتى رمى أصنام قريش من فوق البيت الحرام فهشمها، و كذلك إبراهيم(ع). و هو اليوم الذي أمر النبى(ص) أصحابه أن يبايعوا علياً(ع) بإمرة المؤمنين. و هو اليوم الذي وجه النبي(ص) علياً(ع) إلى وادي الجن يأخذ عليهم البيعة له. وهو اليوم الذي بويع لأميرالمؤمنين(ع) فيه البيعة الثانية. و هو اليوم الذي ظفر فيه بأهل النهروان و قتل ذا الثديّة. وهو اليوم الذي يظهر فيه قائمنا و ولاة الأمر. وهو اليوم الذي يظفر فيه قائمنا بالدجال فيصلبه على كناسة الكوفة. و ما من يوم نَيروز إلاّ و نحن نتوقّع فيه الفرج؛ لأنه من أيامنا وأيام شيعتنا، حفظته العجم وضيّعتموه أنتم.

وقال(ع): (إن نبياً من الأنبياء سأل ربه كيف يحيي هؤلاء القوم الذين خرجوا، فأوحى اللّه إليه أن يصب الماء عليهم في مضاجعهم في هذا اليوم، وهو أول يوم من سنة الفرس، فعاشوا و هم ثلاثون ألفاً، فصار صب الماء في النيروز سنّة).

فقلت: يا سيدي! ألا تعرّفني جعلت فداك أسماء الأيام بالفارسية؟ فقال(ع): «يا مُعَلّى! هي أيام قديمة من الشهور القديمة، كلّ شهر ثلاثون يوماً لا زيادة فيه ولا نقصان». [22]

مُعلّى پسر خُنَيس گويد: در روز نوروز، بر امام صادق(ع) وارد شدم. فرمود: «آيا اين روز را مى شناسى؟». گفتم: قربانت گردم! اين روز را فارسيانْ گرامى مى دارند و به يكديگر هديه مى دهند. فرمود: «سوگند به خانه كعبه كه اين، رمزى ديرينه دارد و برايت روشن مى سازم تا آگاه گردى». گفتم: سرورم !آموختن اين امر از شما برايم بهتر از آن است كه مردگان زنده شوند و دشمنانم بميرند.

آن گاه فرمود: «اى معلّى! روز نوروز، همان روز است كه خداوند از بندگان پيمان گرفت او را بپرستند و به او شرك نورزند، به پيامبران و حجت هايش بگروند و به امامان ايمان آورند. اين همان روز است كه خورشيد طلوع كرد، بادها وزيدن گرفت و گل هاى زمين روييدند. اين همان روزى است كه كشتى نوح(ع) بر ساحل جودى آرامش يافت و همان روزى است كه خداوند، گروهى چند هزار نفره را كه از ترس مرگ از خانه ها بيرون رفته بودند زنده ساخت، پس از آن كه آنان را ميرانده بود. اين، روز فرود جبرئيل بر پيامبر اسلام است و روزى است كه پيامبر(ص) امام على(ع) بر دوش گرفت تا بت هاى قريش را در مسجد الحرام شكست و در همين روز، ابراهيم، بت ها را شكست. اين همان روزى است كه پيامبر به يارانش دستور داد با على(ع) بيعت كنند و در همين روز، على را براى بيعت گرفتن از جنيان فرستاد. در همين روز، دومين بيعت با اميرالمؤمنين انجام شد. در همين روز بر نهروانيان پيروز شد و ذوالثديه (صاحب پستان) را به قتل رساند. در اين روز، قائم ما و صاحبان حكومتْ قيام كنند و در همين روز، قائم ما بر دجّال پيروز گردد و او را در زباله دان كوفه به دار آويزد. در هر روز نوروزى، ما آرزوى فرج داريم؛ چرا كه آن از روزهاى ما و شيعيان ماست. فارسيان، آن را گرامى داشتند و شما آن را ضايع كرديد.»

و فرمود: يكى از پيامبران بنى اسرائيل از خداوند پرسيد چگونه مردمانى را كه خارج شدند، زنده مى كند. خداوند بدو وحى كرد كه در نوروز، آب بر قبر آنان بپاشد و آن، اولين روز سال فارسيان است و آنها زنده شدند، در حالى كه سى هزار نفر بودند. از همين جا پاشيدن آب در نوروز، سنّت شده است.

گفتم: آيا نام هاى روزهاى فارسى را به من تعليم نمى‏دهى؟ فرمود: اى معلّى! اينها روزهايى كهن از ماه هايى كهن است. هر ماه، سى روز است، بدون كم و كاست.

گفتنى است ابن فهد نيز بخشى از اين روايت را پيش از علاّمه مجلسى در كتاب «المهذّب البارع» آورده است. [23]

8. مُحدث نورى (م‏1320ق) در «مستدرك الوسائل» به نقل از كتاب حسين بن همدان آورده است:

عن المفضّل بن عمر، عن الصادق(ع)، قال له فى خبر طويل فى جملة كلامه(ع):أ فأوحى اللّه اليه: «يا حزقيل! هذا يوم شريف عظيم قدره عندى، و قد آليت أن لايسألنى مؤمن فيه حاجة الا قضيتها فى هذا اليوم و هو يوم نيروز». [24]

مفضّل، فرزند عمر از امام صادق(ع) نقل مى كند كه: خداوند بر حزقيلْ وحى فرستاد كه: «اين روز، روزى گرامى و بلند مرتبه نزد من است. با خود عهد كرده ام هر مؤمنى در اين روز از من حاجتى بخواهد آن را برآورده سازم و آن روز، نوروز است».


ب.احاديث اهل سنت

9. بخارى (194-256ق) در «التاريخ الكبير» چنين روايت مى كند:

حمّاد بن سلمة بن على بن زيد، عن السعر التميمى: أتى عليٌّ بفالوذج. قال: «ما هذا؟». قالوا: اليوم النيروز. قال: فنَيرِزوا كل يوم! [25]

سعر تميمى گويد: براى على(ع) فالوده آوردند. فرمود: «اين چيست؟». گفتند: امروز نوروز است. فرمود: هر روز را نوروز كنيد!

10. بيرونى (م‏440ق) در «الآثار الباقية» آورده است:

أو قسّم الجام بين أصحابه و قال: ليت لنا كلّ يومٍ نوروز! [26]

[از آن جا كه نسخه عربى مورد استفاده ما افتادگى دارد، ترجمه حديث را از جديدترين كتاب كه بر اساس برخى نسخه ها كامل شده است، در اين جا مى آوريم: ] آورده اند كه در نوروز، جامى سيمين، پر از حلوا، براى پيغمبر(ص) هديه آوردند. آن حضرت پرسيد: «اين چيست؟». گفتند: امروز، روز نوروز است. پرسيد: «نوروز چيست؟» گفتند: عيد بزرگ ايرانيان است. فرمود: «آرى در اين روز بود كه خداوند، عسكره را زنده كرد». پرسيدند: عسكره چيست؟ فرمود: «عسكره، هزاران مردمى بودند كه از ترس مرگ، ترك ديار كرده، سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان فرمود: "بميريد" پس مردند. پس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه بر آنان ببارند. از اين روست كه سنّت آب پاشيدن [ در نوروز ]، رواج يافته است». آن گاه از حلوا تناول كرد و جام را ميان اصحابْ قسمت كرد و فرمود: كاش هر روز براى ما نوروز بود! [27]

11. فيروز آبادى (729-817ق) در «القاموس» آورده است:

قدم الى على شى‏ء من الحلاوى، فسأل عنه، فقالوا: «للنيروز»، فقال: «نيروزنا كل يوم!» و فى المهرجان قال: مَهرِجونا كل يوم! [28]

مقدارى حلوا براى على(ع) آوردند. پرسيد كه چيست. گفتند: براى نوروز است. فرمود: هر روز ما نوروز است.

و در مهرگان گفت: هر روز را براى ما مهرگان كنيد!


2) روايات مخالف


الف. احاديث شيعه

12. قطب الدين راوندى (م‏573) در كتاب «لبّ اللباب» آورده است:

عن رسول اللّه(ص): أبدلكم بيومين يومين: بيوم النيروز و المهرجان، الفطر والأضحى. [29]

دو روز را براى شما جانشين دو روز كردم: عيد فطر و قربان را به جاى عيد نوروز و مهرگان.

13. ابن شهرآشوب (م‏588ق) در كتاب «المناقب» روايت مى كند:

و حكي أن المنصور تقدّم إلى موسى بن جعفر(ع) بالجلوس للتهنئة في يوم النيروز و قبض ما يحمل إليه فقال (ع): «إني قد فتشت الأخبار عن جدي رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله فلم أجد لهذا العيد خبراً وإنه سنة للفرس و محاها الإسلام، و معاذ اللّه أن نحيي ما محاه الإسلام». فقال المنصور: «إنما نفعل هذا سياسةً للجند، فسألتك باللّه العظيم إلاّ جلست»؛ فجلس و دخلت عليه الملوك والأمراء والأجناد يهنؤونه، و يحملون إليه الهدايا و التحف، و على رأسه خادم المنصور يحصي ما يحمل، فدخل في آخر الناس رجل شيخ كبير السنّ، فقال له: يا ابن بنت رسول اللّه! إنني رجل صعلوك لا مال لي أتحفك ولكن أتحفك بثلاثة أبيات قالها جدّي في جدّك الحسين بن على(ع):

عجبت لمصقول علاك فرنده يوم الهياج وقد علاك غبار

ولأسهم نفذتك دون حرائر يدعون جدّك والدموع غزار

ألاّ تغضغضت السهام وعاقها عن جسمك الإجلال والإكبار

قال: «قبلت هديتك، اجلس بارك اللّه فيك»، و رفع رأسه إلى الخادم و قال: «امض إلى أميرالمؤمنين و عرّفه بهذا المال، و ما يصنع به». فمضى الخادم وعاد وهو يقول: «كلها هبة منى له، يفعل به ما أراد». فقال موسى للشيخ: اقبض جميع هذا المال فهو هبة منى لك. [30]

آورده اند كه منصور به امام كاظم(ع) پيشنهاد كرد كه نوروز را براى تبريك و شاد باش و گرفتن هدايا جلوس كنند.

حضرت كاظم در جواب فرمود: من در ميان روايت هاى جدّم رسول خدا(ص) جستجو كردم و تأييدى براى اين عيد نيافتم. همانا اين سنّت فارسيان است كه اسلام، آن را نابود ساخته است و پناه مى برم به خدا كه آنچه را اسلامْ نابود ساخته، زنده بدارم.

منصور گفت: «اين كار را جهت اداره نظاميان انجام مى دهيم و شما را به خداوند سوگند مى دهم كه جلوس داشته باشيد». آن گاه حضرت پذيرفت و فرمانروايان و لشكريان، براى تبريك آمدند و هدايايى با خود آوردند. خدمتگزار منصور، بالاى سر حضرت ايستاده بود و هدايا را مى شمرد. آخرين نفر، مردى كهن سال بود. به امام كاظم(ع) گفت: «اى فرزند دختر پيامبر خدا! من مردى تهى دستم و مالى ندارم تا هديه دهم؛ ولى چند بيت شعر كه جدّ من درباره جدّتان حسين(ع) سروده، به شما هديه مى كنم».

حضرت فرمود: «هديه‏ات را پذيرفتم. بنشين. خداوند به تو بركت دهد!».

آن گاه حضرت، سر بلند كرد و به خدمتگزار منصور گفت كه نزد منصور روانه شود و اين هدايا را برايش بازگو كند. خدمتگزار رفت و باز گشت و گفت منصور گفته است: «اين هدايا از آنِ شماست. هر چه مى خواهيد با آنها انجام دهيد». امام كاظم(ع) هم به پيرمرد فرمود: «اين اموال را به عنوان هديه براى خودت بردار».


ب. احاديث اهل سنّت

14. بخارى (م‏256ق) در «التاريخ الكبير» آورده است:

أيوب بن دينار، عن أبيه: «إنّ عليّاً لا يقبل هدية النيروز». حدّثنى ابراهيم بن موسى عن حفص بن غياث، وقال أبو نعيم: حدّثنا أيوب بن دينار أبو سليمان المكتب، سمع علياً بهذا. [31]

ايوب بن دينار گويد: على(ع) هديه نوروز را نمى پذيرفت.

15. آلوسى (م‏1342ق) در «بلوغ الارب» مى گويد:

قدم النبى(ص) المدينة ولهم يومان يلعبون فيهما، فقال: «ما هذا اليومان؟». فقالوا: «كنّا نلعب فيهما فى الجاهلية. فقال: قد أبدلكم اللّه تعالى بهما خيراً منهما يوم الأضحى و يوم الفطر». قيل: هما النيروز والمهرجان. [32]

پيامبر(ص) وارد مدينه شد. مردمان مدينه دو عيد داشتند كه در آنها به سرگرمى و خوشى مى پرداختند. رسول خدا فرمود: «اين دو روز چيست؟». گفتند دو يادگار جاهليت است. فرمود: «خداوند، بهتر از آنها را جايگزين كرده است: عيد قربان و عيد فطر». گفته شده كه آن دو روز، نوروز و مهرگان بود.

تا اين جا شانزده حديث از مصادر مختلف شيعه و سنّى در تأبيد يا ردّ نوروز گرد آمد. تلاش ما در اين بخش، فحص كامل و استقصاى همه روايت ها بود و تلاش شد روايت ها براساس تاريخ ثبت و كتابتْ تنظيم گردد؛ چنان كه كوشيديم هر روايت را مصدريابى كرده، به منابع گوناگونش ارجاع دهيم. حال، پس از نقل روايت ها به بيان ديدگاه‏ها و ارزيابى نهايى رو مى كنيم.


دو. ديدگاه ها

ترديدى نيست كه روايت هاى متفاوت، زمينه شكل گيرى آراى متفاوت اند و جستجو در كتب فقه و حديث، اين امر را روشن مى سازد.

پاره‏اى از دانشوران، به نقد روايت هاى نوروز پرداخته و با ذكر خلل ها و سستى هايى كه در آنهاست، آنها را قابل اعتنا و اتكا نشمرده اند؛ چنان كه در مقابل، بيشتر فقيهان به مضمون روايت هاى دسته نخستْ فتوا داده و آدابى را براى نوروز در كتب فقهى خويش برشمرده اند. اينان ضمن فتوا دادن به محتواى روايات، در مقام پاسخگويى به ناقدان و منتقدان نيز برآمده‏اند.

اينك مرورى بر اين دو ديدگاه مى افكنيم.


الف. مخالفان

ناقدان و مخالفان احاديث نوروز، بسيار نيستند. اينان كوشيده اند خلل هاى موجود در روايت هاى دسته نخست را برملا سازند و در نتيجه به محتواى دسته دوم از روايت ها ملتزم شده اند؛ گرچه كوشش آنان در تصحيح و تأييد دسته دوم متمركز نيست.

اينان براى روايت هاى موافق، ضعف ها و كاستى هايى از اين دست برشمرده‏اند:

1. ضعف سند،

2. تناقض و تهافت در روايت هاى معلّى،

3. ذكر نشدن روايت هاى معلّى در مصادر كهن،

4. عدم تطبيق وقايع ذكر شده در روايت ها با واقعيت هاى تاريخى،

5. معلوم نبودن نوروز ايرانى،

6. ترويج شعائر مجوس.

مخالفان، بر پايه اين ايرادها، روايات موافق را بى اعتبار مى دانند و به هيچ رو گراميداشت نوروز را روا نمى انگارند. اينان بر اين باورند كه آداب و سنن ذكر شده در اين روايت ها قابل اخذ و عمل نيست و نمى توان با قاعده «تسامح در ادلّه سنن» از ضعف و سستى اينها چشم پوشيد؛ چرا كه با محذور بزرگى چون ترويج شعائر مجوسى روبه رور هستيم. در اين جا پاره‏اى از اين ديدگاه ها را مى آوريم:

آقا رضى قزوينى (در رساله اى كه در سال 1062قمرى نگاشته)، شايد نخستين كسى باشد كه به تفصيل، نوروز را نقد كرد. وى به طور عمده منكر تطبيق نوروز رايج با نوروز ياد شده در روايات است و از اين طريق بر روايت هاى مؤيد، خرده مى گيرد و پس از نقل روايت معلّى مى نويسد:

با توجه به استحباب اعمال مذكوره در نوروز و اين كه اين اعمال، موقته است و در امثال اين عبادات، اگر التزام وقت خاص نشود و در اوقات ديگر به عمل آيد، بدعت مى باشد، بنابراين، تعبد به اين عمل [را ] مكلّفى تواند كه لااقل ظن به تعيين وقت مذكور تحصيل كرده باشد. تحصيل اين ظن، لامحاله از امارات شرعيه و عرفيه تواند بود و چون در عرف به اعتبار اختلاف اصطلاحات حاليه نوروز متعدد است چنان كه بعضى از آن، بعد از اين مذكور مى گردد و اشهريت بعضى به بعضى ازمنه اماره نمى شود و در ظاهر قرآنْ چيزى در اين باب نيست، اماره آن از روايات و اخبارْ تتبّع بايد نمود. [33]

محمد اسماعيل خواجويى (م‏1173ق) تناقض هاى روايت هاى معلّى را دليل ناتمام بودن آن مى داند و مى نويسد:

فقير بى بضاعت گويد: به حسب ظاهرى ميان اين حديث و حديث سابق تناقض است؛ چه، در حديث سابق مذكور است كه پيغمبر(ص) در روز نوروز، اميرالمؤمنين(ع) را به دوش مبارك برداشته تا بتان قريش را از فوق كعبه به زير انداخته، شكست و فانى ساخت، و اين، بلاشبهه در سال فتح مكه معظمه بود، چنان كه اخبار بسيار از طرق خاصه و عامه دلالت بر اين دارد و فتح مكه معظمه در ماه مبارك رمضان سال هشتم هجرت واقع شد، چنان كه شيخ مفيد و نيز طبرسى و اين شهرآشوب و ديگرانى روايت كرده اند، و احاديث معتبره بر اين دلالت كرده است، و اكثر برآن اند كه در روز سيزدهم ماه بوده، و بعضى بيستم هم گفته اند، و حركت حضرت از مدينه در روز جمعه دوم ماه مبارك رمضان، بعد از نماز عصر بوده، و روز غدير خم در سال دهم هجرت در حجة الوداع در روز هجدهم ذى الحجة الحرام بود. پس چگونه تواند بود كه هر دو در روز، نوروز باشد؟ چه، نوروز، از قرار حساب گذشته، بعد از شش هفت سال از فتح مكه معظمه، بلكه بيشتر، به ذى الحجة خواهد رسيد، نه بعد از يك سال، چنان كه مقتضاى اين دو حديث است. [34]

وى ادامه مى دهد:

و چون هر دو به يك طريق از معلّى منقول است، پس ترجيح احدهما بر ديگرى من حيث السند متصور نيست، و بنابراين، مضمون هيچ يك حجت نخواهد بود، و بر آن، اعتماد نشايد كرد، و به او استدلال نتوان نمود؛ چه، تناقض در كلام معصومين(ع) غير واقع است. پس، از اين جا فهميده مى شود كه اين دو حديث، كلاهما او احدهما از معصوم تلقى نگرديده، و چون از او نباشد، حجيت را نشايد و سند شرعى نتواند بود. [35]

استاد محمد تقى مصباح در حاشيه بر «بحارالأنوار»، ذيل اين روايت ها نگاشته است:

در باب نوروز، دو دسته روايت مختلف روايت شده است. يكى را معلّى از امام صادق(ع) آورده و بر عظمت و ارزش نوروز دلالت دارد و ديگرى حديث امام كاظم(ع) است كه آن را از سنّت هاى پارسيان دانسته كه اسلام، آن را از ميان برداشته است.

بايد دانست كه هيچ يك از آنها صحيح نيست و از اعتبار برخوردار نمى باشد تا بتوان بر پايه آن، حكم شرعى را اثبات كرد. گذشته از آن كه روايت معلّى، ايرادهاى ديگرى دارد، از جهت تطبيق نوروز بر مناسبت هاى ماه هاى عربى. [36]

آن گاه مى نويسد:

ظاهر روايت منصور، حرمت بزرگداشت نوروز است؛ چرا كه اين كار، بزرگداشت شعائر كفار و زنده داشتن سنّت هايى است كه اسلام، آنها را ميرانده است. اين روايت گرچه واجد شرايط حجّيت نيست اما مطلب كلى اى كه در آن آمده (يعنى حرمت بزرگداشت شعائر كفار)، با ادلّه عامه به اثبات رسيده است و اين كه نوروز از آن آداب و رسوم است، به وجدانْ اثبات مى شود.

و اما فتواى فقيهان، مبنى بر استحباب غسل و روزه در نوروز، مبتنى بر قاعده تسامح در ادلّه سنن است؛ ولى اين جا محل اجراى آن قاعده نيست؛ زيرا قاعده تسامح در ادلّه سنن، از مواردى كه احتمال حرمت تشريعى دارند، انصراف دارد. [37]

جناب آقاى سيد جواد مدرّسى در مقاله اى در مجلّه «نور علم» مى نويسد: با وجود تضارب روايات و عدم توجه قدما و كدورت متن و عدم صحت سند، فتواى به مشروعيت نوروز، و تعيين روز آن، مشكل است. راهى كه باقى مى ماند، تمسك به ادلّه «تسامح در ادله سنن» است؛ و لكن تعيين روز، گفتار بعض فقهاست نه مضمون روايت؛ و ادله مذكور، شامل كلام فقها نمى شود.

از جهت ديگر، عيد نوروز از شعائر مجوسى و محتمل الحرمه است و ادله تسامح در سنن چنان كه بعضى گفته اند از چنين موردى منصرف است. [38]

آقاى رسول جعفريان نيز در اين باره گفته است: اين بود آنچه در منابع شيعه قرن ششم درباره نوروزْ نقل شده است. در اين باره، مهم، همان روايت معلّى بن خنيس است و جز آن، چيزى درباره تاييد نوروز به چشم نمى خورد. منشأ آنچه در آثار بعدى درباره استحباب غسل روز نوروز و نماز و دعاى مربوطه آمده، همين نص است و بس. البته مطالب ديگرى نيز افزوده شده كه منشأ آنها را اشاره خواهيم كرد. [39]

و در جاى ديگر گفته است:

و مشكل اين دو حديث (منظور، دو حديثى است كه ابن فهد حلّى در تأييد نوروز از معلّى نقل كرده است)، آن است كه در منابع كهن شيعه نيامده است. افزون بر آن، روايات مزبور كه در اصل بايد يكى باشد، حاوى دو نوع آگاهى درباره روز نوروز است كه اين، خود، منشأ شبهه درباره آن شده و احتمال جعل آن را تقويت مى كند. افزون بر آن، دانسته است كه، ابن غضايرى گفته: «غاليان رواياتى را به معلّى بن خنيس نسبت داده اند و نمى توان بر اخبار وى اعتماد كرد». در اين صورت، اين روايت كه بى گرايش غاليانه يا نگرش افراطى همه نيست ، از همان دسته مجعولاتى مى باشد كه غاليان به معلّى نسبت داده اند. بايد اين دو نكته را نيز يادآورى كرد كه گفته شده قرامطه (گرايشى وابسته به مذهب افراطى اسماعيليه) دو روز را در سال كه نوروز و مهرگان بوده روزه مى گرفته اند. بلافاصله بايد تأكيد كنيم كه مجوسيان، نه تنها نوروز را روزه نمى گرفته اند، بلكه به نقل بيرونى اساساً «مجوس را روزه‏اى نيست و هر كس از ايشان روزه بگيرد، گنه كرده است». [40]


ب. موافقان

آداب نوروز از قبيل روزه، نماز، ادعيه، در كتب حديثى و فقهى، از زمان شيخ طوسى در ميان عالمان شيعه رواج داشته است.

شيخ طوسى (م‏460ق) در «مصباح المتهجد)، [41] پس از او ابن ادريس (م‏598ق) در «السرائر) [42] و سپس يحيى بن سعيد (م‏589ق) در «الجامع للشرائع) [43] و پس از وى، شهيد اول (م‏786ق) در «القواعد و الفوائد) [44] و نيز «الدروس) [45]و «البيان) [46] و «الذكرى) [47] و «اللمعة) [48] بدان اشاره دارد.

ابن فهد (م‏841ق) در «المهذّب البارع) [49] و محقق كَرَكى (م‏940ق) در «جامع المقاصد) [50] و شهيد ثانى (م‏966ق) در «المسالك) [51] و «شرح اللمعة) [52] و محقق اردبيلى(م‏993ق) در «مجمع الفائدة و البرهان) [53] و شيخ بهايى(م‏1030ق) در «جامع عباسى) [54] و «الحبل المتين) [55] و فاضل هندى(م‏1137ق) در «كشف اللثام) [56] و شيخ يوسف بحرانى (م‏1186ق) در «الحدائق الناضرة) [57] و كاشف الغطاء (م‏1228ق) در «كشف الغطاء) [58] و نراقى (م‏1245ق) در «مستند الشيعة) [59] و صاحب جواهر در (م‏1266ق) «جواهر الكلام) [60] و شيخ انصارى (م‏1281ق) در «كتاب الطهارة) [61] بدين آدابْ فتوا داده‏اند.

همچنين در كتب فتوايى و فقهى معاصر، چون: العروة الوثقى، [62] جامع المدارك، [63] المستند [64] فتوا بدين آداب به چشم مى خورد.

در كتب روايى نيز چنان كه در بخش نخست آورديم ، آداب نوروز، در: مصباح المتهجّد، وسائل الشيعة و بحارالأنوار، ياد شده است؛ چنان كه روايت هايى نيز كه به گونه اى ضمنى نوروز را تأييد مى كنند در: الكافى، كتاب من لايحضره الفقيه و دعائم الاسلام منقول است.

شايد همين كثرت فتواها و نقل ها سبب شده است كه صاحب «جواهر» بگويد:

غسل روز نوروز، نزد متأخران مشهور است؛ بلكه مخالفى در آن نديديم. [65]

بجز اين، تلاش محدّثان و فقيهان در پاسخگويى به ديدگاه مخالفان نيز درخور درنگ است. علامه مجلسى در «بحارالأنوار»، بيشترين كوشش را در اين باره به انجام رسانده و شبهه هاى مخالفان را پاسخ گفته است؛ وى در قسمتى از نوشتار مفصلش در نقد روايت ابن شهرآشوب (در مذمت نوروز)، مى نويسد:

اين حديث، با روايت هايى كه معلّى بن خنيس آورده مغايرت دارد و بر جايگاه نداشتن نوروز در شريعتْ دلالت دارد؛ ليك روايت هاى معلّى از نظر سند، قوى تر و نزد اصحاب ،مشهورتر ند.

از سوى ديگر مى توان گفت كه اين، حديث تقيه است؛ چرا كه در روايات «مناقب»، مطالبى ذكر شده كه زمينه تقيه دارد. [66]

پس از وى نيز عالمان ديگرى به پاسخگويى اجمالى يا تفصيلى گام برداشته‏اند.

شيخ انصارى در نقد روايت «مناقب» مى گويد:

روايت «مناقب» نمى تواند با احاديث معلّى معارضه كند؛ زيرا روايت معلّى نزد اصحاب، از شهرت بيشترى برخوردار است و احتمال تقيّه در روايت «مناقب» وجود دارد. [67]

همچنين صاحب «جواهر» در دفاع از روايت هاى معلّى و نقد حديث «مناقب» مى نويسد:

روايت معلّى جاى مناقشه در سند و دلالت ندارد؛ چنان كه حديث «مناقب» نمى تواند با آن معارضه كند؛ چرا كه با سستى اى كه در آن مشهود است، احتمال تقيه نيز در آن مى رود. [68]

گفتنى است حمل روايت «مناقب» بر تقيه بعيد نيست؛ چرا كه اهل سنّت، روزه نوروز را مكروه مى دانند. [69] و بدين جهت، در تعارض روايت هاى معلّى و «مناقب»،

جانب روايات معلّى رجحان مى يابد.

بجز اينها، رساله ها و كتبى نيز در تأييد فضيلت نوروز و روايات معلّى تدوين شده، كه برخى به چاپ رسيده و برخى ديگر، خطى باقى مانده>اند. [70]

سه. ارزيابى نهايى

چنان كه پيش از اين ياد شد، اين نوشتار، نوروز را از منظر حديث و روايت مى كاود و از تاريخ و تقويم نگارى و فقه، تنها آن را برمى رسد كه به گونه اى با حديث و روايتْ مرتبط شود و در نقد يا تأييد آن، سودمند افتد.

اينك نكته هايى درباب اين رواياتْ آورده مى شود تا پس از آن به جمع بندى نهايى نزديك شويم.

يكم: در نقد نوروز، چهار حديث آورديم. اين احاديث، به هيچ رو قابل تصحيح و اعتبار نيستند؛ زيرا:

1. روايت اول و چهارم، مضمونى واحد دارند كه اوّلى در مصادر شيعه و دومى در مصادر اهل سنّت ياد شده است. روايت شيعى را به قطب راوندى (از عالمان قرن ششم) نسبت داده اند كه در كتاب «مستدرك الوسائل» حاجى نورى (م‏1320ق) روايت شده است. اين روايت، گذشته از آن كه در مصادر كهنْ موجود نيست، مضمون آن را هم نمى توان تأييد كرد؛ زيرا چگونه دو عيد باستانى ايرانى در جزيرة العرب در سال هاى نخستين اسلام، رايج و مرسوم بود كه پيامبر(ص) آنها را با فطر و اضحى منسوخ بدارد؟! بى ترديد، نوروز و مهرگان، از آيين هايى باستانى ايرانيان اند كه آوازه شان، پس از ارتباط اعراب با ايرانيان، بدان سرزمين رفته است و پيش از آن، آن چنان مقبول مردمان نبوده اند كه پيامبر(ص) آنها را با اعياد اسلامى نسخ كند.

حديث ديگر، آن است كه آلوسى آورده است و تعبيرهاى «نوروز» و «مهرگان» در متن آن نيست و ظاهراً راويان، اين دو را از روى احتمال (نه قطع و يقين)، به روايت افزوده اند. بدين رو آلوسى پس از نقل حديث مى گويد: «قيل: هما النيروز والمهرجان». گفتنى است كه برخى نويسندگان، اين اضافه را به آلوسى نسبت داده اند كه جزو حديث آورده است:

آلوسى در «بلوغ الارب»(ج‏1، ص‏364، قاهره، 1925م) نقل مى كند كه انصار، عيد نوروز و مهرگان را بر حضرت رسول(ص) عرضه كردند. حضرت فرمودند: خداوند متعال، بهتر از آن را (فطر و اضحى را) به من داده است. [71]

چنان كه پيش از اين آورديم، روايت آلوسى چنين است:

قدم النبى(ص) المدينة و لهم يومان يلعبون فيهما. فقال: «ما هذا اليومان؟». فقالوا: كنّا نلعب فيهما فى الجاهلية. فقال: «قد أبدله اللّه تعالى بهما خيراً منهما: يوم الأضحى و يوم الفطر». قيل: هما النيروز و المهرجان.

2. روايت «مناقب»، گذشته از آن كه مرسل است و با تعبير «حُكيَ (آورده اند)» نقل شده است، نه حاكى آن معلوم است و نه مصدر نقل ابن شهرآشوب.

3. روايت بخارى كه على(ع) هديه نوروز را نمى پذيرفت، گذشته از آن كه با روايت ديگر بخارى كه على(ع) هديه نوروز را مى پذيرفت معارضه دارد، با نقل هاى بسيار ديگر شيعى نيز ناسازگار است و نمى توان به آن، استناد جُست.

دوم: در ارزيابى سندى روايت هاى موافق، مى توان چنين گفت:

1. روايت كلينى از سند معتبر برخوردار است.

2. روايت شيخ طوسى از معلّى، اگر چه بدون سند است، ليكن وى در كتاب «فهرست» به كتاب معلّى سند معتبر دارد. [72] محتمل است آن روايت، براساس همين سند باشد.

3. علامه مجلسى در« زاد المعاد» مى گويد: «به اسانيد معتبره از معلّى بن خنيس كه از خواص حضرت صادق(ع) بوده است، منقول است) [73] و سپس روايتى را نقل مى كند كه ذيل آن، مطابق روايتى است كه شيخ در «مصباح» آورده است.

4. نقل اين روايت ها در مصادر كهنى چون: الكافى، كتاب من لا يحضره الفقيه، مصباح المتهجّد و دعائم الاسلام، مى تواند شاهدى بر اعتبار آنها باشد.

بر اين پايه مى توان گفت از مجموع احاديث دوازده گانه مى توان اين مطلب را به پيشوايان دينى نسبت داد كه رفتار ايرانيان در گراميداشت نوروز، در مرأى و منظر آنان بوده و نه تنها مخالفتى با آن نكرده اند، بلكه نسبت به اصل آن و پاره اى رفتارهاى ضمنى آن، روى خوش نشان داده و تشويق كرده‏اند.

بلى؛ ما معتقديم كه بر پايه اين احاديث و بدون شواهد تاريخى ديگر، نمى توان خصوصيت هاى موجود در آنها را به اثبات رساند و اشارات تاريخى موجود در آنها را تأييد كرد. چنان كه به جهت برخى نكات تاريخى نامعلوم در آنها نمى توان اين كليّت را تضعيف كرد و ناديده انگاشت.

سوم: بررسى مصادر كهن، نشان مى دهد كه نوروز به عنوان يك آيين ايرانى، در فرهنگ مسلمانان و شيعيانْ رواج داشته است.

اينك شواهد اين امر را بجز روايات ياد شده، بازگو مى كنيم:

1. به اعتقاد برخى متخصصان تبديل گاه شمار، در جلسه مشورتى خليفه دوم براى تعيين تقويم، هرمزان تازه مسلمانْ شركت داشت و تقويم ايرانى را براى حاضران شرح كرد و خليفه، آن تقويم را براى امور ديوانى و خراج پذيرفت‏ [74] و روشن است كه نوروز، جزئى از تقويم ايرانى به شمار مى رود.

2. نجاشى در شرح حال ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجارى نوشته است كه وى از ثقات شيعيان است و كتاب هايى دارد، از جمله: «كتاب ما روى فى يوم النيروز». [75]

همچنين ابن نديم درباره صاحب بن عبّاد، آورده است كه «كتاب الأعياد و فضائل النيروز» نگاشته است. [76]

در دوره صفويه نيز نوروزيه هايى بسيار به قلم علماى دينْ تحرير شد. [77]

3. خراج در دوره عباسيان بر اساس نوروز تنظيم مى شده است. [78]

4. خلفاى اموى و عباسى هداياى نوروز را مى پذيرفته اند؛ بلكه دستور مى داده اند تا برايشان ارسال گردد. [79]

گفتنى است در برخى مناطق، حاكمان اهل سنّت، گرفتن هداياى نوروز را منع مى كردند؛ چنان كه از برگزارى مراسم نوروز، ممانعت به عمل مى آوردند. [80]

5. از ديرباز تاكنون، نوروز در سروده هاى شاعران تازى گو و پارسى زبانْ حضور جدّى دارد و اين نيز شاهدى گويا بر حضور نوروز در فرهنگ ايرانيان مسلمان است. [81]

با توجه به اين شواهد و امور ديگر، نوروز را در دوره اسلامى از شعائر مجوسى دانستن، سخنى نا صواب است؛ چنان كه آن را ترويج آيين آتش پرستان انگاشتن، واقعيت خارجى ندارد. گذشته از اينها در روايات اسلامى و سخن فقيهان، فضيلت روزه نوروز مطرح است و به نقل بيرونى: «مجوس را روزه اى نيست و هر كس از ايشان روزه بگيرد، گناه كرده است». [82]

گيريم روزگارى نيز نوروز چنان بود؛ ولى زمانى كه در عرف ايرانيان مسلمان، آن حالت از ميان رفت، ديگر ذَمّى بر آن نيست. همان گونه كه امام خمينى فتوا داد كه شطرنج، اگر روزى ابزار قمار نباشد، حرمتى در بازى با آن نيست‏ [83] و استاد مطهرى، مجسمه سازى را مجاز دانست؛ چرا كه فلسفه حرمت آن،به جهت فاصله گرفتن از دوران بت پرستى، از ميان رفته است‏ [84] و نمونه هاى بسيار ديگر.

اصوليان را قاعده اى است كه در اين جا به كار آيد. آنان گويند اگر در ميان مردمان، آداب و رسومى رواج داشت و در جان و دل آنان رسوخ يافته بود، چنانچه شرع با آن روى خوشى ندارد و مى خواهد آن را طرد سازد، بايد ادله اى روشن و قوى كه همپاى سيره باشد، ارائه دهد وگرنه نمى توان گفت شارع از آن سيره بيزار است و آن را طرد كرده است. به تعبير ديگر، سيره هاى راسخ و استوار را نمى توان با عمومات يا ادلّه سست بنيان طرد كرد؛ بلكه دليل مانع و رادع بايد به اندازه قوت سيره، قوت داشته باشد.

بر اين اساس و با توجه به آنچه در ريشه دارى نوروز و گذشته اش در ميان ايرانيان گفته شد، دليلى بر منع و ردع آن از سوى شرع در دست نيست؛ چرا كه ادلّه خاص چنان كه ياد شد موهون است كه وجهش گذشت و عمومات را نيز در چنين مواردى ياراى رويارويى نخواهد بود.

چهارم: اگر بپذيريم كه روايت هاى موافقْ قابل اعتماد نيستند و نمى توان بر پايه آنها رأى و حكمى را اثبات كرد، همچنان كه نمى توان بر دسته دوم از احاديث تكيه زد، در اين فرض بايد حكم نوروز را با اصل اوّلى و قاعده عام دينى نشان داد.

همان گونه كه در ابتداى مقاله گذشت، اسلام كه دينى جهانى است و همه انسان ها را به سوى خود فراخوانده است، به اقتضاى خصلت جهان شمولى اش، هيچ گاه به معارضه سنّت ها و آداب و رسوم ملّى نرفته، مگر آن جا كه ترويج باطل باشد يا به تثبيت خرافه اى انجامد و يا ملازم با محرّمات شرعى گردد.

آيين نوروز، قرن هاست در ايران اسلامى بر پاداشته مى شود و مسلمانان، نه به عنوان ترويج آيين مجوس، بلكه به عنوان آيينى ملّى بدان مى نگرند. بمانَد كه رسم نوروز، پيش از آيين زردتشت نيز در ايران برپا بوده است. [85]

از سوى ديگر، نوروز، تثبيت خرافه اى باطل كه با دين ناسازگار باشد، نيست و در سرشت خود، محرّمات شرعى را به همراه ندارد؛ ولى اگر كسى يا كسانى آن را به محرّمات بيالايند، اين بدان ماند كه ساير كردارهاى مباح و حتى امور شرعى را با محرّمات شرعى همراه كنند، كه طبعاً معنايش ناپسند شدن آن امر مباح يا شرعى نيست؛ بلكه آنان كه چنين مى كنند، قابل سرزنش و مذمت اند.

از سوى ديگر، بسيارى از رفتارهاى پسنديده، چون: پاكيزگى و آراستگى، سير و سفر، ديد و بازديد، بخشش و دلجويى، هديه دادن در اين رسم و آيين به انجام مى رسد كه از نگاه شرع و عقل، ستودنى است.

با اين وصف، ايستادگى در برابر اين آيين ملّى، از زاويه شرع و دين، مستندى محكم ندارد و نشايد بدان دامن زد.

پنجم: آنچه تأييد شده يا مورد ردع قرار نگرفته، چيزى است كه در عرف عمومى ايرانيان، نوروز ناميده مى شود. اگر در طول زمان، تغييراتى در آن صورت گرفته است كه همين عرف عمومى آنها را برمى تابد، خللى در اين امضا يا عدم ردع شرعْ وارد نمى سازد.

بر اين پايه، ايرادى كه برخى فقيهان و نويسندگان در اين موضوع گرفته اند (كه نامعلوم بودن روز نوروز و تغيير آن، به شرعى بودنش لطمه مى زند)، پذيرفتنى نيست.

حاصلْ آن كه:

1. روايت هاى وارد شده در مخالفت با نوروز، به هيچ روى قابل تأييد و اعتبار نيستند.

2. در روايت هاى موافق، به جهت شواهد و قرائن ياد شده، مى توان گفت كه اصل آيين نوروز، مورد امضا و تأييد است؛ گرچه خصوصيت هاى ياد شده در احاديث را نمى توان تأييد كرد.

3. از آن رو كه نوروز در ميان ايرانيان در دوره اسلامى رايج بود و به عنوان سيره اى عمومى استمرار داشت، نمى توان طرد و ردع آن را از سوى شارع با قواعد كلّى يا ادلّه سست پذيرفت؛ بلكه ردع چنين سيره هايى نيازمند ادلّه خاص و قوى است.

4. اگر بپذيريم كه ادلّه موافق و مخالف، هيچ كدام قابل اعتماد و تأييد نيست، اقتضاى قواعد عمومى دينى، عدم مخالفت با نوروز است. [86]

پى نوشت‏ها

[*]. مجله علوم حديث.

[1]. سوره توبه، آيه 5.

[2]. سوره مائده، آيه 2.

[3]. كنزالعمّال، ج‏15، ص‏78.

[4]. نهج البلاغة، تحقيق: صبحى صالح، ص‏431.

[5]. وسائل الشيعة، ج‏19، ص‏142.

[6]. دائرة المعارف الاسلامية، ج‏8، ص‏165.

[7]. تاريخ سياسى اسلام، ج‏1، ص‏72.

[8]. بحارالأنوار، ج‏70، ص‏251.

[9]. جواهر الكلام، ج‏16، ص‏59.

[10]. نظرية العرف، ص‏96.

[11]. شرح اللمعة، ج‏1، ص‏308.

[12]. تحريرالوسيلة، ج‏1، ص‏496.

[13]. بحارالأنوار، ج‏9، ص‏98.

[14]. فروغ ابديت، ج‏1، ص‏33.

[15]. بحارالأنوار، ج‏43، ص‏234.

[16]. الكافى، ج‏5، ص‏141؛ كتاب من لايحضره الفقيه، ج‏3، ص‏300؛ تهذيب الأحكام، ج‏6، ص‏378؛ وسائل الشيعة، ج‏12، ص‏215.

[17]. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص‏300؛ وسائل الشيعة، ج‏12، ص‏213.

[18]. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص‏300؛ وسائل الشيعة، ج‏12، ص‏213.

[19]. دعائم الاسلام، ج‏2، ص‏326 .

[20]. مصباح المتهجّد، ص‏591؛ وسائل الشيعة، ج‏12، ص‏428 و ج‏5، ص‏288 و ج‏7، ص‏346.

[21]. المهذّب البارع، ج‏1، ص‏194-195.

[22]. بحارالأنوار، ج‏56، ص‏91.

[23]. المهذّب البارع، ج‏2، ص‏195-196.

[24]. مستدرك الوسائل، ج‏1،ص‏471؛ (چاپ سنگى) ج‏6، ص‏354 (چاپ آل البيت).

[25]. التاريخ الكبير ،البخارى، ج‏1، ص‏414.

[26]. الآثار الباقية، بغداد: مكتبة المثنّى، ص‏230 .

[27]. القاموس، ج‏2، ص‏279 (داراحياء التراث العربى).

[28]. آثار الباقيه، ترجمه: اكبر داناسرشت، تهران: اميركبير، 1363، ص‏325.

[29]. مستدرك الوسائل، ج‏6، ص‏152 (چاپ آل البيت).

[30]. المناقب، ج‏4، ص‏319، ج‏3، ص‏433؛ بحارالأنوار، ج‏48، ص‏108-109 و ج‏95، ص‏419.

[31]. التاريخ الكبير، ج‏4، ص‏201.

[32]. بلوغ الارب، ج‏1، ص‏364.

[33]. نامه مفيد، ش‏9، ص‏215.

[34]. همان، ص‏218.

[35]. همان جا.

[36]. بحارالأنوار، ج‏56، ص‏100(پاورقى).

[37]. همان جا.

[38]. نور علم، ش‏20، ص‏115.

[39]. نامه مفيد، ش‏9، ص‏206.

[40]. همان، ص‏210.

[41]. مصباح المتهجد، ص‏591.

[42]. السرائر، ج‏1، ص‏315.

[43]. الجامع للشرائع، ص‏33.

[44]. القواعد و الفوائد، ج‏1، ص‏3.

[45]. الدروس، ص‏2.

[46]. البيان، ص‏4.

[47]. الذكرى، ص‏23.

[48]. اللمعة، ص‏34.

[49]. المهذّب البارع، ج‏1، ص‏194-195.

[50]. جامع المقاصد، ج‏1، ص‏75.

[51]. شرح اللمعة، ج‏1، ص‏316.

[52]. مسالك الأفهام، ج‏1، ص‏171.

[53]. مجمع الفائدة والبرهان، ج‏2، ص‏73.

[54]. جامع عباسى، ص‏11 و 78.

[55]. الحبل المتين، ص‏80.

[56]. كشف اللثام، ج‏1، ص‏11.

[57]. الحدائق الناضرة، ج‏4، ص‏212.

[58]. كشف الغطاء، ص‏324.

[59]. مستند الشيعة، ج‏1، ص‏208.

[60]. جواهر الكلام، ج‏5، ص‏40.

[61]. كتاب الطهارة، ص‏328.

[62]. العروة الوثقى، ج‏1، ص‏461 و ج‏22، 242.

[63]. جواهر الكلام، ج‏5، ص‏40.

[64]. جامع المدارك، ج‏3، ص‏182.

[65]. المستند، ج‏17، ص‏299.

[66]. بحارالأنوار، ج‏56، ص‏100.

[67]. كتاب الطهارة، ص‏328.

[68]. جواهر الكلام، ج‏5، ص‏40.

[69]. بدائع الصنائع، ج‏2، ص‏79؛ المغنى، ج‏3، ص‏99.

[70]. چاپ شده ها مانند: رساله نوروزيه، سيد هاشم نجفى يزدى، 1371قمرى. براى نسخه هاى خطى بنگريد به: الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج‏24، ص‏379-384؛ نامه مفيد، ش‏9، ص‏213-215، مقاله« نوروز در فرهنگ شيعه».

[71]. نور علم، ش‏8، ص‏108.

[72]. الفهرست، شيخ طوسى، ص‏193.

[73]. زاد المعاد، ص‏482.

[74]. گاهشمارى هجرى قمرى و ميلادى، دكتر رضا عبداللهى، ص‏25-26.

[75]. رجال النجاشى، ص‏428.

[76]. الفهرست، ابن النديم، ص‏190.

[77]. بنگريد: الذريعة، ج‏24، ص‏379-348؛ نامه مفيد، ش‏9، ص‏213-215، مقاله (نوروز در فرهنگ شيعه).

[78]. تاريخ الطبرى، ج‏9، ص‏218 و ج‏10، ص‏39 و ج‏11، ص‏203.

[79]. تاريخ اليعقوبى، ج‏2، ص‏306 و 313؛ عيون أخبار الرضا(ع)، ص‏550.

[80]. نامه مفيد، ش‏9، ص‏208-207.

[81]. نوروزگان، ص‏167-197؛ نامه مفيد، ش‏9، ص‏207-206؛ نور علم، ش‏20، ص‏104، 106، 107.

[82]. الآثار الباقية، ص‏230، آثار الباقيه، ص‏357.

[83]. صحيفه نور، ج‏21، ص‏15.

[84]. تعليم و تربيت در اسلام، ص‏46 .

[85]. آيين ها و جشن هاى كهن در ايران امروز، محمود روح الامينى، تهران: آگاه، ص‏38-36.

[86]. جهت آگاهى بيشتر، بنگريد به: بحارالأنوار، ج‏59، ص‏91-143؛ زادالمعاد، ص‏485-842؛ المهذّب البارع، ج‏1؛ بلوغ الارب، ج‏1، ص‏348-357؛ الخطط المقريزية، ج‏1، ص‏369-367؛ الآثار الباقية، ص‏212-33؛ رساله نوروزيه، سيد هاشم نجفى يزدى ( يزد: پاينده)؛ نوروز در تاريخ و دين، سيد عبدالرضا شهرستانى (نجف: مطبعة الآداب)؛ النوروزه أثره فى الادب العربى، فؤاد عبدالمعطى الصياد (جامعة بيروت، 1972م)؛ نوروز، تاريخچه و مرجع شناسى، پرويز اذكايى (وزارت فرهنگ و هنر، 1353)؛ النوروز فى مصادر الفقه والحديث، مركز المعجم الفقهى (قم)؛ نوروزگان، مرتضى هنرى (سازمان ميراث فرهنگى، 1377)؛ «نوروز در فرهنگ شيعه»، رسول جعفريان (نامه مفيد، ش‏9، ص‏201220)؛ «نوروز در تاريخ و اسلام»، سيد جواد مدرسى (نور علم، ش‏20، ص‏115-103)؛ (عيد نوروز و صبغه هاى اسلامى آن)، ابراهيم شكورزاده (مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه مشهد، سال 15، ش‏1و2، ص‏258 242)؛ «نوروز ايرانى در تقويم اسلامى»، ابوالفضل نبئى (مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه مشهد، سال 15، ش‏4، ص‏738 703).
+ نوشته شده در1:29 بعد از ظهرتوسط عبدالله
جمعه 11 اسفند1385
چهل حدیث ازیار غائب
موضوع: سخنان معصومین ع
  

    چهل حدیث ازیار غائب

 

 

1- قال الإمام المهدي، صاحب العصر و الزّمان

 

(عليه السلام و عجّل الله تعالى فرجه الشّريف) :

 

 


الَّذى يَجِبُ عَلَيْكُمْ وَ لَكُمْ أنْ تَقُولُوا: إنّا قُدْوَةٌ وَ أئِمَّةٌ و

 

 

 خُلَفاءُ اللهِ فى أرْضِهِ، وَ اُمَناؤُهُ عَلى خَلْقِهِ، وَ حُجَجُهُ

 

 

فى بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ تَأْويلَ الْكِتابِ

 

 

 وَ فَصْلَ الْخِطابِ.

 

 


امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشّريف) فرمود: بر شما واجب است

 

 وبه سود شماخواهد بود كه معتقد باشيدبراين كه مااهل بيت رسالت،

 

 محور و اساس امور، پيشوايان هدايت و خليفه خداوند متعال در زمين

 

                
   هستيم.همچنين ما امين خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه

 

   مى باشيم، حلال و حرام را مى شناسيم، تأويل و تفسير آيات قرآن

 

 را عارف و آشنا هستيم.

 


2- قالَ (عليه السلام) : أنَا خاتَمُ الاَْوْصِياءِ، بى يَدْفَعُ الْبَلاءُ

 

عَنْ أهْلى وَ شيعَتى.

 


فرمود: من آخرين وصيّ پيغمبر خدا هستم به وسيله من بلاها و فتنه ها

 

 از آشنايان و شيعيانم دفع و برطرف خواهد شد.

 


3- قالَ (عليه السلام) : أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها إلى رُواةِ

 

 حَديثِنا (أحاديثِنا)، فَإنَّهُمْ حُجَّتي عَلَيْكُمْ وَ أنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَيْكُمْ.

 

فرمود: جهت حلّ مشكلات در حوادث - امور سياسى، عبادى، اقتصادى،

 

نظامى، فرهنگى، اجتماعى و... - به راويان حديث و فقهاء مراجعه كنيد

 

كه آن ها در زمان غيبت خليفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت

 

 خداوند بر آن ها مى باشم.

 


4- قالَ (عليه السلام) : الحَقُّ مَعَنا، فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَعَنّا،

 

 

وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعِنا.

 

 


فرمود: حقانيّت و واقعيّت با ما اهل بيت رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم

 

مى باشد و كناره گيرى عدّه اى، از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد،

 

چرا كه ما دست پروره هاى نيكوى پروردگار مى باشيم; و ديگر مخلوقين

 

خداوند،دست پرورده هاى ما خواهند بود.

 


5- قالَ (عليه السلام) : إنَّ الْجَنَّةَ لا حَمْلَ فيها لِلنِّساءِ

 

وَ لا وِلادَةَ، فَإذَا اشْتَهى مُؤْمِنٌ وَلَداً خَلَقَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ

 

بِغَيرِ حَمْل وَ لا وِلادَة عَلَى الصُّورَةِ الَّتى يُريدُكَما خَلَقَ

 

آدَمَ (عليه السلام) عِبْرَةً.

 


فرمود: همانا بهشت جايگاهى است كه در آن آبستن شدن و زايمان براى

 

 زنان نخواهد بود، پس هرگاه مؤمنى آرزوى فرزند نمايد، خداوند متعال

 

 بدون جريان حمل و زايمان، فرزند دلخواهش را به او مى دهد همان طورى

 

 كه حضرت آدم (عليه السلام) را آفريد.

 


6- قالَ (عليه السلام) : لا يُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ آثِمٌ،

 

وَ لا يَدَّعيهِ إلاّ جاحِدٌ كافِرٌ.

 


فرمود: كسى با ما، در رابطه با مقام ولايت و امامت مشاجره

 

و منازعه نمى كندمگر آن كه ستمگر و معصيت كار باشد،

 

 همچنين كسى مدّعى ولايت و خلافت نمى شود مگر

 

كسى كه منكر و كافر باشد.

 


7- قالَ (عليه السلام) : إنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فينا، لا يَقُولُ ذلِكَ

 

سِوانا إلاّ كَذّابٌ مُفْتَر، وَ لا يَدَّعيهِ غَيْرُنا إلاّ ضالٌّ غَوىٌّ.

 


فرمود: حقيقت - در همه موارد و امور - با ما و در بين ما اهل بيت

 

 عصمت و طهارت خواهد بود و چنين سخنى را هر فردى غير

 

 از ما بگويد دروغ گو و مفترى مى باشد; و كسى غير از ما

 

 آن را ادّعا نمى كند مگر آن كه گمراه باشد.

 


8- قالَ (عليه السلام) : أبَى اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إلاّ إتْماماً

 

وَ لِلْباطِلِ إلاّ زَهُوقاً.

 


فرمود: همانا خداوند متعال، إباء و امتناع دارد نسبت به حقّ مگر آن

 

كه به إتمام و كمال برسد و باطل، نابود و مضمحل گردد.

 


9- قالَ (عليه السلام) : إنَّهُ لَمْ يَكُنْ لاِحَد مِنْ آبائى إلاّ

 

وَ قَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِه بَيْعَةٌ لِطاغُوتِ زَمانِهِ، و إنّى أخْرُجُ

 

حينَ أخْرُجُ وَ لا بَيْعَةَ لاِحَد مِنَ الطَّواغيتِ فى عُنُقى.

 


فرمود: همانا پدران من (ائمّه و اوصياء عليهم السّلام)، بيعت حاكم و

 

 طاغوت زمانشان،بر ذمّه آن ها بود; ولى من در هنگامى ظهور

 

و خروج نمايم كه هيچ طاغوتى بر من منّت و بيعتى نخواهد داشت.

 

 
10- قالَ (عليه السلام) : أنَا الَّذى أخْرُجُ بِهذَا السَيْفِ فَأمْلاَالاَْرْضَ عَدْلا

 

 وَ قِسْطاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.

 


فرمود: من آن كسى هستم كه در آخر زمان با اين شمشير - ذوالفقار - ظهور و

 

خروج مى كنم و زمين را پر از عدل و داد مى نمايم همان گونه كه پر از ظلم و

 

 جور شده است.

 


11- قالَ (عليه السلام) : اِتَّقُوا اللهُ وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّوا الاْمْرَ إلَيْنا،

 

فَعَلَيْنا الاْصْدارُكَما كانَ مِنَّا الاْيراُ، وَ لا تَحاوَلُوا كَشْفَ ما

 

غُطِّيَ عَنْكُمْ.

 

 
فرمود: از خدا بترسيد و تسليم ما باشيد، و امور خود را به ما واگذار كنيد، چون

 

 وظيفه ما است كه شما را بى نياز و سيراب نمائيم همان طورى كه ورود شما

 

 بر چشمه معرفت به وسيله ما مى باشد; و سعى نمائيد به دنبال كشف آنچه

 

 از شما پنهان شده است نباشيد.

 


12- قالَ (عليه السلام) : أمّا أمْوالُكُمْ فَلا نَقْبَلُها إلاّ لِتُطَهِّرُوا، فَمَنْ

 

شاءَ فَلْيَصِلْ، وَ مَنْ شاءَ فَلْيَقْطَعْ.

 


فرمود: اموال - خمس و زكوت - شما را جهت تطهير و تزكيه زندگى و ثروتتان

 

 مى پذيريم، پس هر كه مايل بود بپردازد، و هر كه مايل نبود نپردازد.

 


13- قالَ (عليه السلام) : إنّا نُحيطُ عِلْماً بِأنْبائِكُمْ،

 

 وَ لا يَعْزُبُ عَنّا شَيْىءٌ مِنْ أخْبارِكُمْ.

 


فرمود: ما بر تمامى احوال و اخبار شما آگاه و آشنائيم و چيزى از شما

 

 نزد ما پنهان نيست.

 


14- قالَ (عليه السلام) : مَنْ كانَتْ لَهُ إلَى اللهِ حاجَةٌ فَلْيَغْتَسِلْ

 

 لَيْلَةَ الْجُمُعَةِبَعْدَ نِصْفِ اللَّيْلِ وَ يَأْتِ مُصَلاّهُ.

 


فرمود: هر كه خواسته اى و حاجتى از پيشگاه خداوند متعال دارد بعد

 

 از نيمه شب جمعه غسل كند و جهت مناجات و راز و نياز با خداوند، در

 

 جايگاه نمازش قرار گيرد.

 


15- قالَ (عليه السلام) : يَابْنَ الْمَهْزِيارِ! لَوْلاَ اسْتِغْفارُ

 

 

 بَعْضِكُمْ لِبَعْض، لَهَلَكَ مَنْ عَلَيْها، إلاّ خَواصَّ الشّيعَةِ

 

 

الَّتى تَشْبَهُ أقْوالُهُمْ أفْعالَهُمْ.

 


فرمود: اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضى شماها براى همديگر نبود،

 

 هركس روى زمين بود هلاك مى گرديد، مگر آن شيعيان خاصّى كه

 

گفتارشان با كردارشان يكى است.

 


16- قالَ (عليه السلام) : وَأمّا قَوْلُ مَنْ قالَ: إنَّ الْحُسَيْنَ

 

 (عليه السلام)لَمْ يَمُتْ فَكُفْرٌ وَ تَكْذيبٌ وَ ضَلالٌ.

 


فرمود: و امّا كسانى كه معتقد باشند حسين (عليه السلام) زنده است

 

و وفات نكرده، كفر و تكذيب و گمراهى است.

 


17- قالَ (عليه السلام) : مِنْ فَضْلِهِ، أنَّ الرَّجُلَ يَنْسَى التَّسْبيحَ

 

 وَ يُديرُالسَّبْحَةَ، فَيُكْتَبُ لَهُ التَّسْبيحُ.

 


فرمود: از فضائل تربت حضرت سيّدالشّهداء (عليه السلام) آن است كه چنانچه

 

 تسبيح تربت حضرت در دست گرفته شود ثواب تسبيح و ذكر را دارد، گرچه

 

 دعائى هم خوانده نشود.

 


18- قالَ (عليه السلام) : فيمَنْ أفْطَرَ يَوْماً مِنْ شَهْرِ

 

رَمَضان مُتَعَمِّداً بِجِماع مُحَرَّم اَوْ طَعام مُحَرَّم عَلَيْهِ:

 

إنَّ عَلَيْهِ ثَلاثُ كَفّارات.

 


فرمود: كسى كه روزه ماه رمضان را عمداً با چيز يا كار حرامى افطار - و باطل -

 

نمايد، (غير از قضاى روزه نيز) هر سه نوع كفّاره (60 روزه، اطعام 60 مسكين،

 

 آزادى يك بنده) بر او واجب مى شود.

 


19- قالَ (عليه السلام) : ألا أُبَشِّرُكَ فِى الْعِطاسِ؟ قُلْتُ: بَلى،

 

  فَقالَ: هُوَ أمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أيّام.

 


نسيم خادم گويد: در حضور حضرت عطسه كردم، فرمود: مى خواهى تو را بر

 

 فوائد عطسه بشارت دهم؟

 


عرض كردم: بلى.

 


فرمود: عطسه، انسان را تا سه روز از مرگ نجات مى بخشد.

 


20- قالَ (عليه السلام) : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ سَمّانى

 

   فى مَحْفِل مِنَ النّاسِ.

 


 (وَ قالَ (عليه السلام) :) مَنْ سَمّانى فى مَجْمَع

 

 مِنَ النّاسِ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللهِ.

 


فرمود: ملعون و مغضوب است كسى كه نام اصلى مرا در جائى بيان كند.

 


و نيز فرمود: هر كه نام اصلى مرا در جمع مردم بر زبان آورد، بر او لعنت و

 

غضب خداوند مى باشد.

 


21- قالَ (عليه السلام): يَعْمَلُ كُلُّ امْرِىء مِنْكُمْ ما يَقْرُبُ بِهِ

 

 مِنْ مَحَبَّتِنا، وَ لْيَتَجَنَّب ما يُدْنيهِ مِنْ كَراهيَّتِنا وَ سَخَطِنا،

 

فَاِنَّ امْرَءاً يَبْغَتُهُ فُجْأةٌ حينَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا يُنْجيهِ مِنْ

 

عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حُوبَة.

 


فرمود: هر يك از شما بايد عملى را انجام دهد كه سبب نزديكى به ما و

 

 جذب محبّت ما گردد; و بايد دورى كند از كردارى كه ما نسبت به آن،

 

 ناخوشايند و خشمناك مى باشيم، پس چه بسا شخصى در لحظه اى

 

 توبه كند كه ديگر به حال او سودى ندارد و نيز او را از عِقاب و عذاب الهى

 

 نجات نمى بخشد.

 


22- قالَ (عليه السلام) : إنَّ الاْرْضَ تَضِجُّ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ

 

 مِنْ بَوْلِ الاْغْلَفِ أرْبَعينَ صَباحاً.

 


فرمود: زمين تا چهل روز از ادرار كسى كه ختنه نشده است ناله مى كند.

 

23- قالَ (عليه السلام) : سَجْدَةُ الشُّكْرِ مِنْ ألْزَمِ

 

السُّنَنِ وَ أوْجَبِها.

 


فرمود: سجده شكر پس از هر نماز از بهترين و ضرورى ترين سنّتها است.

 


24- قالَ (عليه السلام) : إنّى لاَمانٌ لاِهْلِ الاْرْضِ، كَما 

 

 أنَّالنُّجُومَ أمانٌ لاِهْلِ السَّماءِ. 

 

 
فرمود: به درستى كه من سبب آسايش و امنيّت براى موجودات زمينى هستم،

 

 همان طورى كه ستاره ها براى اهل آسمان أمان هستند.

 


25- قالَ (عليه السلام) : قُلُوبُنا اَوْعِيَةٌ لِمَشيَّةِ اللهِ، فَإذا شاءَ شِئْنا.

 


فرمود: قلوب ما ظرف هائى است براى مشيّت و اراده الهى، پس هرگاه او

 

 بخواهد ما نيز مى خواهيم.

 


26- قالَ (عليه السلام) : إنَّ اللهَ مَعَنا، فَلا فاقَةَ بِنا إلى غَيْرِهِ،

 

 وَالْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا.

 


فرمود: خدا با ما است و نيازى به ديگران نداريم; و حقّ با ما است و هر كه

 

 از ما روى گرداند باكى نداريم.

 


27- قالَ (عليه السلام) : ما أُرْغَمَ أنْفَ الشَّيْطانِ بِشَيْىء مِثُلِ الصَّلاةِ.

 


فرمود: هيچ چيزى و عملى همانند نماز، بينى شيطان را به خاك ذلّت

 

نمى مالد و او را ذليل نمى كند.

 


28- قالَ (عليه السلام) : لا يَحِلُّ لاِحَد أنْ يَتَصَرَّفَ فى

 

 مالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إذْنِهِ.

 


فرمود: براى هيچكس جائز نيست كه در اموال و چيزهاى ديگران تصرّف نمايد

 

مگر با اذن و اجازه صاحب و مالك آن.

 


29- قالَ (عليه السلام) : فَضْلُ الدُّعاءِ وَ التَّسْبيحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ

 

عَلَى الدُّعاءِ بِعَقيبِ النَّوافِلِ كَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ.

 


فرمود: فضيلت تعقيب دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب نسبت به بعد

 

از نمازهاى مستحبّى همانند فضيلت نماز واجب بر نماز مستحبّ مى باشد.

 


30- قالَ (عليه السلام) : أفْضَلُ أوْقاتِها صَدْرُا النَّهارِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ.

 


فرمود: (براى انجام نماز جعفر طيّار) بهترين و با فضيلت ترين اوقات پيش از

 

ظهر روز جمعه خواهد بود.

 


31- قالَ (عليه السلام) : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ الْغَداةَ إلى

 

 أنْ تَنْقَضِى النُّجُومُ.

 


فرمود: ملعون و نفرين شده است آن كسى كه نماز صبح را عمداً تأخير بيندازد

 

تا موقعى كه ستارگان ناپديد شوند.

 


32- قالَ (عليه السلام) : إنَّ اللهَ قَنَعَنا بِعَوائِدِ إحْسانِهِ

 

 وَ فَوائِدِ اِمْتِنانِهِ.

 


فرمود: همانا خداوند متعال، ما اهل بيت را به وسيله احسان و

 

نعمت هايش قانع و خودكفا گردانده است.

 


33- قالَ (عليه السلام) : إنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَ أَحَد

 

قَرابَةٌ، وَ مَنْ أنْكَرَنى فَلَيْسَ مِنّى، وَ سَبيلُهُ سَبيلُ ابْنِ نُوح.

 


فرمود: بين خداوند و هيچ يك از بندگانش، خويشاوندى وجود ندارد - و براى

 

 هركس به اندازه اعمال و نيّات او پاداش داده مى شود-هركس مرا انكار نمايد

 

از (شيعيان و دوستان) ما نيست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح

 

(عليه السلام) خواهد بود.

 


34- قالَ (عليه السلام) : أما تَعْلَمُونَ أنَّ الاْرْضَ لا تَخْلُو

 

 مِنْ حُجَّة إمّا ظاهِراً وَ إمّا مَغْمُوراً.

 


فرمود: آگاه و متوجه باشيد كه در هيچ حالتى، زمين خالى از حجّت خداوند

 

نخواهد بود، يا به طور ظاهر و آشكار; و يا به طور مخفى و پنهان.

 


35- قالَ (عليه السلام) : إذا أذِنَ اللهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ،

 

  وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْكُمْ.

 


فرمود: چنانچه خداوند متعال اجازه سخن و بيان حقايق را به ما بدهد،

 

حقانيّت آشكار مى گردد و باطل نابود مى شود و خفقان و مشكلات

 

 برطرف خواهد شد.

 


36- قالَ (عليه السلام) : وَ أمّا وَجْهُ الاْنْتِفاعِ بى فى غَيْبَتى

 

فَكَالاْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إذا غَيَّبَها عَنِ الاْبْصارِ السَّحابُ.

 


فرمود: چگونگى بهره گيرى و استفاده از من در دوران غيبت همانند انتفاع

 

 از خورشيد است در آن موقعى كه به وسيله ابرها از چشم افراد ناپديد شود.

 


37- قالَ (عليه السلام) : وَاجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ

 

عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ، فَقَدْ نَصَحْتُ لَكُمْ، وَ اللّهُ شاهِدٌ

 

 عَلَيَّ وَ عَلَيْكُمْ.

 


فرمود: هدف و قصد خويش را نسبت به محبّت و دوستى ما - اهل بيت عصمت

 

 و طهارت - بر مبناى عمل به سنّت و اجراء احكام الهى قرار دهيد، پس همانا

 

 كه موعظ ها و سفارشات لازم را نموده ام; و خداوند متعال نسبت به همه

 

ما و شما گواه مى باشد.

 


38- قالَ (عليه السلام) : أمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإنَّهُ إلَى اللهِ

 

، وَ كَذَبَ الْوَقّاتُونَ.

 


فرمود: زمان ظهور مربوط به اراده خداوند متعال مى باشد و هركس زمان آن

 

 را معيّن و معرّفى كند دروغ گفته است.

 


39- قالَ (عليه السلام) : أكْثِرُواالدُّعاءَ بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ،

 

فَإنَّ ذلِكَ فَرَجَكُمْ.

 


فرمود: براى تعجيل ظهور من - در هر موقعيّت مناسبى - بسيار دعا كنيد كه

 

در آن فرج و حلّ مشكلات شما خواهد بود.

 


40- دَفَعَ إلَيَّ دَفْتَراً فيهِ دُعاءُالْفَرَجِ وَ صَلاةٌ عَلَيْهِ،

 

 فَقالَ عليه السلام : فَبِهذا فَادْعُ.

 


يكى از مؤمنين به نام أبومحمّد، حسن بن وجناء گويد: زير ناودان طلا

 

 در حرم خانه خدا بودم كه حضرت ولىّ عصر امام زمان عجّل اللّه تعالى

 

فرجه الشّريف را ديدم، دفترى را به من عنايت نمود كه در آن دعاى فرج

 

و صلوات بر آن حضرت بود.

 


سپس فرمود: به وسيله اين نوشته ها بخوان و براى ظهور و فرج من

 

دعا كن و بر من درود و تحيّت بفرست.

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 1]- تفسير عيّاشى: ج 1، ص 16، بحارالأنوار: ج 89، ص 96، ح 58.
[2] - دعوات راوندى: ص 207، ح 563.
[3] - بحارالأنوار: ح 2، ص 90، ح 13، و53، ص 181، س 3، وج 75، ص 380، ح 1.
[4]- بحارالأنوار: ج 53، ص 178، ضمن ح 9.
[5]- بحارالأنوار: ج 53، ص 163، س 16، ضمن ح 4.
[6]- بحارالأنوار: ج 53، ص 179، ضمن ح 9.
[7]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، ضمن ح 19.
[8]- بحارالأنوار: ج 53، ص 193، ضمن ح 21.
[9]- الدّرّة الباهرة: ص 47، س 17، بحارالأنوار: ج 56، ص 181، س 18.
[10]- بحارالانوار: ج 53، ص 179، س 14، و ج 55، ص 41.
[11]- إكمال الدّين: ج 2، ص 510، بحارالأنوار: ج 53، ص 191.
[12]- إكمال الدّين: ج 2، ص 484، بحارالأنوار: ج 53، ص 180.
[13]- احتجاج: ج 2، ص 497، بحارالأنوار: ج 53، ص 175.
[14] - مستدرك الوسائل: ج 2، ص 517، ح 2606.
[15]- مستدرك ج 5، ص 247، ح 5795.
[16]- غيبة طوسى: ص 177، وسائل الشّيعة: ج 28، ص 351، ح 39.
[17]- بحارالأنوار: ج 53، ص 165، س 8، ضمن ح 4.
[18]- من لايحضره الفقيه: ج 2، ص 74، ح 317، وسائل الشّيعة: ج 10، ص 55، ح 12816.
[19]- إكمال الدّين: ص 430، ح 5، وسائل الشّيعة: ج 12، ص 89، ح 15717.
[20]- وسائل الشّيعة: ج 16، ص 242، ح 12، بحارالأنوار: ج 53، ص 184، ح 13 و 14.
[21]- بحارالأنوار: ج 53، ص 176، س 5، ضمن ح 7، به نقل از احتجاج.

[22]- وسائل الشّيعة: ج 21، ص 442، ح 27534.
[۲۳]- وسائل الشّيعة: ج 6، ص 490، ح 3، بحارالأنوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3.
[2۴]- الدّرّة الباهرة: ص 48، س 3.
[۲۵]- بحارالأنوار: ج 52، ص 51، س 4، به نقل از غيبة نعمانى.
[۲۶]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، إكمال الدّين: ج 2، ص 511.
[۲۷]- بحارالأنوار: ج 53، ص 182، ضمن ح 11.
[۲۸]- بحارالأنوار: ج 53، ص 183، ضمن ح 11.
[۲۹]- بحارالأنوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3.
[۳۰]- بحارالأنوار: ج 56، ص 168، ضمن ح 4.
[۳۱]- بحارالأنوار: ج 55، ص 16ؤ ضمن ح 13، و ص 86، ص 60، ح 20.
[۳۲]- بحارالأنوار: ج 52، ص 38، ضمن ح 28.
[۳۳]- بحارالأنوار: ج 50، ص 227، ح 1، به نقل از احتجاج.
[۳۴]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، س 5، ضمن ح 19.
[۳۵] - بحارالأنوار: ج 53، ص 196، س 12، ضمن ح 21.
[۳۶]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 21، ضمن ح 10.
[۳۷]- بحارالأنوار: ج 53، ص 179، س 16، ضمن ح 9.
[۳۸]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 1، ضمن ح 10.
[۳۹]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 23، ضمن ح 10.
[۴۰]- إكمال الدّين شيخ صدوق: ص 443، ح 17، بحارالأنوار: ج 52، ص 31، ضمن ح 27.

 

+ نوشته شده در8:49 قبل از ظهرتوسط عبدالله
جمعه 27 بهمن1385
احادیث منتخب
موضوع: سخنان معصومین ع
 

  
۱- چه بسا شخص حريص بر امری از امور دنيا ، که بدان دست يافته و باعث نافرجامي
و بدبختی او گرديده است ، و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته
و بدان رسيده ، ولی به وسيله آن سعادتمند گرديده است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (166)

2.تو را به پنج چيز سفارش مي کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو
خيانت کردند خيانت مکن ، اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو ، اگر مدحت کنند شاد
مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بيتابی مکن .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (167)


3.سخن نيک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گيريد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (170)


4.چيزی با چيزی نياميخته است که بهتر از حلم با علم باشد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص(172)


5.نهايت کمال ، فهم در دين و صبر بر مصيبت ، و اندازه گيری در خرج زندگاني
است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربی ، ج 75، ص(172)


6.سه چيز از خصلتهای نيک دنيا و آخرت است : از کسی که به تو ستم کرده است
گذشت کنی ، به کسی که از تو بريده است بپيوندی ، و هنگامی که با تو به نادانی
رفتار شود ، بردباری کنی .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)


7.خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از يکديگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در
خواهش از خودش را دوست دارد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)


8.دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)


9.هيچ بنده ای عالم نيست ، مگر اينکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و
زيردست خود را خوار نشمارد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (173)


    10 .  هر که خوش نيت باشد ، روزي اش افزايش مي يابد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (175)


11.هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده مي گردد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربی ، ج 75، ص (175)


12.از سستی و بي قراری بپرهيز ، که اين دو ، کليد هر بدی مي باشند ، کسی که سستی کند ،
حقی را ادا نکند ، و کسی که بي قرار شود ، بر حق صبر نکند .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (175)


13.پيوند با خويشان ، عملها را پاکيزه مي نمايد ، اموال را افزايش مي دهد ، بلا را
دور مي کند ، حسا آخرت را آسان مي نمايد ، و مرگ را به تاخير مي اندازد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربی ، ج 71، ص (111)


14.بهترين چيزی را که دوست داريد درباره شما بگويند ، درباره مردم بگوييد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 65، ص (152)


15.خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار مي دهد ، چنانکه سفر کرده ای براي
خانواده خود هديه مي فرستد ، و او را از دنيا پرهيز مي دهد ، چنانکه طبيب مريض
را پرهيز مي دهد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (180)


16.بر شما باد به پرهيزکاری و کوشش و راستگويی ، و پرداخت امانت به کسی که شما را
بر آن امين دانسته است ، چه آن شخص ، نيک باشد يا بد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (179)


17.غيبت آن است که درباره برادرت چيزی را بگويی که خداوند بر او پوشيده و مستور
داشته است . و بهتان آن است که عيبی را که در برادرت نيست ، به او ببندی .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (178)


18.خداوند ، دشنام گوی بي آبرو را دشمن دارد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)


19.تواضع ، راضی بودن به نشستن در جايی است که کمتر از شانش باشد ، و اينکه به
هر کس رسيدی سلام کنی ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترک کنی .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)


20.برترين عبادت ، پاکی شکم و پاکدامنی است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)


21.خداوند در روز قيامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلی که در دنيا به آنها
داده است ، دقت و باريک بينی مي کند .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 7 ، ص (267)


22.آن که از شما به ديگری علم بياموزد ، پاداش او ( نزد خدای تعالی ) به مقدار
پاداش دانشجوست ، و از او هم بيشتر مي باشد .
کافي ، ج 1 ، ص (35)


23.هر که علم و دانش را جويد برای آنکه به علما فخر فروشی کند ، يا با سفها
بستيزد ، و يا مردم را متوجه خود نمايد ، بايد آتش را جای نشستن خود گيرد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، 2 ، ص (38)


24.خداوند عزوجل کسی را که در ميان جمع ، بدون ناسزاگويی شوخی کند ، دوست دارد .
کافي ، ج 2 ، ص (663)


25.سه خصلت است که دارنده اش نمي ميرد تا عاقبت شوم آن را ببيند : ستمکاری ، از
خويشان بريدن ، و قسم دروغ که نبرد با خداست .
کافي ، ج 75، ص (174)


26.به خدا سوگند هيچ بنده ای در دعا ، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند ،
جز اينکه حاجتش را بر آورد .
کافي ، ج 2 ، ص (475)


27.خداوند عزوجل از ميان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسيار دعا کند ،
پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زيرا آن ، ساعتی است که درهای
آسمان در آن هنگام باز گردد و روزيها در آن تقسيم گردد و حاجتهای بزرگ بر آورده
شود .
کافي ، ج 2 ، ص (478)


28.دعای انسان پشت سر برادر ديني اش ، نزديکترين و سريعترين دعا به اجابت است .
کافي ، ج 2 ، ص (507)


29.هر چشمی روز قيامت گريان است ، جز سه چشم : چشمی که در راه خدا شب را بيدار
باشد ، چشمی که از ترس خدا گريان شود ، و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته
شود .
کافي ، ج 2 ، ص (80)


30.شخص حريص به دنيا مانند کرم ابريشم است که هر چه بيشتر ابريشم به دور خود
مي تند ، راه بيرون شدنش را دورتر و مشکل تر مي کند ، تا اينکه از غم و اندوه
بميرد .
کافي ، ج 2 ، ص (316)


31.چه بسيار خوب است نيکي ها پس از بدي ها ، و چه بسيار بد است بدي ها پس از
نيکي ها .
کافي ، ج 2 ، ص (458)


32.چون مؤمن با مؤمنی دست دهد ، پاک و بي گناه از يکديگر جدا مي شوند .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 73، ص (20)


33.از دشمنی بپرهيزيد ، زيرا فکر را مشغول کرده و مايه نفاق مي گردد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربی ، ج 2 ، ص (301)


34.هيچ قطره ای نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکی که در تاريکی شب از ترس خدا و
برای او ريخته شود ، نيست .
کافي ، ج 2 ، ص (482)


35.هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمي شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ،
شکست نمي خورد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 68، ص (151)


36.افزايش نعمت از جانب خداوند قطع نمي شود ، مگر اينکه شکر از جانب بندگان قطع
گردد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 68، ص (54)


37.خداوند دنيا را به دوست و دشمن خود مي دهد ، اما دينش را فقط به دوست خود
مي بخشد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 2 ، ص (215)


38.مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمي دهد ، از او دريغ نمي کند ، و به او گمان
بد نمي برد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176)


39.هيچ کس از گناهان سالم نمي ماند ، مگر اينکه زبانش را نگه دارد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (178)


40.سه چيز پشت انسان را مي شکند : مردی که عمل خويش را زياد شمارد ، گناهانش را
فراموش کند ، و به رای خويش ، خوشنود باشد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 69، ص (314)


41.هر کس ظاهرش از باطنش بهتر باشد ، ترازوی اعمالش سبک مي شود .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 4 ، ص (404)


42.امروز ، غنيمت است ، در حالی که نمي دانی فردا ، از آن کيست .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (179)


43.پليدترين کسبها ، کسب رباست .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 5 ، ص (147)


44.هر کس خشم خود را ، با آنکه بر اظهار آن تواناست ، فرو برد ، خداوند در روز
قيامت قلبش را از امنيت و آرامش پر مي کند .
بحارالان